چمنزاریم و از یک شاخساریم

نیکو عقیده- شهرکی - به اختلاف زمان و مکان از هم جدا شده‌ایم اما از ازل با هم مأنوس بوده‌ایم. گرچه دیوارهای بلند سیاست مرزهای ما را پررنگ ترسیم کرده‌اند اما پیوند تنگاتنگ شعر و موسیقی ما ناگسستنی است. همین پیوند و آشنایی است که باعث می‌شود استاد «وحید دل‌آهنگ» یکی از مطرح‌ترین رباب‌نوازان دنیا، اجرای ترکمنستانش را لغو کند، ساز و ربابش را از هرات بردارد، به همراه گروهش به خراسان بیاید و در سالن فرهنگ‌سرای غدیر مشهد که دیگر جایی برای سوزن‌انداختن ندارد، برای عاشقان موسیقی و مخاطبان ایرانی و افغانستانی رباب بنوازد. اما این گردهمایی پرشور حاصل راه‌اندازی جشنواره شهر، فرهنگ و قومیت ازسوی مدیریت فرهنگ‌سرای غدیر است. این فرهنگ‌سرا بدون هیچ هزینه و بودجه‌ای و فقط با هدف معرفی قومیت‌های مختلف منطقه و تأکید بر اشتراکات فرهنگی برگزاری این سلسله جشنواره‌ها را آغاز می‌کند و طی همین برنامه‌ها هفته به هفته قومیت‌های مختلف معرفی می‌شوند. هفته گذشته به معرفی افغانستان پرداخته شد. در ابتدا نمایشگاه عکس از عکاسان معروف افغانستانی برگزار و بعد از آن طی جلساتی با حضور محمدکاظم کاظمی، شاعر معروف افغانستانی به شعر و ادبیات افغانستان پرداخته شد. حالا نوبت به موسیقی رسیده است و دعوت از وحید دل‌آهنگ، استاد چیره‌دست رباب‌نواز که برای اولین‌بار در این فرهنگ‌سرا به همراه گروه خود موسیقی سنتی افغانستانی را اجرا می‌کند. این برنامه با کمک و همکاری کانون موسیقی دانشگاه فردوسی، انجمن امیرخسرو بلخی و انجمن درّ دری برگزار شد. این برنامه که محمدحسن مصحفی، سرپرست معاونت اجتماعی فرهنگی شهرداری مشهد، رضا دانایی، معاون اجتماعی و مشارکت‌های سازمان اجتماعی و فرهنگی شهرداری مشهد، نرگس شالچیان، معاون گردشگری و امور زائران سازمان اجتماعی و فرهنگی شهرداری مشهد و رضا سلیمان‌نوری، سردبیر شهرآرامحله، نیز در آن حضور داشتند، دقایقی پس از ساعت18چهارشنبه دوم مرداد آغاز شد.

 

ما جدا از هم نیستیم
در ابتدای مراسم دکتر سلمان ساکت، رئیس مرکز آثار مفاخر دانشگاه فردوسی مشهد، از رویارویی شخصی خود با افغانستان، فرهنگ و مردم این کشور یاد کرد و گفت: شعر و موسیقی یکی از مهم‌ترین پیوندهای فرهنگی بین ایران و افغانستان است که مستمسک برگزاری این نشست قرار داده شده است. جدا از ارتباط تنگاتنگی که ما بین این دو فرهنگ وجود دارد، جدا از متون ادبی فراوان مشترک شامل نظم و نثر که در این گستره جغرافیایی تولید شده‌اند و در طول قرن‌ها باقی مانده‌اند و امروز به دست ما رسیده‌اند، من پیوند دیگری هم به صورت شخصی با افغانستان دارم. در نوزور1388 سفری به افغانستان داشتم. آنجا مهمان دوستان در 3شهر کابل، مزار شریف و هرات بودم. با اینکه به کشورهای زیادی در جهان سفر کرده‌ام ولی آن سفر حلاوت دیگری برای من داشت و هنوز زیر زبانم هست و برایم خاطره‌انگیز است. مهمان‌نوازی این دوستان زبانزد بود و درست از نوع مهمان‌نوازی ما در ایران وقتی که بستگان و نزدیکانمان مهمان ما هستند! محسوب می‌شود. مذهب من با برخی میزبانان مشترک نبود اما باوجوداین همه امکانات را برای اینکه بتوانیم بر اساس مذهب خودمان روزها را سپری کنیم، فراهم می‌کردند و این نمونه اعلای فرهنگی بود که از گذشته‌های دور بین قومیت‌ها و نژادهای مختلف در ایران بزرگ فرهنگی داشتیم و امروز سخت محتاج این نگاه هستیم. ما در ایران هیچ‌گونه بیگانگی با همسایه خودمان افغانستان نداریم. آن‌ها را از خودمان می‌دانیم و خودمان را از آن‌ها.


