چگونه مجموعه‌داستانی ضعیف پرفروش شد!

وحید حسینی ایرانی -  همنامی 2 نفر در یک صنف رخدادی نادر است، اما سابقه دارد. در عرصه علوم انسانی، سید جلال‌‌الدین آشتیانی، نویسنده و پژوهشگر حوزه فلسفه و عرفان اسلامی، را داریم که روحانی بود و جلال‌الدین آشتیانی هم مطرح است که نویسنده سوسیالیست و پژوهشگر ادیان و مهندس معمار بود؛ یا عباس عبدی که نویسنده آثاری در حوزه سیاست و جامعه‌شناسی، و روزنامه‌نگار اصلاح‌طلبِ سرشناسی هم هست و همنامش، داستان‌نویسی که در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و بزرگ‌سال قلم می‌زد.
اما گاهی این یکسانی یا تشابه اسامی، حاشیه‌ساز می‌شود؛ یک نمونه‌اش در یک دهه اخیر، ماجرای انتشار مجموعه‌داستانی از فرزاد حسنی بود که نام یک مجری مشهور تلویزیون است. گویا اشتباه مخاطبان کتاب و حتی خبط رسانه، سبب مشتبه‌شدن آقای سلبریتی و آقای نویسنده و در نتیجه پرفروش‌شدن کتاب «من آقام یا الاغ؟!!» شد، تا جایی که اثر یادشده به چاپ‌های متعدد رسید.
در آن زمان حواشی ایجادشده هر2 حسنی و نیز ناشر کتاب را به پاسخ‌گویی واداشت.
تازه‌ترین تکرار این ماجرا که بهانه نگارش این مطلب شد، با انتشار مجموعه‌داستانی از «رضا قاسمی» رخ داد. هر2 رضا قاسمی نویسنده‌اند و در حوزه ادبیات داستانی فعال‌اند. جریان از این قرار است که انتشارات نگاه در اردیبهشت‌ماه سال جاری کتابی با عنوان «از سه‌راه آذری تا منهتن» منتشر کرد که دربردارنده 6 داستان کوتاه به‌هم‌پیوسته است. این اقدام، مخاطبان بسیاری را به اشتباه انداخت و شاید خوشحالشان کرد که پس از سال‌ها با کتاب تازه‌ای از نویسنده برجسته و نوگرای ایرانی روبه‌رو می‌شوند.
رضا قاسمیِ مشهور هنرمندی است که سابقه فعالیت در تئاتر و موسیقی -از جمله همکاری با خوانندگان نامداری مانند شهرام ناظری- در کارنامه‌اش دیده می‌شود. اما اوج درخشش او در عالم ادب و قلم بود؛ به ویژه با نگارش رمان تحسین‌شده «هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها» که در پی کسب جوایزی در جشنواره‌های ادبی (به‌عنوان بهترین رمان اول سال ۱۳۸۰ جایزه هوشنگ گلشیری و بهترین رمان سال ۱۳۸۰ منتقدان مطبوعات) با اقبال خوانندگان داستان ایرانی روبه‌رو شد. او سال‌هاست که در غربت زندگی می‌کند و به جز کتاب‌های داستان و نمایشنامه‌ای که در میهنش به چاپ رسانده است، آثاری را نیز در خارج از ایران و یا در فضای مجازی منتشر کرده است. این نویسنده هفتادساله نشان داده است که هنرمندی نوجو و تجربه‌گر است که می‌کوشد شیوه‌هایی متفاوت از جریان رایج داستان‌نویسی فارسی را بیازماید. اگر او در «هم‌نوایی...» در فضایی مدرن داستان ایرانیان غربت‌نشین و احساس‌ها و کابوس‌هایشان را روایت می‌کند، در دیگر رمان‌هایش تجربه‌هایی با بهره‌گیری از امکانات فضای مجازی را از سر می‌گذراند و دستاوردش را پیش روی خوانندگانش می‌گذارد. مثلا برای نوشتن یکی از آن‌ها هر شب به صورت بداهه بخشی از اثر را برای خوانندگان خود روی پایگاه مجازی شخصی‌اش می‌نویسد و به گفته خودش، بی‌آنکه از دنباله داستان آگاهی داشته باشد، آن را پیش می‌برد.
