شهرآرا محله در گفت‌وگو با خبرنگار کمپ اسرا در عراق بررسی می‌کند
رسانه در اسارت

ما امروز چنان با خبر انس گرفته‌ و آن را جزء‌جدایی‌ناپذیر زندگی‌مان می‌دانیم که شاید حتی به زندگی بدون خبر فکر نکرده باشیم اما آزادگانی که روزها، ماه‌ها و سال‌ها در اسارت رژیم بعثی عراق بوده‌اند بهتر از همه ما ارزش خبر و کار خبرنگار را می‌دانند. کافی است لحظه‌ای تصور کنید به وسیله اشرار در یک اتاق حبس شده‌اید و هیچ اطلاعی از محیط بیرون ندارید، نمی‌دانید اشرار آیا به خانواده و عزیزانتان هم آسیبی رسانده‌اند یا خیر؟ نمی‌دانید تا کی قرار است در حبس باشید و چه سرنوشتی در انتظارتان است، نمی‌دانید آیا برای آزادی شما معامله‌ای انجام می‌شود یا نه؟ اینجاست که می‌بینیم کوچک‌ترین خبر یا پل ارتباطی چقدر اهمیت دارد و روی روحیات و تصمیمات ما تأثیر می‌گذارد. آزادگان دوران 8سال دفاع مقدس آن‌قدر در چنین موقعیت‌هایی قرار گرفته و برای به دست آوردن اخبار، جانشان را به خطر انداخته‌اند که خیلی خوب می‌دانند دسترسی به اخبار صحیح چه نعمت بزرگی است و خبرنگار چه رسالت عظیمی بر دوش دارد. برای همین این بار به مناسبت ۱۷ مردادماه؛ روز خبرنگار، سراغ یکی از آزادگان رفتیم تا از نحوه کسب و انتقال خبر در دوران اسارت برایمان بگوید.


اهمیت خبر برای اسرا
علی اکبر عرفانی، مدیر مؤسسه فرهنگی آزادگان خراسان، که اکنون ساکن محله دندانپزشکان است، سال ۶۷ در جزیره مجنون در حالی که یک فرزند هشت ماهه داشته است به اسارت رژیم بعثی عراق در می‌آید و در ۲۶ ماهی که اسیر بوده، حبس در 2 اردوگاه رمادیه و تکریت را تجربه کرده است. او مانند دیگر اسرا با درد بی‌خبری آن هم در یک کشور متخاصم به خوبی آشناست و در این باره می‌گوید: ما در دوران جنگ با 2موضوع «اهمیت خبررسانی» و «محدودیت خبررسانی» مواجه بودیم. درباره اهمیت خبررسانی که باید بگویم انسان با خبر زنده است و این موضوع را وقتی افراد درک می‌کنند که برای دسترسی به آن محدودیت داشته باشند. محدودیت در دسترسی به اخبار هم شامل همه اسرا می‌شود و هر فردی که به اسارت کشور دیگری درآید، برای اطلاع از خبرهای میهن و خانواده‌اش با محدودیت مواجه است اما در دوران جنگ تحمیلی، چون رژیم بعثی عراق می‌خواست اسرا را به لحاظ روحی ضعیف کند، محدودیت‌های بیشتری برای دسترسی آن‌ها به اخبار قائل می‌شد. در عین حال چون اطلاع داشتن از محیط بیرون برای اسرا امری حیاتی بود، در این راه حتی جانشان را به خطر می‌انداختند.


