ماجرای توهین لیونل مسی به هلندی‌ها چیست؟ آغاز پروژه تمدید قرارداد کی‌روش توسط تاج احسان اصولی و دوستانش همه پاداش‌ها را می‌خواهند ناراحتی رونالدو از شرایط جدید پرتغال کی‌روش ترابی را آماده کرد مرگ خبرنگار آمریکایی در جام جهانی شروع طوفانی با نبوغ در حد معجزه فقط تنبل‌ها به جام‌جهانی نمی‌روند رکراکی، متخصص اخراج مربیان مسیر مدعیان تا رسیدن به نصف جام هفته‌ای سرد و بدون برد برای مشهدی‌ها نتیجه بازی آرژانتین و هلند در جام جهانی قطر+ ویدئو گل‌ها و ضربات پنالتی ویدئو خلاصه بازی آرژانتین و هلند در یک چهارم نهایی جام جهانی+ فیلم ضربات پنالتی نتیجه بازی برزیل و کرواسی در جام جهانی قطر+ ویدئو گل‌ها و ضربات پنالتی ویدئو خلاصه بازی برزیل و کرواسی در جام جهانی قطر+ ضربات پنالتی ورزشکاران حق دارند به پاداش بادآورده ملی پوشان فوتبال اعتراض کنند شنبه مهلت فتح‌الله زاده تمام می‌شود| ۱۹ آذر فرا رسید پایان دوران حضورچشمی درخط دفاع استقلال
خبر فوری
برشی از مصائب زنان روزنامه‌نگار ورزشی ایران| ما خبرنگاریم نه مجرم
این نوشتار گزیده‌ای است از موانع و مصائب زندگی حرفه‌ای دختران روزنامه‌نگار ورزشی ایران؛ دخترانی که تلاش روزانه آن‌ها با مشکلات فراوانی در کوران تهیه خبر، گزارش، نقد و گفتگو‌های حوزه ورزش ایران گره خورده است.

سعیده فتحی/شهرآرانیوز، یک لحظه کافی بود تا عکس را ببینم و انگشتم روی موس رایانه شل شود. مثل یک شکارچی که محسور منظره شکارگاه می‌شود و انگشتش را از روی ماشه برمی‌دارد. عکسی که زیرش نوشته شده «زرآباد در سیستان و بلوچستان»، اما نه! من زرآباد را دیده‌ام! روستای درک در زرآباد یکی از دیدنی‌ترین نقاط دنیاست که صحرا با دریا پیوند می‌خورد و به طور همزمان می‌توان از زیبایی دریا و کویر لذت برد. هرم آفتاب و درختان موز با جالیز‌های هندوانه و خربزه اش هنوز یادم مانده است.
اما این عکس تکه‌زمینی آب گرفته و غرق شده زیر سیلاب را نشان می‌دهد که گروهی از مردم آن به رودخانه رفته و دست‌ها را در هم قلاب کرده و با بازی عمو زنجیرباف در دل سیاه سیلاب دنبال پیکر بی‌جان کودکی هشت ساله می‌گردند. شرح عکس را می‌خوانم. مردم طی یک روز سه هزار گونی شن پر کرده بودند و دست در دست هم گره زده تلاش می‌کردند تا پیکر جان باخته را به خانواده اش بازگردانند.
در همان سفر متوجه شدم بلوچ‌ها سنتی دارند به نام حَشر، حشر یا مدد به معنی یاری رساندن بدون چشم داشت و کمک بی‌دریغ به همشهری و همسایه، یعنی گره خوردن دستان بلوچ‌ها در هم و بافته‌ای از انسان در برابر مشکلات، بلایا و وقایعی که تحمل و رفع و رجوع آن برای بلادیده و صاحب مصیبت به تنهایی میسر نباشد. حَشر یعنی مردم شدن، یعنی خود را پابرهنه به سر بزنگاه رساندن و آن زمانی که حشر اتفاق می‌افتد، ماهیتی بزرگ شکل می‌گیرد، ماهیتی بدون صورت، بدون شماره شناسنامه و نشانی، ماهیتی بزرگ به نام مردم...

