کد خبر: ۱۱۸۷۰
تاریخ : ۲۴ آذر ۱۳۹۸ - ۰۹:۲۷
فرنود فغفور مغربی - در تمام طول گفتگو، صدای چرخ خیاطی قطع نشد. اینجا ماجرایی تکراری، اما تأملبرانگیز در حال روی دادن است. زنی که شوهرش چندین سال قبل فوت کرده است، دست به زانوانش گرفته و برخاسته است. او با تأکید بر تواناییاش در خیاطی، خیاطخانهای راه انداخته است. او حالا بعد از ۱۱ سال توانسته است خانهای ۵۰ متری در بولوار مجلسی غربی رهن کند. خانهای با یک اتاق که آنهم محل خیاطی است. او سه فرزند دارد و دخترانش به همت او با سرافرازی ازدواج کرده اند.
بانو مرجان محمددوست تا سوم راهنمایی درس خوانده است و براساس عمری تجربه و سختکوشی به دختران توصیه میکند در کنار درس خواندن حتماً «هنر» بیاموزند. هنری که اگر به هر علتی در آینده نیازمند شدند بتوانند خودشان از عهده مخارج روزمرهشان برآیند و سرفراز بمانند.
در ادامه گفتگو با او و همکارش –فرحناز بابایی- که اتفاقاً او نیز بانویی سرپرست خانوار است را میخوانید.
خودتان را معرفی کنید؟
فرحناز بابایی هستم دو فرزند دارم که ازدواج کردهاند. انگیزهام مالی بود و این کار از من برمیآمد و کار خیاطی را ادامه دادم. حسن اخلاق خانم محمددوست هم مزید علت شد و الآن یک سال و نیم است که مداوم با ایشان همکاری دارم. اینجا محیطی زنانه است و یک دخترخانم دیگر هم همکار ماست. سهنفری، هم کار میکنیم و هم مشکلات روزمرهمان را مطرح میکنیم. هر سه نفر دوست و همکار هم هستیم.
ساعت کاری چقدر است؟
محمددوست: بعضی روزها نمیتوانند کارهای برش خورده را به ما برسانند، اما اگر کار باشد از ساعت ۷ صبح تا ۱۰ شب با کمترین وقفه مشغول کار میشوم.
بابایی: معمولاً نوبت بعدازظهر برای کار به اینجا میآیم. گاهی هم کار است و دوشیفته کار میکنم. از هشت صبح تا هشت شب.
خانمهایی که شوهرشان را از دست میدهند چه وضعیتی دارند؟
محمددوست: واقعیت این است که مرد در خانواده نقش مهمی دارد و وقتی زنی ناگهان سرپرست خانواده میشود با دنیایی پر از پیچیدگی روبهرو میشود. وظایف خانه که سرجایش است و وظایف بیرون هم اضافه میشود. رسیدگی به نیازهای فرزندان آنهم با دو نقش پدر و مادر بهطور همزمان نیز به وظایف چنین زنی افزوده میشود. اینجاست که روز امتحان فرامیرسد. امتحانی که پایانی ندارد...
بابایی: زنی که سرپرست خانوار میشود همزمان ذهنش را باید به چند بخش تقسیم کند. بخشی مربوط به داخل خانه که خودش مسائل متنوعی را شامل میشود و بخشی به مسائل بیرون خانه که بخش مهمش تأمین منابع مالی در عین حفظ شرافت و شئون اخلاقی است.
روال کار شما در خانه چگونه است؟
محمددوست: قبل از اینکه کار به خیاطخانه کوچک من برسد پارچه خریداری میشود و در کارگاههای دیگر بر روی میزهای بزرگ خیاطی با قیچیهای بزرگ برقی بر اساس الگویی که دارند برش زده میشود. سپس پارچههای برش خورده را برای من میآورند. اینجا در چند مرحله پارچههای برش خورده به هم دوخته میشود. بعضی کارها نیاز به چاپ یا اتو دارد که پس از مرحله کاری ما انجام میشود. من و همکارانم در این خیاطخانه تیشرت و شلوار مردانه از نوع چسب (اسلش) میدوزیم. گاهی هم لباس بچه یا تیشرت زنانه به ما سپرده میشود.
کار در خانه چه مشکلاتی دارد؟
بابایی: وقتیکه در خانه کار میکنید عملاً زندگی همه اعضا تحتالشعاع قرا میگیرد. در این حال اگر زنی که سرپرست خانوار است خانهای از خودش نداشته باشد و اجازهنشین باشد هم مسئله سختتر میشود و باید در کنار همه دردسرها به تأمین اجاره خانه و پیدا کردن خانهای جدید در پایان زمان اجاره فکر کند.
تابهحال به فکر توسعه کارتان بودهاید؟
محمددوست: بله! به فکرش بودهام. مشکل مهم در این بخش سرمایه و مکان است. هر قدمی که بخواهیم به جلو برویم حرف اول را پول میزند. همتش هست، اما پولش نه! اگر کسی بیاید و سرمایهگذاری کند حتماً گروه سهنفره خیاطخانه را میتوان بزرگتر کرد و حتی به ۳۰ نفر رسید. گام اول در سرمایهای که برای رشد کارم نیاز دارم ۵۰ میلیون است که هم با آن جایی بزرگتر تأمین کنم و هم چند چرخ و مقداری پارچه بخرم. با این مبلغ ۴ خانم دیگر میتوانند به مجموعه ما افزوده شوند.
آیا از نهادهای عمومی کمک گرفتهاید؟
بابایی: توقعی ندارم. آیا کاری از ایشان برمیآید؟ فکر نمیکنم. دنبال این راهرفتهام، اما جواب بهدردبخوری نگرفتهام.
محمددوست: ترجیح دادم بهجای کمک گرفتن روی پای خودم بایستم.
به خانمها چه توصیهای دارید؟
بابایی: به نظرم یک زن باید هنر تأمین خودش را داشته باشد تا همیشه سربلند باشد. شاید امروز نیازها از جانب شوهر تأمین شود، اما همیشه باید عاقبتاندیش بود و روزگار بیماری همسر یا خودسرپرستی و هزاران مشکل و اتفاق دیگر را که ممکن است برای هرکسی پیش آید هم ملاحظه کرد و آماده بود. تنها راهی که میتوان با احترام تا آخر عمر به زندگی پرداخت و بینیاز به هرکسی ادامه زندگی داد، این است که زنها به یک هنر که بازده مالی داشته باشد مسلط شوند. اصولاً به دخترها توصیه میکنم قبل از ازدواج و کنار درس دبیرستان و دانشگاهشان، «هنر» بیاموزند. هنری که قابلاستفاده در جامعه باشد و نتیجه مالی داشته باشد. از آرایشگری و خیاطی گرفته تا هر هنر دیگری که زمینه آن در فرد وجود دارد و بازار کار برای آن فراهم است.
در پایان به اتاق خیاطخانه میرویم. جایی برای قدم گذاشتن نیست. هر گوشه انبوهی از پارچههای برش خورده یا دوختهشده به چشم میخورد. یادمان باشد این لباسها جز با همت زنانی که با تکیه به توانمندهای ذاتی خود به کار میپردازند درست نمیشود.