دانستنی‌های کودکانه | شهید نورعلی شوشتری و شهید رجبعلی محمدزاده؛ فرماندهان دوستی

نگاهی به خانواده و پدر و مادر و خودتان بیندازید. تا حالا از خودتان پرسیده‌اید چه کسانی شب و روز تلاش می‌کنند که همه‌چیز داشته باشید؟ چه کسانی نمی‌گذارند شما از چیزهای ترسناک بترسید؟ چه کسانی آرامش و امنیت را به خانه می‌آورند؟

بله، درست است، پدر و مادرتان. خب، یک کشور هم برای اینکه ساکنانش راحت و در آسایش باشند و دشمن نتواند هیچ آسیبی به‌ آن بزند، به قهرمان‌‌هایی نترس، قوی، باهوش، صبور، باایمان و با اراده و وحدت‌آفرین نیاز دارد.

سردار سرلشکر شهید نورعلی شوشتری و سرتیپ شهید رجبعلی محمدزاده دو نفر از این قهرمان‌های واقعی ما هستند که چهارده سال پیش یعنی ۲۶ مهر ۱۳۸۸، درست وقتی که مانند همیشه به روستای «پیشین» در سیستان‌وبلوچستان رفته بودند تا باز هم به مردم محروم آنجا در آبادانی و امنیت شهرشان کمک کنند، با بمب‌گذاری دشمنان به شهادت رسیدند و پیش خدا و دوستان شهیدشان رفتند.

حالا وقت آن است که با این دو قهرمان بیشتر آشنا شوید:

 

فرماندهی که پسرخاله‌ی صدام را کشت

فکرش را بکنید قهرمان ما آقا نورعلی شوشتری که قد بالا و سینه‌ای به ستبری رستم داشت و اراده‌ای آهنین، یکی از اهالی خوب روستای ینگجه‌ی سرولایت نشابور بود که از همان روزای اول پیروزی انقلاب اسلامی، هرجا لازم بود، به گفته‌ی امام‌خمینی(ره)، در میدان بوده و برای آرامش و آسایش مردمش فداکاری‌ها کرده است.

زمان هشت سال دفاع مقدس روبه‌روی ارتش صدام زیر آتش توپ و خمپاره و موشک‌های دشمن شب و روز با نیروهایش در همه جبهه‌ها برای دفاع از ما جنگید و هفت بار هم مجروح شد اما باز هم از پاسداری از مرزها و دفاع از مردمش خسته نشد.

تازه در کتاب‌ها هست که پس از پایان جنگ هم دوباره در دفاع از مرزهای ایران و مبارزه با آدم‌های شرور و بد یک لحظه هم کم نگذاشته است.

خوب است بدانید این قهرمان خراسانی ما که در عملیات‌های بزرگی مانند فتح‌المبین، ‌بیت‌المقدس، رمضان و کربلای ۵ شرکت داشته، در عملیات والفجر۳ که برای آزادسازی منطقه‌ی «مهران» انجام شده یک کار تاریخی هم دارد.

وقتی دشمن برای نگهداری یک تپه پسرخاله‌ی صدام، یعنی سرهنگ جاسم را فرمانده گذاشته بودند و او با همه‌ی امکانات و پیشرفته‌ترین سلاح‌ها و توپ‌هایش مقاومت کرد.

آقا نورعلی ما با شجاعت مثال‌زدنی خودش را به سنگر او رساند و با سرنیزه با او که خیلی هم قوی‌هیکل بود جنگ تن‌به‌تن کرد و توانست او را بکشد و منطقه را با نیروها از دست دشمن پس بگیرد.

 

آقارجب ترس را نمی‌شناخت

یکی از اخلاق‌های خوب قهرمانان داشتن صفت شجاعت و نترسی است. همه‌ی مردم آقا رجبعلی را در لباس نظامی با درجه‌های سرتیپ‌دومی روی شانه‌هایش مردی قوی و باصلابت می‌دیدند.

همه‌ی نیروهای زمان جبهه و جنگ می‌گفتند فرمانده‌شان اصلا ترس را نمی‌شناخته و در منطقه جنگی «کله قندی» یک‌تنه با به دست گرفتن آرپی‌جی در برابر دشمن مقاومت کرد و آنها را به عقب راند.‌

آری، شهید رجب‌زاده فقط برای دشمنان این‌قدر پرهیبت و سرسخت بوده و در برابر مردم عادی به اندازه‌ای مهربان و فروتنی داشته که انگار نه انگار که یک نظامی است.