چنان‌که اشاره شد، رضا قاسمیِ نویسنده «از سه‌راه آذری ...» شخصی جز آن نویسنده مشهور است. البته هواداران نویسنده «هم‌نوایی...» ممکن بود با دقت در فیپای کتاب «از سه‌راه آذری ...» به تفاوت 2 شخص مدنظر پی ببرند اما به‌هرحال بسیاری از کتاب‌خوانان توجهی به اطلاعات فیپا با آن فونت ریزَش ندارند و محتوای اثر یا نام نویسنده برایشان مهم است. خیلی از این جماعت کتاب‌خوان حتی با مطالعه کتاب نیز قادر به تشخیص تفاوت قلم قاسمی‌ها نیستند. حال اتفاقی که نباید، افتاده و 2 نویسنده با 2 سطح و 2 جایگاه ادبی با هم مشتبه شده‌اند و این اشتباه به نفع ناشر و نویسنده دوم شده است، البته اگر فروش خوب کتاب را «نفع» درنظر بگیریم.
انتشار مجموعه‌داستان «از سه‌راه آذری تا منهتن» موجب 2 واکنش احتمالی در خریداران آن شده است که با استقبالی چشمگیر کتاب را در عرض چندماه به چندین بازچاپ رسانده‌اند. آن‌ها که از پندار خرید کتاب تازه رضا قاسمیِ مشهور ذوق کرده‌اند و بسیاری‌شان همچنان متوجه نشده‌اند که هر گردی گردو نیست! و آن‌هایی که احساس فریب‌‌خوردن رفتارهای جورواجوری را در آن‌ها برانگیخته است. از این گروه دومی، چند تن که دستی بر آتش نوشتن دارند، اعتراض‌هایی را قلمی کرده‌اند و اساسا همین اعتراض‌ها جنجال به پا کرده است. گمانه برخی این بوده که نام واقعی این نویسنده دوم، چیز دیگری است و او برای سوءاستفاده از شهرت اولی خود را رضا قاسمی خوانده است. همچنین ناشر در اذهان برخی، تاجری فرصت‌طلب تلقی شده است. نگارنده این سطور تصور می‌کند مسائلی پیرامونی نیز بر این تلقی دامن زده است، اینکه در این شرایط اسفناک اقتصادی و افزایش قیمت چندبرابری کاغذ و درکل گرانیِ هولناکِ چاپِ کتاب، در شرایطی که چاپ داستان ایرانی، آن‌هم مجموعه‌داستان - و نه رمان- دل شیر می‌خواهد و کمتر ناشری راضی به آن می‌شود، مؤسسه انتشارات نگاه کاری با ویژگی‌های یادشده از نویسنده‌ای چاپ کرده است که هنوز محبوبیتی در میان خوانندگان ندارد و درواقع نویسنده مطرحی نیست.‌ چنین اقدامی به‌ناگزیر این گمانه را تقویت خواهد کرد که ناشر روی هم‌نامی این نویسنده با نویسنده مشهور حساب کرده است.
نگارنده مطلب پیش‌رو قصد ندارد چنین اتهاماتی به ناشر و نویسنده بزند و اصل را بر برائت آن‌ها از سوءاستفاده‌گری و فرصت‌طلبی می‌گذارد. نویسنده دوم، چنان‌که خود نیز اذعان کرده است، نامِ شناسنامه‌ای‌اش رضا قاسمی است و حق دارد از نام واقعی خود برای کتاب‌هایش بهره ببرد. او حتی برای اثبات بی‌گناهی در این مورد خاص، تصویری از کارت ملی‌اش منتشر کرده است. ناشر نیز محق است که نام واقعی نویسنده‌ای را که کارش را برای چاپ پذیرفته‌است، به رسمیت بشناسد. اما دراین‌میان حواشی دیگری نیز هست که شاید اهمیتش کمتر از خود متن نباشد.