وطن کجاست؟
رئیس مرکز آثار مفاخر دانشگاه فردوسی مشهد پس از شرح تجربه شخصی خود با سؤالی بحث دیگری را آغاز کرد و گفت: (به‌راستی وطن به چه معناست؟ و در روزگار مدرن امروز تلقی ما از وطن چیست؟)
او سپس این‌گونه به سؤال خود پاسخ داد: مفهوم وطن و قومیت به مفهومی که امروزه علمای سیاسی و اجتماعی بیان می‌کنند از اواخر سده هفده در اروپا مطرح می‌شود، در سده هجده پررنگ‌تر می‌شود و در سده نوزده میلادی مفهوم مدرن امروزی را پیدا می‌کند که افرادی با وحدت سرزمینی، زبان مشترک، نژاد، فرهنگ، تاریخ و دلبستگی‌های مشترک یک قوم را تشکیل می‌دهند و این قوم، سرزمین مشترکشان را وطن می‌نامند و این وطن، مقدس می‌شود. این افراد از کیان این وطن دفاع می‌کنند، اگر به آن تعرض شود واکنش نشان می‌دهند، او را همچون خانه خود می‌دانند و از هر گونه آشفتگی و نابسامانی در آن ناراحت و غمگین می‌شوند و در جهت رفع آن می‌کوشند.


وطن از نگاه فردوسی
سلمان ساکت در ادامه به شرح تلقی‌های مختلف از وطن در دوره‌های مختلف پرداخت و بیان کرد: در میان شعرای کهن و ادبای قدیمی در سرزمین ایران بزرگ فرهنگی، وطن نمودهای متفاوتی داشته است. در دوره خردگرایی و در دوره نخستین ادبیات ما وطن به معنای ایران‌شهر مطرح می‌شود. یعنی کلیت سرزمین‌هایی که در حول یک فرهنگ و تاریخ مشترک گرد آمده‌اند. نمونه حد اعلا و بارز آن را در شعر فردوسی می‌بینیم: «ز بهر بر و بوم و پیوند خویش/ زن و کودک و خرد و پیوند خویش/ همه سر به سر تن به کشتن دهیم/ از آن به که گیتی به دشمن دهیم/ دریغ است ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود.» مقصود فردوسی از ایران، توس زادگاهش نیست، منظور غزنه دربار سلطان محمود غزنوی هم نیست. مقصود او از ایران آسیای صغیر تا دروازه‌های هندوستان است. کل سرزمین ایران و نه یک منطقه محدود. یا وقتی که می‌گوید: «که ایران چو باغی است خرم بهار/ شکفته همیشه گل کامگار/ نگر تا تو دیوار او نفکنی/ دل و پشت ایرانیان نشکنی/ نخوانند بر ما کسی آفرین/ چو ویران بود بوم ایران زمین.» مقصود از ایرانیان در اینجا هم کل محدوده وسیع ایران بزرگ است، ایران به مثابه کل سرزمین‌های جمع شده حول این فرهنگ مشترک است.


چمنزاریم و از یک شاخساریم
او در ادامه تلقی دوم از وطن را که بیشتر برگرفته از فرهنگ اسلامی است این‌گونه توصیف کرد: وطن به مثابه دین است و سرزمین‌های اسلامی یک وطن تلقی می‌شدند. از دوره غزنویان و سلجوقیان به بعد این تلقی شکل می‌گیرد. آن‌ها بر مفاهیم و فرهنگ مشترک ایرانی تأکیدی نداشتند و تأکیدشان بر سرزمین‌های مشترک اسلامی بود. در دوره معاصر کسی که جلوه این انگاره را دارد «اقبال لاهوری» است. شاعر پارسی‌سرای پاکستان که یک بیت شعر هم به زبان اردو ندارد. او نماد وحدت کشورهای اسلامی به شمار می‌رود. از نمونه شعرهایش در این زمینه می‌توان به این ابیات اشاره کرد: «نه افغانیم و نه ترک و تتاریم/ چمنزاریم و از یک شاخساریم/ تمیز رنگ و بو بر ما حرام است/ که ما پرورده یک نوبهاریم.» البته «اقبال لاهوری» ابیات دیگری هم با این مضمون دارد «از حجاز و روم و ایرانیم ما/ شبنم یک صبح خندانیم ما/ چون گل صدبرگ ما را بو یکی است/ اوست جان این نظام و او یکی است.» این ابیات به‌نوعی نشان از وطنی بزرگ دارند که حول اسلام و تعالیم اسلامی شکل گرفته است.


