تقابل روسیه تزاری و مشروطه‌خواهان در مشهد

تحولات سیاسی مهم در هر جامعه، همچنان‌ که از تحولات دیگر کشورها تاثیر پذیرفته است، به‌نوبه خود موجب تاثیرگذاری بر دیگر کشورها نیز می‌شود؛ انقلاب مشروطه ایران در مقام تحولی بزرگ از منظر سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، از این قاعده مستثنا نیست. این تاثیر و تاثر به‌طور قطع بازتاب‌هایی هم در کشورهای همسایه و جوامع نزدیک‌ به آن خواهد داشت؛ به‌عنوان مثال انقلاب مشروطه درکنار تاثیرپذیری‌هایی که از روسیه داشته، نامش در شمار عوامل تاثیرگذار بر انقلاب اکتبر1917 این کشور ذکر شده است. انقلاب مشروطه افزون‌بر مجموعه عوامل متعدد و متنوع درونی، از عوامل بیرونی نیز متاثر بود. شکست امپراتوری اروپایی روسیه تزاری از دولت کوچک آسیایی ژاپن، آزادی‌خواهان و مشروطه‌طلبان ایران را دربرابر استبداد قاجار دلگرم ساخت. از دیگرسو جنگ در روسیه و بحران‌های داخلی این کشور، به گرانی کالاهای وارداتی به‌ویژه قند انجامید که در جای خود، موجب اعتراض همگانی شدند. با این حال شاید بیشترین نقش در علل و عوامل بیرونیِ پیدایش و گسترش انقلاب مشروطه را بتوان به رقابت‌های دو قدرت اروپایی رقیب یعنی روسیه و انگلستان نسبت داد. گرچه هر دو دولت امتیازاتی در ایران کسب کرده بودند، اما روس‌ها که پشتیبان استبداد قاجاریان بودند، دست بالا را در این موازنه داشتند و شیوه استبدادی حکومت‌های وقت ایران و روسیه در این همسویی موثر بود. از عواملی که بارها در تبیین و تحلیل انقلاب مشروطه به آن اشاره شده است، نقش انگلستان در جنبش مشروطه‌خواهی ایرانیان است. واقعیت آن است که نه ایرانیان وطن‌دوست و مشروطه‌طلب وابسته به انگلستان یا دیگر قدرت‌های خارجی بودند و نه انگلیسی‌ها عاشق چشم و ابروی مشروطه‌خواهان؛ درواقع انقلاب مشروطه، جنبشی اصیل و درون‌زا برای تحقق خواسته‌ها و مطالبات ایرانیان بود که البته امواج روشنگری، دموکراسی‌خواهی و قانون‌گرایی از مغرب‌زمین، در روند شکل‌گیری آن نقشی درخور داشت، بی‌آنکه چشم امیدی به بیگانگان داشته باشد. با این حال طبعا مواضع هریک از دولت‌های بزرگ درقبال حکومت مستبد و جنبش ضداستبدادی، برای مردم محل توجه بود. در این میان انگلیسی‌ها در رقابت خود با روس‌های تزاری، جنبش مشروطه‌خواهی را زمینه‌سازِ تضعیف نفوذ روس‌ها در ایران می‌دیدند و حامی این جنبش تلقی می‌شدند. مشروطه‌خواهان نیز از میان دو حکومت سلطنتی روسیه و انگلستان، طبعا شیوه دموکراتیک انگلستان را که در آن، پادشاه نقشی تشریفاتی داشت و قدرت در دست مردم و نمایندگان آنان بود، بر الگوی خودکامانه تزارها ترجیح می‌دادند. در مشهد نیز باوجود نقش درخورتوجهش در انقلاب مشروطه، فضای فکری و سیاسی و اجتماعی شهر بیشتر به سود مشروعه‌طلبان و حامیان استبداد بود تا مشروطه‌خواهان؛ یعنی به‌عبارتی موقعیت و قدرت مخالفان مشروطه درمجموع بیش از موافقان مشروطه بود. با آغاز سلطنت سه‌ساله محمدعلی‌شاه به فاصله کوتاهی پس از پیروزی انقلاب مشروطه، فضای سیاسی بسته شد و دوره استبداد صغیر فرارسید اما مجاهدان مشروطه‌خواه از ایالات و ولایات دور و نزدیک به تهران شتافتند و استبداد نوظهور را برافکندند. با خلع محمدعلی‌شاه، دوره سلطنت احمدشاه، آخرین پادشاه قاجار، آغاز شد و اداره کشور به دست مشروطه‌خواهان و انجمن‌های مشروطه‌خواه افتاد، با این حال در برخی شهرها، حامیان استبداد به مقابله با مشروطه‌خواهان برخاستند و دست به غارت و آشوب