نویسنده اول منتسب به جریان روشنفکری ادبیات ایران است، داستان‌نویسی خلاق که با ممیزی و یا جریان‌های مورد حمایت رسمی میانه‌ای ندارد. دومی نویسنده‌ای است که کتاب‌هایی در زمینه ادبیات دفاع مقدس نوشته است؛ اگرچه در مجموعه‌داستان جنجالی موردبحث ما نشان می‌دهد که می‌توان او را نویسنده‌ای مستقل و علاقه‌مند به مسائل ادبیات روشنفکری نیز برشمرد. این نویسنده پنجاه‌ودوساله -18سال جوان‌تر از آن نویسنده مشهور- در واکنش به حواشی یادشده، اگرچه تأثیر تشابه اسمی را در فروش کتابش منتفی ندانسته، خود را نیز نویسنده خوبی وصف کرده است. او در گفت‌وگویی با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) اظهار کرده است: «تا حدی حدس می‌زنم [...] این هم‌نامی روی فروش کتاب من تأثیر داشته است. اما دوست ندارم از اسم آن رضا قاسمی چیزی گرو گرفته باشم چون خودم را نویسنده خوبی می‌دانم.»
اعتمادبه‌نفس لازمه نویسندگی است اما نگارنده بر آن است که دست‌کم مجموعه‌داستان حاشیه‌ساز «از سه‌راه آذری ...» گواه خوبی برای خوب بودن یک نویسنده نیست! رضا قاسمیِ دوم، در این کتاب نشان داده است که سال‌ها تجربه نوشتن دارد، دایره واژگانش پذیرفتنی است، به خوبی از پس مواردی چون تصویردهی در نگارش داستان برمی‌آید؛ بااین‌همه کتابش مشکلاتی بنیادین دارد که اگر در حالتی متعارف چاپ می‌شد، بعید بود به موفقیت کنونی دست پیدا کند.
6 داستان به‌هم‌پیوسته کتاب، دغدغه‌ها و وقایع یا به‌عبارتی ضدواقعه‌هایی از زندگی یک نویسنده را روایت می‌کند: دغدغه نوشتن داستان‌هایش، فروش کتابش، ارتباطش به عنوان یک نویسنده با خانواده‌اش و ماجرا یا ضدماجراهای رویارویی او با مسئولان فرهنگی، خانواده، نویسندگان غربی و از این دست. او در همین گام نخست اثبات می‌کند که مهارت یا ذوق بایسته‌ای در سوژه‌یابی ندارد و برای نوشتن یک‌راست به سراغ اولین مسائل جهان نویسنده می‌رود. ضرب‌آهنگ داستان‌هایش کند و کسالت‌بار است و گاه این‌گونه می‌نماید که او طرح ازپیش‌مشخصی برای پیشبرد داستانش ندارد. حتی در مواردی زمان فعل‌هایی که به کار می‌برد دوگانه است،
یعنی برای نمونه در داستانی که روند روایتش در زمان گذشته پیش می‌رود، گاه نابجا فعل مضارع می‌آورد. در نقد کتاب، می‌شد به ویراستار و نمونه‌خوان نداشتن آن هم اشاره کرد؛ چنان‌که مثلا پر است از غلط‌های تایپی، اما ظاهرا مقصر اصلی ناشر است که به‌رغم آوازه و خوش‌نامی‌اش، در این سال‌های اخیر مسیری غیرحرفه‌ای را در پیش گرفته است و بابت ویراستاری و نمونه‌خوانی کتاب‌هایش تمایلی به هزینه کردن ندارد!
نگارنده بار دیگر یادآور می‌شود که بری بودن ناشر و نویسنده از سوءاستفاده از نام نویسنده‌ای سرشناس را اصل می‌داند اما نمی‌تواند بپذیرد اثری در این قدوقواره، به خودی خود به چاپ چندم رسیده باشد.