رادیو؛ موثق‌ترین منبع خبر دوران اسارت
او می‌افزاید: یک اسیر خیلی برایش مهم است که بداند کشورش در چه عملیات‌هایی شکست خورده یا پیروز شده است، به‌ویژه که در پی هر شکست یا پیروزی، رفتار عراقی‌ها با ما تغییر می‌کرد. همچنین همین نتایج بود که ما را به این دیدگاه می‌رساند که به ادامه اسارت فکر کنیم یا به آزادی. از طرفی، اطلاعات و اخباری که از وضعیت شهر و خانواده اسیر می‌رسید نیز خیلی بر روحیه آن‌ها تأثیر داشت. در این بین بهترین منبع موثق دستیابی به اخبار، رادیو بود برای همین، اسرا داشتن رادیو را از نان شب واجب‌تر می‌دانستند و برای به دست آوردن آن خطرات زیادی متحمل می‌شدند. آن‌ها مدت‌ها فکر می‌کردند و نقشه می‌کشیدند که چطور رادیوی سرباز نگهبان را بردارند. به عنوان مثال در آن سوی اردوگاه، یک دعوای ساختگی راه می‌انداختند و بعد با کمک دسته تی و امثال آن، رادیو را از محل نگهبانی پایین می‌انداختند. بعد از اینکه به این کار موفق می‌شدند، نگهداری رادیو و مخفی کردن آن خیلی اهمیت داشت. در این راستا، رادیو را کوچک می‌کردند و قطعات اضافی آن مثل قابش را برمی‌داشتند. باقی قطعاتی که لازم بود از یکدیگر جدا و هر کدام را در جایی پنهان می‌کردیم. به عنوان مثال قطعات را در جیب لباس‌هایی که شسته شده و روی بند بود می‌گذاشتیم یا حتی در یکی از اردوگاه‌ها به بهانه اینکه سنگ دستشویی در جای مناسبی قرار نگرفته است، سنگ را کمی بالاتر می‌آوردیم و قسمت کوچکی در کنار آن ایجاد می‌کردیم که می‌توانستیم رادیو را در آن پنهان کنیم. شب‌ها قطعات رادیو را متصل می‌کردیم و به آن گوش می‌دادیم.


تهیه کاغذ با قوطی تاید
البته این کار به طور علنی انجام نمی‌شد و یک نفر که باید تندنویس می‌بود می‌رفت زیر پتو، اخبار مهم ۲۴ ساعت گذشته را استخراج می‌کرد و می‌نوشت. چون کاغذ به راحتی در اختیارمان نبود، هر قوطی تایدی که به دست می‌آوردیم کلی برایمان ارزش داشت چون هر قوطی را که در آب می‌انداختیم از هر سمتش حدود 10 ورق باز می‌شد که آن‌ها را جدا و خشک کرده و برای نوشتن مطالب به کار می‌بردیم. بعد از اینکه این فرد اخبار را استخراج می‌کرد به تعداد آسایشگاه‌هایی که داشتیم افراد تندنویس می‌آمدند، آن فرد خبرهای نوشته شده را سریع می‌خواند و آن‌ها می‌نوشتند. برای اینکه عراقی‌ها متوجه کارمان نشوند ترفندهای مختلفی داشتیم به عنوان مثال گروه تندنویسان یک سری وسایل بازی مقابلشان می‌گذاشتند و اگر فرد عراقی می‌آمد وانمود می‌کردند که در حال بازی کردن هستند. پس از اتمام کار نوشتن خبرها، برگه‌ها را به گوینده خبر که باید تندخوان و روان‌خوان می‌بود می‌دادند تا در آسایشگاه خودشان سریع برای اسرا بخواند. البته اگر آسایشگاهی نیروی نفوذی داشت، خبر در آن خوانده نمی‌شد و به صورت در گوشی و سینه به سینه خبرها را منتقل می‌کردیم. داشتن رادیو آن‌قدر برای اسرا مهم بود که حتی وقتی قرار بود از اردوگاهی به اردوگاه دیگر منتقل شود، صاحب یا نگهدارنده رادیو که معمولا از شجاع‌ترین افراد بود، سعی می‌کرد با ترفندهای مختلف آن را با خودش ببرد. این کار خیلی سختی بود چون بازرسی‌ها و تفتیش‌های خیلی دقیقی انجام می‌شد و اگر متوجه می‌شدند کسی رادیو همراه دارد مجازاتش اعدام و مرگ بود. با این حال، اسرا حاضر نبودند رادیو را از دست بدهند. به عنوان مثال یکی از اسرا به بهانه اینکه پایش زخمی است، آن را باندپیچی کرده و رادیو را درون باندها پنهان کرده و موفق شده بود آن را به اردوگاه دیگری منتقل کند.