حب الوطن من الایمان
ساکت در ادامه تلقی دیگری که ازسوی ادبا و مشاهیر ایرانی وجود داشته را تلقی رواج یافته در بین صوفیه دانست و توضیح داد: صوفیه با استناد به حدیث «حب الوطن من الایمان» بیان می‌کنند که ما از جهان ملکوت به این جهان آمدیم و در این جهان مسافریم و باید به کاشانه خود بازگردیم، بنابراین وطن اصلی همه ما، عالم ملکوت است و ما باید در گذر این سال‌های زندگی زاد و توشه خود را فراهم آوریم و به کاشته اصلی بازگردیم: «ما به فلک بوده‌ایم، یار ملک بوده‌ایم/ باز همان جا رویم/ جمله که آن شهر ماست.»


کوچ به وطن
رئیس مرکز آثار مفاخر دانشگاه فردوسی مشهد در ادامه با اشاره به اینکه البته در این میان تلقی دیگری از وطن بین برخی نویسندگان وجود دارد، گفت: بعد حمله مغول که از اوایل سده هفت شروع می‌شود. زمانی که شهرهای ایران را یکی یکی با خاک یکسان می‌کنند، بسیاری از نویسندگان و شاعران و عالمان از وطن خود کوچ می‌کنند و می‌گویند که وطن ما آنجایی است که در آن سکنی گزیده‌ایم. همان‌جایی که فضای تحقیق و پرورش و مدرسه و درس برای ما فراهم شود. نمونه بارز این تلقی «نجم رازی، صاحب مرصاد العباد» است. او در همان ابتدای حمله مغول به آسیای صغیر کوچ می‌کند. نگاه دیگر، نگاه زادگاه و زادبوم است. یعنی جایی که در آن متولد می‌شویم و نشو و نمو داریم. نمونه این پندار هم در ادبیات ما زیاد است شاهد مثالی آن، این بیت است: «هر باد که از سوی بخارا به من آید/ زو بوی گل و مشک و نسیم سمن آید؟» اما نمونه بارز آن در سده‌های بعد شعر سعدی و حافظ است. وقتی شعر حافظ و سعدی را بررسی می‌کنیم وطن را در ذهن و ضمیر خود شیراز می‌دانند.


وطن معنای واحد ندارد
او در ادامه توضیح داد: وطن در دوره‌های مختلف معنای واحدی نداشته است. عده‌ای سبقه قومی به آن می‌دادند، عده‌ای سبقه‌ای اقلیمی و عده‌ای سبقه اسلامی. سؤال من این است که با توجه به این انگاره‌ها که دست‌کم از هزار و 200سال پیش در فرهنگ ما در قالب شعر، نثر و... تداوم داشته است، نسبت ما در ایران با افغانستان چیست؟ دو کشور افغانستان و ایران تاریخ، فرهنگ و دین مشترک دارند. با همه بدذاتی استکبار جهانی در 150سال پیش که خواستند این دو تاریخ را از هم جدا کنند ولی وجود افراد شاخص در دو طرف و پیوند تنگاتنگ ما با یکدیگر باعث شد که اشتراکات فرهنگی ما بروز داده شود و به قوت خود باقی بماند. گویی که یک کشور هستیم و هیچ دوگانگی و بیگانگی بین ما نیست. بنابراین فکر می‌کنم اگر به آثار شاعران و نویسندگان کهن رجوع کنیم و آن‌ها را سرمشق خود قرار دهیم زمینه‌های بسیار زیادی برای پیوند وجود خواهد داشت. اگر بخواهیم فهرستی از آثار، کتاب‌ها، دیوان‌ها و شخصیت‌های برجسته مشترک بین دو کشور تهیه کنیم، این فهرست تمامی نخواهد داشت.


