کد خبر: ۱۲۱۲۲
تاریخ : ۲۶ آذر ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۶
حادثه آن سال ۲ قربانی داشت: یکی مرحوم جعفر سادات و دیگری مهدی ذوقی که یکی از چشمانش را از دست داد. آن حادثه درست یک هفته مانده به مسابقات فینال لیگ استان در سال ۶۸ برای ۲ تن از ستارههای پیام آن روزها رقم خورد، اتفاقی که اهالی فوتبال شهر هنوز هم از آن بهتلخی یاد میکنند. بازیکن آماده آن روزهای پیام اگرچه بعد از آن حادثه هیچوقت به دوران اوج خود بازنگشت، به عنوان یک بازیکن ششدانگ و خوب به حضورش در فوتبال مشهد ادامه داد و به این علت، همیشه تحسین میشد. مهدی ذوقی پیشکسوت این هفته «سهشنبهها با پیشکسوتان فوتبال» است.
به وقت تولد
۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۸ در جاده سیمان مشهد به دنیا آمدم. پدرم روحانی بود و ۵ برادر و ۴ خواهر بودیم. اوایل ورزش دوومیدانی را دنبال میکردم و حتی در سطح آموزشگاههای کشور بارها در رشتههای دو استقامت، پرش طول و ... قهرمانی به دست آوردم، اما سرنوشت مرا به سوی فوتبال کشاند.
تعداد فرزندان
۲ فرزند دارم، یک دختر و یک پسر.
فعالیتها و افتخارات فوتبالی
به خاطر پدرم که کارش تبلیغ بود، به کاشمر رفته بودیم، و فوتبال را از هلال احمر و منتخب کاشمر آغاز کردم. در لیگ استان با تیم کاشمر آقای گل شدم و بعد که اول دبیرستان به مشهد برگشتیم، هاشم رهباردار که ناحیه یک بود مرا به تیم پیام برد. تا پایان دوران فوتبالم در پیام، منتخب خراسان، و سال آخر هم برای فجر سپاه بازی کردم. در پیام، روزهای خوب و افتخارات زیادی داشتم. فوتبالم در اوج بود که سال ۶۸ آن اتفاق افتاد. شبهای ماه رمضان بود که بعد از تمرین با بروبچههای پیام مانند هر شب به حمام گلزار طبرسی رفتیم. دم سحر که میخواستیم برگردیم، مرحوم جعفر سادات خواست مرا به خانه برساند و من هم ترک موتورش سوار شدم. دیگر چیزی یادم نمیآید، اما بچهها میگویند سر چهارراه برق یک کامیون به موتورمان زد و مرحوم جعفر سادات فوت شد و من یک چشمم را از دست دادم. بعد از آن سالها برای پیام بازی کردم، اما خب، دیگر شرایط مثل قبل نشد.
دوران مربیگری
روحیاتم با مربیگری سازگار نبود. مربیگری چیزهایی میخواست که من نداشتم. من آدم آرامی بودم و نمیتوانستم با داد و بیداد تیم را هدایت کنم.
شغل در کنار فوتبال
کارمند اداره پست بودم و خودم را بازخرید کردم. الان هم به کاری مشغول نیستم.
خودرو و منزل
خودرو ندارم و منزلم در خیابان موسوی قوچانی مشهد است.
آخرین فعالیت ورزشی
بعد از کنار گذاشتن فوتبال، دیگر فعالیت حرفهای و جدی نداشتم. فقط گهگاه به لطف مسابقات پیشکسوتانی که شهرداری برگزار میکند، با رفقای قدیمی دور هم جمع میشویم و بازی میکنیم.
تلخترین و شیرینترین اتفاق فوتبالی
تلخترین که برای همه همنسلان من مشخص است: نابودی ابومسلم و پیام. مگر میشود کسی در فوتبال مشهد از این اتفاق دلش به درد نیامده باشد؟ اما شیرینترین اتفاق فکر میکنم همین آسیایی شدن شهرخودرو و نتایجی است که در لیگ برتر میگیرد و دل مردم را شاد میکند. به هر حال، فوتبال حرفهای است و حالا شهرخودرو تیم استان ماست.
حال و روز فوتبال مشهد
هیچ خوب نیست. زمانی زمینهای خاکی را خالی نمیدیدیم، اما الان چمنهایمان هم خالی است و هیچکس فوتبال بازی نمیکند. تیمهای اسمی فوتبال مشهد از بین رفتهاند و فکر میکنم مدیریت ضعیف و پول عامل نابودی فوتبال این شهر شده است. مدیران و صنایع ما یک روز ورزش را میخواهند و فردایش پشیمان میشوند!
درد دل
گله زیاد است. امثال ما توقع داریم حالا که سراغ مربیگری و این و آن نرفتهایم، با ما دستکم اینطور هم برخورد نشود. چندین بار با خواهرزادهام که چندین مدرک مدیریت ورزش دارد خواستیم برنامه ریزی کنیم و یکی از این سالنهای ورزشی را در مزایده بگیریم، اما وقتی جلو رفتیم، فهمیدیم ما از مرحله پرتیم و سالنها را از قبل به آدمهایی که خودشان میخواهند دادهاند! در مزایدهای به خاطر ۳۴ هزار تومان سالن را به یک غیرورزشی که خودشان میخواستند دادند!