شعر کودک | فرش برگ

برگ‌های شاخه‌ها
دانه دانه ریختند
زرد و خشک و خِش‌خِشی
توی خانه ریختند
 
هی فرود آمدند
مثل «چتربازها»
فرش خوشگلی شدند
در کفِ حیاطِ ما
 
جالب و عجیب بود
کارشان برای من،
زیر فرش برگ ماند
جفتِ کفش‌های من

  لیلا خیامی