کد خبر: ۱۰۰۵۲
تاریخ : ۰۶ آذر ۱۳۹۸ - ۰۶:۵۹
حانیه نصیری| اگر به جهان اطرافتان به خوبی بنگرید، شاید به این نتیجه برسید که زندگی و آدمیان خیلی هم پیچیده نیستند و اکثر جمعیت این جهان را انسانهای معمولی تشکیل میدهند. انسانهایی که شاید هیچ گاه موفقیت خاصی کسب نکرده اند و دستاوردها و عادات عجیب و غریبی ندارند و احتمالا خود ما هم یکی از همین آدمهای معمولی هستیم. بااین همه، اثبات اینکه ساده و معمولی بودن در جهان امروز بد نیست، مشکل مینماید، اگرچه ساده بودن هم زیباییهای خاص خود را دارد. گاهی نیز این سادگی در دستاوردهای افراد رخ میدهد چنان که بسیاری از نویسندگان -که امروزه ما آنها را نابغه میخوانیم- داستانهایی بسیار ساده نوشته اند. بدیهی است که منظور ما از این سادگی، سطحی و کم ارزش بودن نیست. نیکلای گوگول، نویسنده بزرگ روس، یکی از همین ساده نویس هاست. «یادداشتهای یک دیوانه» مجموعهای از داستانهایی به ظاهر معمولی، اما آمیخته با طنز به قلم اوست. این داستانها ضمن سرگرم ساختن خواننده مسائلی جدی را با او در میان میگذارند. کتاب، ۸ داستان از گوگول را دربرمی گیرد. داستان «یادداشتهای یک دیوانه» شامل یادداشتهای یک کارمند دون پایه چهل واندی ساله است که عاشق دختر مدیرکل شده است و به دلیل شرایط جامعه نمیتواند به مقصودش برسد. این مسئله باعث میشود او نتواند مرز میان واقعیت و توهم را تمیز دهد. در این داستان گوگول به خوبی شرایط بد اجتماعی و روانی فردی را نشان میدهد که از نظام طبقاتی ناعادلانه به شدت آسیب دیده است. «بولوار نیفسکی» درباره بولواری در پترزبورگ است که گوگول توصیف جالبی از آن دارد. بولوار محلی است که همه اقشار هنگام قدم زدن در آن خود را از یاد میبرند. این مکان میتواند نمادی از دنیای نوین باشد. «دماغ» داستان یک کارگر سلمانی است که هنگام برش نان صبحانه اش که تازه همسرش آن را از تنور در آورده، یک دماغ میبیند. دماغ سرگرد کاوالیوف که وقتی از خواب بیدار میشود، متوجه میشود دماغی روی صورتش نیست. در طول داستان کارگر سلمانی در پی رهایی از شر دماغ است و سرگرد نیز به دنبال دماغش میگردد. میگویند علت نوشتن این داستان و نقش پررنگ دماغ در آن، این بوده که نویسنده با حالت بینی خودش مشکلاتی داشته است! «شنل» نیز ماجرایی درباره کارمندی دون پایه است که بدون هیچ تفریح و سرگرمی ای، در زندگیِ عاری از لذتش دائما مشغول کار است. او سوژه خنده و تمسخر اطرافیان خود است. ماجرای او از آنجا آغاز میشود که میفهمد شنلش که به زیرپوش معروف است، قابل رفو نیست و باید شنل جدیدی تهیه کند و برای آن باید مدتی را با ریاضت بگذراند تا بتواند هزینه شنل جدیدش را بدهد. شنل تازه موجب تحول در زندگی کارمند میشود، اما افرادی آن را میدزدند و او برای بازپس گرفتن شنل باید سختیهای بسیاری را متحمل شود؛ فقط به این علت که کارمندی معمولی و به قولی دون پایه است! در داستان «کالسکه» با ماجرایی طنزآمیز روبه روییم که در شهری اتفاق میافتد که با ورود یک هنگ سواره نظام دچار تحول میشود. از نکات جالب این داستان نام شخصیت اصلی آن فیثاغور فیثاغوروویچ است! «ماجرای نزاع ایوان ایوانوویچ و ایوان نیکیفوروویچ» هم داستان ۲ همسایه خوشنام را روایت میکند که ۲ دوست جدانشدنی شناخته میشدند و نزاع آنها موجب حیرت دیگران میشود. «مالکین قدیمی» از ۲ مالک میگوید که زندگی بی سروصدا دارند، عاشق هستند و درعین متمول بودن، ساده و مهمان نوازند. نویسنده در این داستان به اخلاق زیردستان و رعایا میپردازد و دزدیها و چپاولهای آنها را شرح میدهد تا معلوم شود از یکسونگری و تعصبهای طبقاتی مبراست؛ و بالاخره داستان «ایوان فیودوروویچ و خاله اش» درباره فردی خجالتی به نام ایوان فیودوروویچ اشپونکاست و از کودکی او آغاز میشود و تا سی وهفتسالگی اش ادامه مییابد. وقتی خاله این شخصیت تصمیم میگیرد برایش زن بگیرد، او دچار تشویش میشود. شکل نگارش این داستان هم نکته جالب و بامزهای دارد. راوی در ابتدا از حافظه ضعیف خود میگوید و اینکه داستان را یکی از مهمانانش در دفترچه نوشته است. او متوجه میشود آشپزش وقتی کیک میپخته از کاغذهای آن دفترچه استفاده میکردهاست، به همین سبب میگوید که ناچار است داستان را نیمه تمام به چاپ برساند، و در کمال تعجب خواننده چنین میکند! در این داستانها مسائلی، چون انتقاد از فساد و انحرافات نظام اداری و پلشتیهای فردی و اجتماعی با زبانی ساده و طنزآمیز بیان شده است. داستانهایی که علاوه بر خنداندن مخاطب او را در مواجهه با سرنوشت غمناک قهرمانان میرنجاند و به نوعی، طنزی سیاه عرضه میکند.
کتاب «یادداشتهای یک دیوانه» را نشر نی در ۳۰۴ صفحه با برگردان فارسی خشایار دیهیمی به چاپ رسانیده است.