قرار دادن تلویزیون عراق روی شبکه‌های ایران
عرفانی در ادامه از این می‌گوید که برخلاف رادیو، تلویزیون آزاد بود و هر اردوگاه یک تلویزیون داشت اما به خاطر تصاویر و فیلم‌های نامناسبی که با هدف تضعیف اعتقادات اسرای ایرانی پخش می‌شد، آن‌ها از نگاه کردن به تلویزیون امتناع می‌کردند و گاهی کار به جایی می‌رسید که نیروهای عراقی از عصبانیت، موها و گردن اسرا را می‌کشیدند و به آن‌ها می‌گفتند تلویزیون نگاه کن. در آسایشگاه ما فرد ماهری حضور داشت که توانست تلویزیون را به نحوی دستکاری کند که شبکه‌های ایران را بگیرد. این کار بسیار سخت و خطرناک است چون ولتاژ تلویزیون بالاست و کوچک‌ترین اشتباهی موجب مرگ فرد می‌شود اما این فرد چون خیلی مهارت داشت توانست تلویزیون عراق را روی شبکه‌های ایران بیاورد و تا حدود 7ماه بدون اینکه عراقی‌ها متوجه شوند ما کانال‌های خودمان را می‌دیدیم. حتی یک روز برنامه‌ای از مشهد پخش می‌شد که خیلی حال و هوای ما را تحت‌تأثیر قرار داد و به یاد حرم امام رضا(ع) همه اسرا کلی اشک ریختند.او درباره دیگر راه‌های انتقال اخبار در دوران اسارت می‌گوید: نامه‌هایی با کد و رمز نوشته می‌شد البته این امر وقتی امکان‌پذیر بود که هر دو طرف به معنای رمز آشنا باشند به عنوان مثال نامه‌ای نوشته شد با این مضمون «همسایه‌مان را از خانه بیرون کردیم و ۸۰ کبوترش را زدیم» که منظور از آن پیروز شدن در یکی از عملیات‌ها بود. یکی از اسرا هم که خیلی دوست داشت بداند قصرشیرین آزاد شده است یا نه، در نامه به پدرش نوشته بود «من خیلی نگران شیرینم، وضعیتش چطور است؟» اما پدرش متوجه منظورش نمی‌شود و گمان می‌کند پسرش همسری به نام شیرین دارد بنابراین در پاسخ به او می‌گوید تو کی ازدواج کردی؟ آدرس همسرت شیرین را بده تا برویم احوالش را بپرسیم.


نوشتن نامه‌های سری با آب پیاز
این آزاده 8 سال دوران دفاع مقدس، ادامه می‌دهد: یکی از راه‌هایی که اسرا مطالب سری را از طریق آن منتقل می‌کردند، نوشتن نامه با آب پیاز بود به این صورت که چوب کبریت و مانند آن را داخل آب پیاز می‌زدیم و مطلبی می‌نوشتیم. این نوشته بعد از خشک شدن، محو می‌شد و سپس اگر آن را روی گرما و آتش چراغ می‌گرفتند، مطلب نوشته شده دوباره دیده می‌شد. بعد از اینکه عراقی‌ها متوجه این ترفند ما شدند، پیاز را به طور کلی ممنوع اعلام کردند اما باز همین کار را با آب‌لیمو انجام می‌دادیم تا اینکه لیمو هم ممنوع شد.یکی دیگر از راه‌های نوشتن نامه‌های رمزی، برعکس نویسی بود و خواننده برای پی بردن به مفهوم باید از آخر نامه شروع به خواندن آن می‌کرد. خلاقیت‌های متعدد دیگری هم در نوشتن نامه‌ها داشته‌اند. به عنوان مثال اسرا در نامه‌هایشان خطاب به خانواده‌هایشان می‌نوشتند؛ «به پدربزرگ سلام برسانید» یا «به حرف نوه موسی بن جعفر گوش کنید» که در هر دو عبارت منظورشان امام خمینی(ره) بود.