زدند که این عده، اغلب از حمایت روس‌ها نیز برخوردار بودند. در این میان مشهد که در حوزه نفوذ روس‌ها قرار داشت، از شهرهایی بود که بیشترین تنش‌ها و نابسامانی‌ها را در این دوران به خود دید. در مشهد انجمن‌های مشروعه‌خواهان و مخالفان مشروطه به‌ویژه دو انجمن «بهادران» و «همت» در محله نوغان، از انجمن‌های فعال ضدمشروطه بودند که به ضرب‌وشتم آزادی‌خواهان و روزنامه‌نگاران دست می‌زدند. مشروطه‌خواهان نوغان زمانی قصدِ قتل یکی از فعالان ضدمشروطه به نام «میرزاعلی‌اکبر نوغانی» را داشتند که وی به ارگ گریخت و تحت حمایت سربازان روس قرار گرفت. ناگفته نماند که افزون‌بر حمایت روس‌ها از مخالفان مشروطه دو عامل دیگر نیز وجود داشت که یکی مخالفت غالب روحانیون خراسان با مشروطه و پیروی آنان از روحانیانی مانند «شیخ فضل‌ا... نوری» در تهران و دیگری نفوذ و قدرت مادی و معنوی آستان قدس بود که متولیان و صاحب‌منصبان آن، اغلب از وابستگان به استبداد و گاه از خویشانِ درباریان بودند. این شد که بلوای مخالفان مشروطه در مشهد به‌تدریج بالا گرفت و این شهر را به آشوب کشاند و زمینه دخالت روس‌ها را فراهم ساخت. سردسته مخالفان مشروطه در مشهد، «سیدمحمد طالب‌‌الحق‌یزدی» بود که پس از فتح تهران به دست مجاهدان مسلح مشروطه‌خواه، به مشهد آمد و با همراهی برخی دیگر از مخالفان مشروطه ازجمله بعضی روحانیون و با حمایت روس‌ها، تحرکات و تعرضات خود را آغاز کرد. مشهد در این زمان درواقع پناهگاه و کانون فعالیت مخالفان مشروطیت و آزادی شده بود. یوسف‌خان هراتی که در آن دوره در مشهد اعلام استقلال کرده بود، نیز از همدستان طالب‌الحق بود که پس از ورود به مشهد، به مدرسه میرزاجعفر، پناه برد و شماری از طلاب به پشتیبانی او برخاستند. از دیگر همراهان طالب‌الحق، «اکبر‌ بالابلندتهرانی» بود که او نیز پس از شرکت در وقایع توپخانه به مشهد گریخت و تحت حمایت روس‌ها قرار گرفت. یکی دیگر از همدستان طالب‌الحق، محمد قریش‌آبادی‌نیشابوری بود که در نیشابور و اطراف آن به راهزنی و شرارت اشتغال داشت. وی با آغاز شورش طالب‌الحق علیه مشروطه، از پشت کوهسنگی به قلعه زکریا و سپس به مشهد آمد و به شورشیان پیوست.بلواگران در مسجد گوهرشاد، بست نشستند و به تحریک مردم علیه مشروطه و مشروطه‌خواهان پرداختند. روحانیان مشروعه‌خواه نیز بر منبرها و در روضه‌خوانی‌ها به همراهی با آنان برخاستند. این‌طور شد که کار بر آزادی‌خواهان و مشروطه‌طلبان سخت شد. با افزایش شرارت و ناامنی، شیخ محمد آقازاده، از روحانیان مشروطه‌خواه، مشهد را ترک کرد و شیخ ذبیح‌ا... قوچانی، رئیس انجمن ایالتی خراسان، نیز از مشهد گریخت. با فشار روس‌ها، روزنامه نوبهار توفیف شد و ملک‌الشعرا بهار و برخی دیگر از دموکرات‌ها به تهران تبعید شدند. درگیری‌های مسلحانه، فضای مشهد را متشنج و امنیت را از مردم به‌ویژه مشروطه‌خواهان سلب کرده بود. سرانجام روس‌ها پس از تسلیم نشدن شورشیان، به بهانه برقراری امنیت به حرم یورش بردند، عده‌ای را کشتند و جمعی را دستگیر کردند. در این میان به شورشیان آسیبی نرسید. نهایتا برخی از آنان به روسیه رفتند و برخی به نیشابور و دیگر شهرها فرار کردند. بعضی از آن میان به دست خود روس‌ها یا به دستور آنان از میان رفتند تا اسرار روابط و حمایت‌ روس‌ها از آنان، چندان معلوم نشود. بدین‌سان مشهد در سال‌های پایانی قرن گذشته به صحنه تقابل روس‌ها و عاملان آنان با آزادی‌خواهان و مشروطه‌طلبان خراسان، بدل شده بود.