 

برشی از مصائب زنان روزنامه‌نگار ورزشی ایران


حس غریب زن بودن در رسانه‌های ورزشی
۱۷ مرداد در ایران روز خبرنگاران ورزشی است و من به این فکر می‌کنم در جامعه رسانه‌ای ما چرا حشر وجود ندارد؟ در روز‌هایی که حال و احوال رسانه‌ها خوب نیست و یکی پس از دیگری تعطیل می‌شوند و ثمره‌اش خبرنگارانی است که بیکار شده‌اند، چقدر به فکر کمک به یکدیگر هستیم؟
همیشه ما خبرنگاران بودیم که از دیگران نوشتیم و صدای بقیه شدیم و دست یاری رساندیم، اما کسی از ما نپرسید حال شغل شما چطور است؟ اصلا حال خودتان چطور است؟ دردتان چیست و درمان تان چه خواهد بود؟
کسی از ما نخواست امروز که روز ماست کمی از سختی‌های این حرفه بنویسیم تا بقیه هم بدانند با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنیم.
مهم نیست، اما من امروز می‌خواهم از تجربه ۱۸ ساله‌ام در این حرفه بنویسم، از حس غریب زن بودن و گام نهادن در مسیری مرموز. در ایران، از ورزش نوشتن براى یک دختر، چیز‌های بیش از عشـــق، سواد و شناخت می‌طلبد. شهامت و پایداری، این دو عنصر که پروردگار پس از دمیدن روح خود در کالبد انسان تا همیشه آن‌ها را به زنان هدیه داده، مهم‌تر از هر چیزی است.
گام نهادن به عرصه خبرنگاری آن هم با عنوان «ورزشى نویس» در ایران که به زعم بسیاری محیطى مردانه دارد، آسان نیست. سال‌های آغازین کارم وقتی می‌گفتم خبرنگار ورزشی‌ام خیلی‌ها با تعجب می‌پرسیدند مگر زنان هم از ورزش می‌نویسند؟ آن روزها، آوان دهه ۸۰ خورشیدی، تعداد دختران ورزشی نویس به انگشتان یک دست هم نمی‌رسید، اما رفته رفته قلم‌های لطیف، تحریریه‌های ورزشی را یکی پس از دیگری به تسخیر خود درآورد. پشتکار و مهمتر از آن ریزبینی بیشتر نسبت به مردان، برگ برنده‌ای در دست دختران ورزشی‌نویس ایران شد، اما راه پرپیچ و خم و پر از مانع بود.

ورود زنان ممنوع
در ایران در بسیاری رشته‌ها زنان خبرنگار نمی‌توانند برای پوشش مسابقات به مجموعه‌های ورزشی بروند. گرچه امروز نسبت به گذشته شرایط نسبتاً بهتر شده، اما هنوز هم در رشته‌هایی مانند کشتی، وزنه برداری، شنا و ... چنین امکانی میسر نشده و طی سنوات گذشته زنان خبرنگار بدون حضور در ورزشگاه‌ها، فوتبال را به چالش می‌کشیدند و والیبال را بدون آن‌که از نزدیک و آزادانه ببینند، وارد بوته نقد می‌کردند.
به تازگی در فوتبال با فشار فیفا به تعداد محدودی از زنان فوتبال نویس اجازه ورود داده شد، اما آن‌ها هم هنوز اجازه ندارند وارد میکسدزون یا کنفرانس خبری شوند تا کارشان را انجام دهند و فقط می‌توانند در اتاقک شیشه‌ای جایگاه خبرنگاران بنشینند و بازی را تماشا کنند. یعنی پیش‌پاافتاده‌ترین حقوق صنفی برای خبرنگاران زن ورزشی نویس در ایران یا تعریف نشده، یا به سختی فراهم می‌شود.
گاه آنقدر برای ورود به سالن‌ها با ماموران حراست بحث می‌کنیم که دیگر وقتی وارد می‌شویم رمقی برای کار نداریم. در این میان گاهی باتوم خوردیم، به زور چادر سرمان کردند و حتی در یک اتاق کنار استادیوم یک روز زندانی هم شدیم!

