زندگی در صندلی شماره هفت | نگاهی به مجموعه شعری جدید از بانوی شاعر مشهدی

به گزارش شهرآرانیوز؛ در همه‌چیز غمی هست/ حتی در هدیه‌ای که باز می‌شود؛ سهیلا دیزگلی با مجموعه شعر سپید «صندلی شماره هفت» و بعد از گذشت حدود دو دهه از چاپ اولین دفتر شعرش، با عنوان «ما در دندان‌هایمان حبس می‌شویم» به بازار نشر ادبیات آمده است و جهان ذهنی‌اش را در شعر‌هایی برگرفته از زندگی امروز و در فضایی واقع‌گرا با مخاطب به اشتراک گذاشته است.

 سهیلا دیزگلی، هم شاعر و است و هم نقاش، شاعری که هر بار از دریچه‌ای متفاوت به تصویرگری جهان می‌نشیند و جایی که رنگ نمی‌تواند به‌تنهایی بیانگر روح  متلاطمش باشد، برای بیان آنچه می‌خواهد و درک می‌کند، از ابزار کلمه بهره می‌برد.

شاعری که بیشتر محتوا و حرفی که می‌خواهد در شعر بزند برایش مهم است و می‌توان گفت محتوا را بر فرم ترجیح می‌دهد. او در این مجموعه روایتگر رنج‌های بسیاری است و پشت هر کدام از شعر‌های این مجموعه، داستانی جریان دارد که در عین اینکه واقعی است، سیاه و تاریک هم هست. چنانکه حتی یاد و خاطره هم برایش، چون بیماری است. یادت، چون تبی طولانی/ افتاده به جان زندگی‌ام

{$sepehr_key_238639}

شعر‌های سهیلا دیزگلی الهام گرفته از جهان واقعی و روزگاری است که در اکنون شاعر جریان دارد و برای ما ملموس است، غمی واقعی از روز‌های اکنون، نه اندوهی فلسفی یا اساطیری؛ امری که شعر‌های سهیلا دیزگلی را به واقع‌گرایی و بیان بی‌واسطه زندگی نزدیک می‌کند، همان‌طور که خودش هم می‌گوید:

نه! / من از خواب‌ها حرف نمی‌زنم/ من از همین آدم‌های واضح/ همین مکان‌های مشخص می‌گویم/ که با هم در آن قدم می‌زنیم
یا
باید مواظب غم‌ها بود/ وقتی که زیاد می‌شوند/ وقتی که مثل ظرف‌های نشسته/ روی هم تلنبار می‌شوند/ و کشیدن قاشقی همه‌چیز را به هم می‌ریزد

می‌توان گفت صندلی شماره هفت پرتره‌ای از نیمه تاریک زندگی است که به مسائل و مشکلات اجتماعی و به‌ویژه به بیان دغدغه‌های زنان در لایه‌های مختلف اجتماعی می‌پردازد. شاعر گاه، بیرون متن است و فقط روایتگر زندگی زنانی رنج‌کشیده است و گاه خود در رنجی تنیده شده است که بی‌شک، بی‌واسطه آن را لمس کرده و از آن زخمی برداشته است.

در کارخانه/ زن‌ها شبیه هم لباس می‌پوشند/شبیه هم حرف می‌زنند/ خودمانی و بدون فکر/ زنانی طلاق گرفته/ زنانی تنها/ زنانی با بچه‌های نارس/ زنانی نوجوان/ که باورت نمی‌شود مادر کسی باشند

او در این مجموعه بار‌ها مرگ را تصویر کرده و از همین رهیافت، فضای سیاه و پوچ جهان پیرامونش را روایت کرده است. فضای هول‌آوری که از عکس روی جلد کتاب شروع می‌شود و در تمام شعر‌های این مجموعه هربار به‌نحوی نمایان می‌شود.

تو را با چشمان ابری به غسالخانه بردند/ و درازت کردند روی میزی بزرگ/ که آخر دنیا بود

حتی در شعری که برای «سیلویا پلات» گفته هم پایان‌بندی این شعر را به خودکشی این شاعر پیوند می‌زند، شاعری که کودکانش را می‌خواباند و خودش را خاموش می‌کند. تو آن دو پرنده غمگین را خواباندی/ و خودت را، چون شمعی خاموش
و یا در این قسمت از شعری دیگر که در ترسیم جهان ذهنی شاعر با فضای یأس، تنهایی و بیهودگی، مرا به یاد غزاله علیزاده در یادداشت قبل از  خودکشی‌اش می‌اندازد.

{$sepehr_key_238539}

باید عادت کنی به این بی‌صدایی/ به این بی‌رحمی... /کلید را بچرخانی/ در خانه کسی نباشد

مخاطب در این مجموعه با شاعری رو‌به‌روست که برایش «امید پرنده‌ای سیاه است/ بال‌هایش را باز می‌کند/ و همه جا تاریک می‌شود» و می‌رود «به‌سمت آوازی غمگین/ که دور دنیا را چرخیده است.»

در پایان باید گفت، دفتر شعر «صندلی شماره هفت» بیش از هر چیز آیینه رنج‌هایی است که در این روزگار، دارد بر ما می‌گذرد. این مجموعه را که شامل ۵۰ شعر سپید است، انتشارات آرادمان در تابستان ۱۴۰۵ منتشر کرده است.