شعر کودک | باران و نذری

دانه‌دانه ریخت باران
روی دیگ نذری ما
روی پرچم‌های کوچه
توی دیس گرد خرما
 
مادرم ده کاسه آورد
آش‌ها را ریخت در آن
در تمام کوچه پیچید
بوی نذری بوی باران
 
مادر من پای نذری
ریز و نم‌نم گریه می‌کرد
در حیاط خانه با او
آسمان هم گریه می‌کرد

منیره هاشمی