 

برشی از مصائب زنان روزنامه‌نگار ورزشی ایران

زندانی شدن در اتاق
حدود ۵ سال پیش مورخ نهم بهمن ۱۳۹۶ سفری دو روزه به تبریز داشتیم، سفری که قرار بود سال‌ها بعد به یکی از بهترین خاطرات حرفه‌ای من و هدیه خطیبی (همکارم) تبدیل شود، اما برعکس به خاطره‌ای تامل برانگیز بدل شد. دلیل سفر ما به دیار ستارخان و باقرخان حضور در فینال سوپرلیگ بسکتبال ایران (بین شهرداری تبریز و مهرام تهران) بود، اما هر اتفاقی برای‌مان افتاد غیر از دیدن فینال. نه تنها حق حضور در سالن از ما سلب شد بلکه در اتاق مجاور ورودی سالن در را هم روی ما قفل کردند! رفتاری که تنها با تبهکاران می‌شود!
آن روز مثل همیشه ساعتی زودتر به سالن رفتیم و در جایگاهی که خود مسئولان حراست سالن مشخص کرده بودند، نشستیم. نمی‌دانستیم بازی سرنوشت کمی پس از فینال آغاز می‌شود. مأموران یگان ویژه که وارد سالن شدند دلم هری ریخت! انگار سروشی در کوشکان نجوا کرده بود، اتفاقی غیرمنتظره در کمین است. زمان انگار ایستاده بود و تنها صدام گام‌های لُخت و سنگین ماموران را می‌شنیدیم. مردان سبزپوش رسیدند، «باید از سالن بیرون بروید» انتظار این جمله را داشتم و همین را هم شنیدیم. گفتیم کارت پوشش خبری از حراست وزارت ورزش‌و‌جوانان داریم، اما هیچ راهی وجود نداشت. به کمرکش کوارتر دوم رسیده نرسیده ناگزیر از سالن بیرون رفتیم. نه! بیرون‌مان کردند. یکی از ماموران حراست که از بقیه قدبلندتر بود گفت باید از حراست وزرات ورزش، به‌طور کتبی به ما اعلام شود تا اجازه ورود به جایگاه خبرنگاران را داشته باشید. همان لحظه تلفنی هماهنگی‌های لازم را با مدیران اداره روابط‌عمومی و حراست وزارتخانه انجام دادیم و نامه را گرفتیم؛ اما این نامه‌نگاری‌ها زمانی انجام شد که بازی تمام شده بود، بازی اول سری فینال را از دست دادیم، به همین راحتی!
فردای آن روز با نامه‌ای که حکم آزادی ما را داشت به سالن رفتیم. دوباره همانجا، دوباره جایگاه، مثل بسکتبالیستی که پشت دو پرتاب آزاد ایستاده، پرتاب اولش هدر رفته، پرتاب دوم را گل می‌کند. شادمان برای شروع بازی لحظه‌شماری می‌کردیم. اما دوباره سروکله ماموران یگان ویژه پیدا شد. مامور قدبلند جلوتر از همه خودش را رساند و گفت تا هماهنگی‌های لازم انجام شود باید بیرون بمانید. دوباره مجبور به ترک سالن شدیم.
بیرون آفتاب کم رمق دهم بهمن بدجوری قافیه را به سوز زمستان باخته بود. نگاهم چرخید سمت مامور قدبلند و او انگار از نگاهم عمق سرمای وجودم را خواند. برای اولین بار با درخواست ما موافقت کرد و از دو همکارش خواست اتاقی در اختیارمان قرار دهند. به محض اینکه وارد اتاق شدیم در را پشت سرمان قفل کردند و رفتند! باورمان نمی‌شد چنین کاری کرده باشند و چند بار دستگیره را بالا پایین بردیم، اما در باز نشد، قفل بود! همان لحظه فیلم گرفتم و برای بقیه همکارانم فرستادم. هر چه هم صدا می‌زدیم کسی جواب نمی‌داد. خواب بودم یا خیال می‌کردم؟! ما میان فیلمی ترسناک گیر افتاده بودیم.

 

دادگاهی شدن
در آن دقایق فکر می‌کردم چرا باید الان اینجا باشم؟ یاد دورانی افتادم که جوانتر بودم و با شکایت محمود مشحون رئیس وقت فدراسیون بسکتبال به دادگاه رسانه رفتم. یاد بهت عجیب قاضی که می‌گفت: «تو اولین دختر ورزشی نویسی هستی که محاکمه‌اش می‌کنم» افتادم، یادم آمد هیچ وقت تسلیم هیچ چیز نشدم و همیشه جنگیدم، ماجرای سفر دروغین مشحون به آمریکا را فاش کردم. ماجرای گاوداری‌اش را... با اینکه دادگاهی شدم بازهم تسلیم نشدم. سال‌ها در سالن «آزادی» را رویم بستند و من جری تر، زنانه‌تر جنگیدم. شاید همین انرژی عظیمی به من بخشید تا باز هم بجنگم.
غرق در افکارم بودم که مامور قدبلند و مسئولان ورزش تبریز که ما را به این اتاق آورده بودند سر رسیدند. بازی تمام شده بود و برای معذرت خواهی آمده بودند که دیگر دردی را دوا نمی‌کرد.