جعل نامه‌ها به وسیله منافقان
نامه‌ها از سال ۵۹ تا ۶۵ تا حدودی رد و بدل می‌شد اما از سال ۶۵ با مستقر شدن منافقان در عراق، ظلم‌های زیادی شد. آن‌ها تمام نامه‌ها را بررسی می‌کردند و در آن‌ها دست می‌بردند. یعنی با دستخط خود نویسنده، نامه‌های جعلی می‌نوشتند. به عنوان مثال از طرف همسر اسیر، نامه می‌نوشتند و در آن می‌گفتند تقاضای طلاق دارم. از طرف اسیر هم خطاب به همسرش می‌گفتند معلوم نیست من کی آزاد شوم شما می‌توانید ازدواج کنید.عرفانی می‌گوید: به یکی از هم اردوگاهی‌های من نامه نوشتند و گفتند پدر و مادرت تصادف کرده است و هر دو فوت شده‌اند. ما هم باور کردیم و برایشان مراسم ترحیم گرفتیم اما وقتی آزاد شدیم، همین اسیر در فرودگاه پدرش را دید که به استقبالش آمده بود. به نظر او بیان این مسائل به شدت بر روحیه اسرا تأثیر منفی گذاشت و ناراحتی‌های خانوادگی زیادی ایجاد کرد. همچنین منافقان پس از اینکه چنین ضربه‌هایی وارد می‌کردند، به اسرا نزدیک شدند و به آنان پیشنهاد همکاری با منافقان یا استخبارات عراق را می‌دادند. از آنجایی که روند ارسال و دریافت نامه‌ها، چندین ماه طول می‌کشید، سال 67 دولت ایران متوجه شد که نامه‌ها واقعی نیست و در این سال، مقام معظم رهبری اعلام کردند نامه‌هایی که به دستتان می‌رسد ممکن است جعلی باشد. افزون بر این، منافقان، اسیری را که احساس می‌کردند نامه‌اش رمزنگاری دارد، «ممنوع النامه» اعلام می‌کردند و دیگر هیچ نامه‌ای برای او رد و بدل نمی‌شد.

انتقال اخبار با زرورق‌های پاکت سیگار
البته ناگفته نماند که فقط اسرایی نامه داشتند که صلیب سرخ آن‌ها را دیده بود چراکه طبق قوانین، هر فردی که اسیر می‌شود، در مدت زمان کوتاهی باید صلیب سرخ بیاید او را ببیند و هویتش را احراز کند تا به کشورش بگوید این فرد در اسارت حکومت کشور دیگر است اما رژیم بعثی عراق به این موضوع توجه نمی‌کرد و از ۴۳ هزار آزاده کشور فقط ۴۵ درصد را صلیب‌سرخ دیده بود. حتی وقتی نیروهای صلیب سرخ نزد ما بودند و به آن‌ها می‌گفتیم در اردوگاه آن طرف‌تر هم تعدادی اسیر هست، آن‌ها می‌گفتند عراق این‌ها را به ما اعلام نکرده است و سراغشان نمی‌رفتند بنابراین بیشتر اسرا حتی از سوی صلیب سرخ احراز هویت نشدند.
عرفانی ادامه می‌دهد: برای اخباری که داخل عراق یا اردوگاه‌ها می‌خواستیم به یکدیگر منتقل کنیم، یکی از راه‌ها این بود که زرورق‌های داخل پاکت‌های سیگار را برمی‌داشتیم و با کمک سوزن یا هر وسیله نوک تیزی، مطلبی را که می‌خواستیم بنویسیم روی آن سوراخ سوراخ می‌کردیم. برای رساندنش به دست اسرای اردوگاه‌های دیگر هم از روش‌های مختلفی استفاده می‌کردیم اما یکی از اقداماتی که به طور معمول انجام می‌دادیم این بود که با نقشه قبلی، خودمان را به بیماری می‌زدیم و بعد از انتقال به بهداری، در آنجا نامه‌ها و برگه‌ها را به یکدیگر رد و بدل می‌کردیم. در این برگه‌ها خبرهای خیلی مهمی مثل آزاد شدن خرمشهر یا قصر شیرین و مانند آن را به یکدیگر منتقل می‌کردیم.