چندهزار سال تاریخ مشترک
سیدابوطالب مظفری، شاعر و نویسنده و منتقد افغانستانی، دیگر سخنران این مراسم بود. او سخنانش را با نقل قولی از سقراط حکیم یونانی آغاز کرد: «زندگی اگر حاصل تجربه شخصی انسان‌ها نباشد، ارزش زیستن ندارد.» مظفری در ادامه گفت: به نظر من در جوامع هم می‌توان این حکم را صادر کرد. نسل‌های رشدیافته و بلوغ‌یافته خودشان در انتخاب روابط با کشورها و جوامع دیگر نقشی مستقیم دارند. در مقابل این جوامع، جوامعی هستند که روابطشان را از پیشینیان به ارث می‌برند و خودشان در ساخت روابط انتخابی ندارند. دو کشور افغانستان و ایران هر دو در 40سال اخیر یک انقلاب مهم مذهبی و سیاسی را تجربه کردند.
وی افزود: ما سیستم فکری ماقبل خود را برنتافتیم و خواستیم زندگی را بر اساس تفکر خودمان تجربه کنیم. میراث ایران از رژیم پهلوی و میراث افغانستان از سلطنت دیرپای محمدزایی بر مبنای بیگانگی ما استوار بود. رویکرد دولت‌های جدید این نیست اما ما زمانی موفق می‌شویم که خودمان را از سلطه دیرپای فرهنگی که بر ذهن و زبان ما حاکم شده، دور کنیم. ما هنوز داریم با ذهنیت‌های دوره پهلوی و محمدزایی دست و پنجه نرم می‌کنیم. بیگانگی‌ای که امروز شاهدش هستیم حاصل همان دوره است. این رژیم‌ها، تلاششان بر جدایی و بیگانگی دو کشور ما بود. زبان ما را از هم جدا کردند. زبان افغانستانی را «دری» نامیدند، در تاجیکستان «تاجیکی» و در ایران «فارسی». برای ما تاریخ‌سازی کردند و تاریخ تحریفی برای ما ساختند. کشیدن مرزهای سیاسی پررنگ این موضوع را تشدید کرد. البته با وجود تلاش‌ها در 40سال اخیر وضعیت بهتر شده است. ما چند هزار سال تاریخ مشترک با هم داریم و باید دوباره درصدد احیای آن برآییم.


مرزها را نادیده بگیریم
ابوطالب مظفری در ادامه از نادیده‌گرفتن مرزها و از اینکه باید احساس هم‌وطن‌بودنمان دوباره زنده شود، گفت و افزود: ما نسل بلوغ‌یافته‌ای هستیم که جنگ‌ها و پستی و بلندی‌های زیادی را تجربه کرده‌ایم. حالا به این نقطه رسیده‌ایم و می‌خواهیم زندگی را خودمان تجربه کنیم. می‌خواهیم خودمان پیوند و ارتباطاتمان را انتخاب کنیم. در قدم اول، باید سنت دیرپای بیگانگی در مغز و روانمان را دور بریزیم. دوباره به خودشناسی روی بیاوریم. ببینیم چه نیازی به همبستگی داریم؟ تاریخ را نمی‌توان کامل نوشت اگر بخواهیم یکی از دو کشور را نادیده بگیریم. با مراجعه به تاریخ ادبیات کشور، اسطوره‌ها و... ناگزیریم محدوده‌های بسته خود را نقض کنیم و مرزها را نادیده بگیریم. این نقض به معنای نقض مرزهای سیاسی نیست بلکه به این معناست که ما در افقی بالاتر خودمان را هم‌وطن احساس می‌کنیم. ما اگر پاره‌های گم شده زبان فارسی را جمع کنیم و درصدد وصل مجدد این‌ها باشیم مخاطبمان افزایش می‌یابد و این به نفع هر دو کشور است.


موسیقی، زبان مشترک
نکته آخری که این شاعر افغانستانی بر آن تأکید دارد، همدلی بود. مظفری گفت: ما برای این همدلی راه‌های زیادی داریم اما مهم‌ترین و بی‌آشوب‌ترین آن، زبان مشترک ادبیات و هنر است. زبان سیاست ما را از هم دور می‌کند. اما زبان ادبیات و موسیقی ما را بیشتر با هم آشنا می‌کند. زبان موسیقی که امروز قرار است نواخته شود در واقع همان زبانی است که در آن بدون سیاست و مسائل اقتصادی و جدال‌های معمول با روان ما سر و کار دارد. این است که باعث می‌شود با موسیقی افغانستانی و ایرانی همه ما لذت ببریم. این را باید پاس بداریم و از این نقطه شروع کنیم و قدم به قدم به حوزه‌های دیگر پا بگذاریم.