واکنش مسئولان
اما خبر قفل کردن در به روی دو خبرنگار به سرعت رسانه‌ای شد و با انتشار فیلم آن در شبکه‌های مجازی بسیاری از مسئولان و چهره های سلبریتی نسبت به آن واکنش نشان دادند. معصومه ابتکار، معاون رییس‌جمهوری پیشین ایران در امور زنان در صفحه شخصی خود نوشت:" چه کسی جرات و اجازه داده در را به روی دختران عزیز خبرنگار در استادیوم تبریز قفل کند؟ از مقامات مسئول پیگیری می‌کنم تا مشخص شود. "
همان زمان در روزنامه آسمان آبی گزارشی مفصل نوشتم که تیتر و عکس یک جلد شد، با این عنوان «ما خبرنگاریم نه مجرم» با این امید که اگر این اتفاق آخرین حادثه تلخ برای خبرنگاران خانم نیست، دست‌کم باعث کمتر شدن بروز چنین وقایعی شود.
اما این اولین اتفاق نبود که برای زنان خبرنگار ورزشی‌نویس افتاد و متاسفانه آخرین آن هم نبود. فکر می‌کردیم مسئولانی که آن زمان قول پیگیری داده بودند راه حلی برای این مشکل می‌یابند، اما هنوز هم گاهی خبرنگاران زن با چنین مشکلاتی روبرو می‌شوند و هنوز هم گاهی همان حس مجرم بودن به ما دست می‌دهد.

 

برشی از مصائب زنان روزنامه‌نگار ورزشی ایران| ما خبرنگاریم نه مجرم

 

عکاسی از روی پشت بام
اما این اولین اتفاق نبود که برای زنان خبرنگار ورزشی‌نویس افتاد و متاسفانه آخرین آن هم نبود. فکر می‌کردیم مسئولانی که آن زمان قول پیگیری داده بودند راه حلی برای این مشکل می‌یابند، اما هنوز هم گاهی خبرنگاران زن با چنین مشکلاتی روبرو می‌شوند و هنوز هم گاهی همان حس مجرم بودن به ما دست می‌دهد.
عکاسان زن ورزشی هم با مشکلاتی این چنینی مواجه هستند، در این سال‌ها عکاس زنی داشتیم که برای عکاسی از فوتبال مردان مجبور شده به پشت بام خانه‌های اطراف استادیوم‌ها برود. از صاحب خانه‌ها خواهش کرده تا به او اجازه دهند بالای پشت بام برود تا بتواند از بازی فوتبال عکاسی کند.


مسابقات زنان و موبایل ممنوع
ما زنان ورزشی نویس گاهی حتی برای پوشش مسابقات زنان ورزشکار هم با مشکل مواجه می‌شویم و در برخی رشته‌ها همچون فوتسال، کشتی و ووشو، حتی اجازه موبایل بردن هم نداریم و در چنین شرایطی باید کار خبری را انجام دهیم.
خلاصه آنکه درد‌های ما زنان ورزشی نویس در ایران مشترک است، اما کماکان با عشق در مسیرى که با هیجان انتخاب کردیم، مصمم‌تر از دیروز گام برمى داریم. من به شخصه با همه این مشکلات یک بار هم ناامید نشدم و به این فکر نکرده‌ام که بی‌خیال کار خبرنگاری شوم. هر بار عزمم را بیشتر جزم کرده‌ام که با مشکلات بجنگم و راه را برای خودم و بقیه همکارانم باز کنم. اما گاهی به این هم فکر می‌کنم که چرا من باید بجنگم؟ کدام زن خبرنگار ورزشی‌نویس در دنیا برای این‌که کارش را انجام دهد می‌جنگد؟ کدام خبرنگار برای ورود به سالن با چنین مشکلاتی مواجه می‌شود؟
کاش در حرفه ما هم حشر وجود داشت و همه خبرنگاران دست هایشان را در هم قلاب می‌کردند تا برای این مشکلات پیش پا افتاده راهی پیدا کنند.

 

برشی از مصائب زنان روزنامه‌نگار ورزشی ایران

ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}