قرار دادن کاغذ در کپسول
انتقال اخبار از طریق کپسول هم یکی از کارهایی بود که زیاد انجام می‌دادیم چون تنها دارویی که عراقی‌ها به ما می‌دادند، کپسول بود. بنابراین درون کپسول را خالی می‌کردیم و کاغذهایی که رویش اخبار را نوشته بودیم، می‌گذاشتیم و به دست دیگر اسرا می‌رساندیم.او اسیر جدید را یکی دیگر از راه‌های دسترسی به اخبار معرفی می‌کند و ادامه می‌دهد: در دوران اسارت حتی خبر یک سال قبل هم برای اسیر مهم است بنابراین وقتی اسیر جدیدی به اردوگاه وارد می‌شد قبل از اینکه بخواهیم بدانیم نامش چیست یا متولد کدام شهر است، همه دورش جمع می‌شدیم و از او اخبار ایران را می‌پرسیدیم .در کنار این‌ها گروهی داشتیم که کارشان تحلیل و بررسی صحت و سقم اخبار به دست آمده بود. اعضای این گروه معمولا افراد اطلاعات بودند که هوش بالایی داشتند. آن‌ها نه تنها اخباری که خودمان کسب می‌کردیم بلکه اخباری که در روزنامه‌های عراقی چاپ می‌شد و در دسترس ما بود، نیز تحلیل می‌کردند چرا که اخبار روزنامه‌های عراقی، مغرضانه و با هدف افزایش روحیه عراقی‌ها و تضعیف روحیه ایرانی‌ها نوشته می‌شد بنابراین گروه تحلیل اخبار با بررسی‌هایی که انجام می‌دادند سعی داشتند از دل این مطالب، اخبار صحیح را به دست آورند.


انتقال پیام با مشت زدن به دیوار
این آزاده دوران دفاع مقدس، مورس را یکی از راه‌های بسیار سخت ارتباطی اسرا بیان می‌کند و توضیح می‌دهد: کسانی که در سلول‌های انفرادی جداگانه حبس بودند، سلول‌هایشان دیوارهای سیمانی داشت که به هیچ عنوان صدا از آن رد نمی‌شد و کسانی که در این سلول‌ها حبس بودند از طریق مشت زدن به دیوار با یکدیگر صحبت می‌کردند. آن‌ها برای هر حرف الفبا، تعداد مشخصی مشت باید به دیوار می‌زدند و طرف آن سمت دیوار باید این‌ها را می‌شمرد و در نهایت جمع‌بندی می‌کرد که فرد سلول کناری چه مطلبی می‌گوید. البته این کار بسیار سخت بود و مدت‌ها زمان می‌برد تا 2 نفر بتوانند به این روش آشنا شوند. اغلب هم نیروهای مخابراتی ارتش با این روش آشنا بودند.


