چرا کسی کاری نمی‌کند؟

٣٠٦کودک کار و خیابان سامان‌دهی شدند.
خواستم به طنز و مطایبه مثل هر هفته برای خبرها حاشیه بنویسم و کامنت بگذارم. خواستم مثل همیشه مضمون «به عبارت دیگر»ی کوک کنم و این خبر را هم به خنده و شوخی جور دیگری ببینم، اما این خبر آن‌قدر با بقیه خبرها فرق دارد که دست و پای قلمم سست شد و به طنز نوشتن و شوخی کردن نرفت!
کودکان کار را هر روز می‌بینیم. وقتی از خانه بیرون می‌آییم، کنار سطل زباله یا گوشه‌ای از خیابان.
این کودکان معصوم که نخستین قربانیان آسیب‌های اجتماعی هستند، غالبا آلوده فقر و گرفتار فساد و فحشایند و چون آیینه‌ای پیش چشم همه ما، کوتاهی‌ها و قصور بلکه خطاها و تقصیرهایمان را به رویمان می‌آورند.
اگر از دیدنشان آزرده می‌شویم، نه از آن‌روست که سیمای شهر را سیاه می‌کنند و به میهمان‌های خارجی و گردشگران، لکه‌های زشت و بدترکیبی را نمایش می‌دهند، بلکه به‌خاطر آن است که پیش از هر چیز مسئولیت‌های ما را به ما یادآوری می‌کنند؛ مثل فرزند بیماری که معلولیت او به‌سبب خطای مادر یا پدر بوده است و دیدنش هربار پدر و مادر گناهکار را به یاد خطا و جرمشان می‌اندازد.
می‌دانیم که این بچه‌های بی‌گناه هدف سوء‌استفاده سردسته‌های باندها قرار می‌گیرند و شیره جانِ تلاش و کار و زحمت کشیدن و عرق ریختنشان را آن بزرگ‌ترها می‌مکند.خوانده‌ایم که برخی از آن‌ها در دوران نوزادی، دزدیده شده‌اند و برخی دیگر کودکان فراری و گم‌شده هستند و گاه نیز کودکانِ مادران معتادی که در همین باندها فعالیت می‌کنند و شنیده‌ایم که گاه باندهای مخوف، آنان را هدایت می‌کنند. گزارش‌هایی هم اینجا و آنجا از پشت پرده این باندها خوانده‌ایم.
در برخی گزارش‌ها حقایقی تلخ‌تر از موضوع مطرح می‌شود، تاجایی‌که نقل شده است اساسا برخی از این کودکان با برنامه‌ریزی قبلی و نقشه مشخص، اساسا به همین منظور به‌دنیا آمده‌اند.
این پرسش تلخ و جدی که آن‌ها در دوران کودکی از چه حقوقی محرومند، شاید برای برخی افراد مهم نباشد، اما پرسش تلخ‌تر و جدی‌تری که در ادامه سؤال قبلی مطرح می‌شود، بخواهیم یا نخواهیم، به همه ما مربوط است؛ آن‌ها بعد از این چه خواهند شد؟
کودکانی با این پیشینه و سابقه، بدون هویتی مشخص، بدون خانواده‌ای طبیعی، بدون درک مطلوب و معقولی از کرامت انسانی، بدون تحصیل و تربیت صحیح و... وقتی به سن نوجوانی و جوانی می‌رسند، به کجا می‌روند؟
واضح است که آن‌ها نابود و محو نخواهند شد و در همین شهر و همین خیابان‌ها و در همین جامعه، کنار ما و فرزندان ما زندگی خواهند کرد.
به عبارت دیگر، همین کودک آسیب‌دیده اجتماعی که می‌شود تصور کرد دوران کودکی خود را در چه وضعیت اسف‌بار و سیاهی می‌گذراند، فردا در متن جامعه خواهد بود و گرچه امروز مقهور سلطه یک بزرگ‌تر است و ناچار تسلیم می‌شود و تمکین می‌کند، چیزی نخواهد گذشت که خودش نوجوان یا جوانی قدرتمند خواهد بود و آن موقع چه‌بسا سردسته باندی دیگر یا مشغول جرم و جنایتی تازه خواهد شد.
این موقعیت جرم‌خیز فعلی، لاجرم برای آینده همه شهروندان خطرناک است و شگفتا سستی و تهاون مسئولانی که به بهانه‌های مختلف چون واضح نبودن برخی ابعاد حقوقی، قانونی یا تعارض مسئولیت دستگاه‌های اجرایی یا همکاری نکردن نهادهای قضایی با شهرداری و بهزیستی یا محدودیت امکانات مالی و لجستیکی و هزار بهانه دیگر، از اقدام عاجل و قاطع و جدی خودداری می‌کنند.