طنین‌اندازی نوای رباب
پس از تمام‌شدن سخنرانی‌های همایش، نوبت «وحید دل‌آهنگ» به همراه دو طبله‌نواز گروهش «عبدالسمیع دل‌آهنگ» و «شهاب حسین» بود که به صحنه پا می‌گذارند و شروع به نواختن می‌کنند. همه حواس‌ها جمع صحنه و آوای خوش رباب بود که پس از چند دقیقه تک‌نوازی، ریتم طبله هم با آن همراه شد. فضای موسیقیایی سالن به گونه‌ای درآمد که می‌شد با لحظه لحظه این هم‌نوازی ارتباطی محکم برقرار کرد. مخاطبان گاه غرق ناله غمین رباب می‌شدند و گاه با ریتم بزمی قطعه‌ای دیگر اوج می‌گرفتند و کف‌زنان آن را همراهی می‌کردند. قطعه‌ها ی «ملا ممدجان»و «مولا علی»و«زیبا وطن» یکی یکی اجرا شدند و برنامه با تشویق ایستاده و پیاپی حاضران به پایان رسید. پس از آن صحنه پر از مخاطبانی شد که می‌خواستند با «وحید دل‌آهنگ» سلفی بگیرند. کمی که خلوت‌تر شد، فرصت گفت‌وگویی کوتاه با این رباب‌نواز چیره‌دست هم برای ما فراهم شد.
در ابتدا او توضیح مختصری درباره پیشینه کار خود در موسیقی داد: « موسیقی را از پدرم که او هم رباب‌نواز معروف افغانستان بود فراگرفتم. اما شاگرد بزرگان رباب‌نواز دیگری هم بوده‌ام مثل استاد خوش‌نواز، همایون سخی و... حالا بیش از 20سال می‌شود که رباب می‌نوازم. عشق و علاقه من به این ساز وصف‌شدنی نیست. همه قطعه‌هایی هم که نواخته‌ام بهترین‌هایی بود که دوستشان دارم. وقتی رباب می‌نوازم دیگر روی زمین نیستم. در این سال‌ها اجراهای متعددی در کشورهای مختلف داشتم. انگلستان، ترکمنستان و... در ایران هم اجرا زیاد داشتم. اجرا در جشنواره بین‌المللی کتاب تهران هم یکی از خاطره‌انگیزترین اجراهای من است. باید بگویم کیفی که از اجرا در ایران و به‌ویژه خراسان می‌برم مقایسه‌شدنی با هیچ کجای دنیا نیست. چراکه اینجا به دلیل نزدیکی و همسایگی زبان موسیقی ما درک می‌شود.»
بعد از او خواستیم که درباره قطعه‌های اجراشده در این برنامه هم توضیحی مختصر بدهد که بیان کرد «اولین قطعه با نام «زیبا وطن» یک آواز میهنی بود درباره وطنمان افغانستان که حکم مادرمان را دارد. نام قطعه دوم «یا مولی علی» بود. درستش این بود که قبل از اجرای هر قطعه آن را معرفی کنم و توضیح مختصری درباره آن بدهم اما متأسفانه فرصت نشد.»او در پاسخ به این سؤال که چرا ساز رباب که یک ساز اصیل خراسانی هم هست، در ایران به فراموشی سپرده شده است گفت: «رباب یکی از آلات موسیقی شناخته شده در جهان است. خوشبختانه هنرمندان افغانستانی در معرفی رباب به دنیا با شرکت در جشنواره‌ها، فستیوال‌ها و... موفق بوده‌اند. در ایران هم استادانی مثل استاد خوش‌نواز به معرفی این ساز پرداختند اما با وجود نزدیکی موسیقی سنتی ایران و افغانستان ما برای تعلیم و آموزش رباب به هنرمندان ایرانی از سوی دولت ایران هیچ گاه درخواستی نداشتیم. این در حالی است که استادان مطرح رباب‌نواز افغانستانی بارها به درخواست کشورهای مختلف از جمله انگلستان، آمریکا و... برای آموزش رباب دعوت شده‌اند.»


این راه ادامه دارد
سروش فرشچین، مدیر فرهنگ‌سرای غدیر، هم که از وجد حاضران پس از اجراهای بی‌نظیر «وحید دل‌آهنگ» لبخند رضایت بر چهره داشت، درباره این برنامه گفت:« قرار نیست برنامه‌های ما به همین جا ختم شود. هر هفته تا پیش از ماه محرم چنین همایشی برای قومیت‌های مختلف با حضور استادان بنام برگزار می‌کنیم به‌عنوان نمونه برای کرمانج‌ها، عرب‌ها و...»
او اتصال دلی بین قومیت‌های مختلف را مهم‌ترین دستاورد این‌گونه برنامه‌ها دانست و افزود: «تکرار این برنامه‌ها و بهادادن به فرهنگ و هنر قومیت‌های مختلف سبب همدلی می‌شود.»