ترس عراقی‌ها از انتشار خبر فوت امام(ره)
او مهم‌ترین اخباری که در دوران اسارت به دستشان رسیده است خبر آزادی خرمشهر، فاجعه هفت تیر، رحلت امام خمینی(ره)، انتخاب مقام معظم رهبری و خبر آزادی اسرا بیان می‌کند و می‌افزاید: وقتی امام خمینی بیمار بودند، در روزنامه عراقی خبرش را دیدیم اما نمی‌توانستیم باور کنیم تا اینکه روز ۱۴ خرداد رادیو عراق داشت اعلام می‌کرد «سید احمد خمینی....» که جمله ناتمام ماند و رادیو قطع شد. پس از مدتی دیدیم اطراف اردوگاه‌ها، تانک‌ها مستقر شدند. برایمان عجیب بود. شب که شد افسر عراقی به همراه تعدادی سرباز آمد. این در حالی بود که به طور معمول آن‌ها شب‌ها نمی‌آمدند. سرانجام افسرشان محترمانه جلو آمد و گفت: رسول‌ا...(ص) فوت کرد، امیرالمومنین(ع) فوت کرد، روح الله خمینی(ره) هم فوت کرد. باز هم باورمان نمی‌شد تا اینکه از طریق رادیو خودمان متوجه شدیم خبر صحت دارد و عراقی‌ها از ترس اینکه اسرا با شنیدن خبر فوت امام(ره)، شورش نکنند، تانک‌ها را در اطراف اردوگاه‌ها مستقر کرده بودند. آن روز ۶۰۰ اسیری که در آن اردوگاه بودیم همه سکوت محض داشتیم هیچ کس با دیگری صحبت نمی‌کرد. عراقی‌ها هم از ترس اینکه شورش نکنیم تا یک هفته کاری به کارمان نداشتند حتی برای امام(ره) مراسم ترحیم گرفتیم اما پس از یک هفته، عراقی‌ها اعلام کردند هر حرکتی مجازات شدیدی دارد و برای اینکه از این موضوع سوءاستفاده کرده و روحیه ما را تضعیف کنند، اسرا را بیشتر آزار و اذیت می‌کردند.در اردوگاهی که حجت‌الاسلام ابوترابی (از علمای تأثیرگذار بر اسرا) بود، افسر عراقی از ایشان می‌خواهد که خبر فوت امام(ره) را به اسرا بدهد. حجت‌الاسلام ابوترابی ابتدا به اسرا می‌گوید امام بیمار هستند، اسرا هم مشغول مناجات و دعا کردن برای سلامتی امام خمینی(ره) می‌شوند. یکی از اسرا در همان حال مناجات، خوابش می‌برد و در عالم خواب چهارده‌معصوم را می‌بیند. با خودش می‌گوید اکنون بهترین فرصت است که از حضرت زهرا(س) بخواهم شفای امام خمینی را بدهند بنابراین پیش این بانو می‌رود و خواسته‌اش را می‌گوید اما حضرت زهرا(س) در جوابش می‌فرمایند امام خمینی فوت کرده‌اند و اکنون در بین ما هستند، این فرد در خواب امام خمینی(ره) را می‌بیند و بیدار می‌شود. سپس خوابش را برای حجت‌الاسلام ابوترابی تعریف می‌کند و او در پاسخ می‌گوید خوابت درست است، امام خمینی فوت شده‌اند.


اطلاعیه آزاد کردن اسرا
خبر آزادی اسرا از طریق رادیو عراق اعلام شد. روال کار آن‌ها به این صورت بود که وقتی می‌خواستند خبر مهمی پخش کنند رادیو بارها اعلام می‌کرد «تا دقایقی دیگر قائد سید رئیس (منظورشان صدام بود) اطلاعیه مهمی را به استحضار مردم می‌رساند» این پیام بارها به زبان عربی پخش می‌شد تا مردم متوجه رادیو شوند و پیامش را گوش کنند. سپس پیام اعلام شد و صدام خطاب به هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت ایران، گفت آنچه شما خواسته‌اید، می‌پذیریم و برای نشان دادن صحت کلاممان از پس فردا روزانه یک هزار نفر از اسرا را آزاد می‌کنیم. این خبر در آن زمان مانند این بود که اکنون ترامپ بگوید خواسته‌های دولت ایران را قبول می‌کنیم و شور و شعف خاصی بینمان ایجاد کرده است. در عین حال تا آخرین لحظه باورمان نمی‌شد.
به عقیده او یکی از ضعف‌های ما در دوران جنگ تحمیلی این بود که برای فرایند اسارت، هیچ تعلیمی به رزمندگان داده نمی‌شد و آن‌ها نمی‌دانستند اگر اسیر شدند باید چگونه رفتار کنند. حتی نسبت به بعضی احکام شرعی آگاهی نداشتند به عنوان مثال وقتی عراقی‌ها ایرانی‌ها را شکنجه می‌کردند و می‌گفتند به امام خمینی(ره) توهین کنید، آن‌ها نمی‌دانستند در چنین مواقعی برای حفظ جانشان می‌توانند تقیه کنند و چه بسیار شکنجه‌ها که در این راه تحمل کردند تا اینکه حجت‌الاسلام ابوترابی اسیر شد و آن‌ها را آگاه کرد.
عرفانی در ادامه با تأکید بر اینکه ناگفته‌های بسیاری از دوران اسارت داریم، اظهار می‌کند: برای اسرای ایرانی مانند هر اسیر دیگری، از لحظه اسارت تا لحظه آزادی، هیچ رسانه‌ای برای انعکاس خبرهای درون اردوگاه‌ها به بیرون وجود نداشت و اکنون با وجود اینکه سال‌ها از آن زمان گذشته هنوز هم مطالب بسیاری هست که بیان نشده و جا دارد خبرنگاران در سرفصل‌های مختلفی، به موضوع‌هایی مانند مهندسی سنگر، خاکریزی، تغذیه، بهداشت و دندانپزشکی در دوران اسارت و امثال آن بپردازند. همچنین در اسارت، شخصیت‌های بسیار بزرگی داشتیم که از خاطرات، اقدامات و تأثیر کارهای آن‌ها بر اسرا کمتر سخن گفته شده است.


آبروهای ریخته بر کف سایت‌ها
مدیر مؤسسه فرهنگی آزادگان خراسان در ادامه به رسالت خبرنگاری در دوران کنونی اشاره می‌کند و می‌گوید: به همان میزان که نوشتن یک مطلب ممکن است منشأ خیر و ثواب و موجب رشد و آگاهی مردم باشد، می‌تواند منشأ شر هم بشود. از طرفی، بزرگ‌ترین سرمایه هر انسانی آبروی اوست و اگر کسی آبروی دیگری را بریزد مانند این است که پرده خانه خدا را آتش زده اما اکنون متأسفانه قلم‌ها به سمتی رفته که از اصول اخلاقی فاصله گرفته و آبروی افراد کف سایت‌ها و فضای مجازی ریخته است. به عقیده او اینترنت و فضای مجازی ابزارهای مثبت و مفیدی هستند ولی باید طریقه استفاده درست از آن‌ها را به شهروندان آموزش دهیم و به خاطر استفاده‌های نادرستی که از آن‌ها می‌شود نباید کل ابزار را منفی بدانیم. او توضیح می‌دهد: در گذشته بسیار دیده می‌شد که مردم به درختان و گل‌ها آسیب می‌رساندند اما از طریق فرهنگ‌سازی و با کمک گروه‌های مردم نهاد، امروز کمتر شاهد چنین مسائلی هستیم. درباره فضای مجازی هم باید همین رویکرد را داشته باشیم و با آموزش و فرهنگ‌سازی نحوه استفاده درست از اینترنت و فضای مجازی را به مردم یاد دهیم.


مذاکره باید رو در رو باشد
او که هر روز حداقل یک ساعت برای مطالعه و رصد کردن اخبار وقت می‌گذارد، بیان می‌کند: لازمه بلوغ اجتماعی این است که افراد اخبار صحیح را دنبال کنند، خودم هم هر خبری بشنوم یا بخوانم حتما آن را بررسی و راستی‌آزمایی می‌کنم. هیچ وقت در شبکه‌های مجازی سخن سیاسی نمی‌گویم و معتقدم مذاکره باید رو در رو باشد چرا که یکی از تکالیف فرد مسلمان رعایت حقوق دیگران است و اگر ما در کلام، نوشتار، بیان عقیده یا طرف‌داری از گروه‌های مختلف، حقوق طرف مقابل را رعایت نکنیم و از انصاف دور شویم، در واقع رسم مسلمانی را رعایت نکرده‌ایم.