نگاهی به قسمت دهم سریال «وحشی» هومن سیدی | روایت سقوط تدریجی یک انسان!

به گزارش شهرآرانیوز، «وحشی» از همان فصل نخست، خود را نه صرفاً به‌عنوان یک درام جنایی، بلکه به‌مثابه مطالعه‌ای روان‌شناختی درباره سقوط تدریجی یک انسان معرفی کرد؛ روایتی از مردی معمولی که زیر فشار فقر، جاه‌طلبی، تحقیر و انتخاب‌های اشتباه، قدم‌به‌قدم از مرز‌های اخلاقی عبور می‌کند. سریال با تکیه بر فضاسازی تیره، شخصیت‌پردازی چندلایه و ریتمی کنترل‌شده، نشان داده است که «وحشی شدن» یک لحظه نیست؛ فرآیندی است تدریجی، آرام و گاه ناخواسته.

در فصل دوم، این روند وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است. داوود دیگر آن مرد سردرگم ابتدای مسیر نیست؛ او حالا در دل بازی‌های خطرناک‌تری قدم می‌زند و تصمیم‌هایی می‌گیرد که تبعاتشان نه‌فقط زندگی خودش، بلکه اطرافیانش را نیز تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. قسمت دهم، نقطه‌ای است که این تبعات به شکلی عریان خود را نشان می‌دهند.

هومن سیدی، کارگردانی با درک ضرباهنگ درام

در پسِ این جهان تیره و پرتنش، نام هومن سیدی قرار دارد؛ فیلمسازی که مسیر حرفه‌ای خود را از بازیگری آغاز کرد و در ادامه با ساخت فیلم‌ها و سریال‌های متفاوت، به یکی از چهره‌های شاخص نسل جدید سینمای ایران تبدیل شد. سیدی در آثارش همواره به سراغ شخصیت‌های مرزی، انسان‌های زخمی و موقعیت‌های اخلاقی خاکستری رفته است. ویژگی بارز کارگردانی او، درک دقیق از ضرباهنگ روایت است. او به‌خوبی می‌داند کجا باید ریتم را تند کند و مخاطب را در شوک و التهاب فرو ببرد و کجا باید با مکثی سنجیده، اجازه دهد شخصیت‌ها نفس بکشند و لایه‌های درونی‌شان آشکار شود. در «وحشی» نیز همین مهارت مشهود است؛ تعادلی میان تعلیق، سکوت، خشونت پنهان و انفجار‌های ناگهانی درام.

قسمت دهم، فروپاشی یک نقشه معیوب

قسمت دهم فصل دوم، لحظه برملا شدن اشتباهات داوود است. نقشه‌ای که او در قسمت‌های قبل برای فریب خسرو طراحی کرده بود، از همان ابتدا نشانه‌هایی از سستی و شتاب‌زدگی در خود داشت. این قسمت نشان می‌دهد که چگونه یک تصمیم ناپخته، می‌تواند همچون دومینو، سلسله‌ای از بحران‌ها را فعال کند. داوود و اطرافیانش به دردسر می‌افتند و آن اعتمادبه‌نفسی که در اجرای نقشه داشتند، جای خود را به اضطراب و بی‌ثباتی می‌دهد. ورق به‌وضوح برمی‌گردد و قدرت از دست داوود خارج می‌شود. این‌بار او نه طراح بازی، بلکه گرفتار پیامد‌های آن است. در این میان، سلیم دوست قدیمی داوود نقشی پررنگ‌تر پیدا می‌کند. اگر تا پیش از این، داوود موتور محرک داستان بود، در قسمت دهم این سلیم است که با تصمیمی جسورانه، مسیر روایت را تغییر می‌دهد و هر دو را از یک اتفاق غیرمنتظره نجات می‌دهد. این جابه‌جایی مرکز ثقل روایت، یکی از هوشمندانه‌ترین تمهیدات دراماتیک قسمت دهم است.

رها، سیاوش و دروغ‌های پنهان

در خطی موازی، رابطه داوود و رها نیز وارد مرحله‌ای تازه می‌شود. رها که در طول فصل دوم نقش معشوق و تکیه‌گاه عاطفی داوود را داشته، در این قسمت چهره‌ای پیچیده‌تر از خود نشان می‌دهد. مشخص می‌شود او برخی واقعیت‌ها را از داوود پنهان کرده و حتی برای حل «مسالمت‌آمیز» دردسری که برایش پیش آمده، دوباره با سیاوش قرار گذاشته است. این افشاگری‌ها، نه‌تنها بعدی تازه به شخصیت رها می‌دهد، بلکه جایگاه داوود را نیز متزلزل‌تر می‌کند. مردی که تصور می‌کرد حداقل در حریم عاطفه، امنیت دارد، حالا با دروغ و تردید مواجه است. خیانت، پنهان‌کاری و معامله‌های پشت‌پرده، جهان «وحشی» را بیش از پیش بی‌اعتماد و بی‌ثبات نشان می‌دهد.

{$sepehr_key_190347}

«وحشی شدن» ره صد ساله نیست، یک شبه است!

یکی از دستاورد‌های مهم قسمت دهم، تأکید دوباره بر فرآیند تدریجی انحراف داوود است. سریال به‌روشنی نشان می‌دهد که چگونه فشار‌های اقتصادی، تحقیر‌های اجتماعی، میل به جهش یک‌شبه از صفر به صد و رؤیای رسیدن سریع به موفقیت، می‌تواند فردی معمولی را به مرز دزدی و قانون‌شکنی بکشاند؛ و از آن مهم‌تر، چگونه این مسیر به‌تدریج برای او عادی می‌شود. در این قسمت، ما هم ساده‌لوحی دوستان را می‌بینیم، هم دروغ و خیانت اطرافیان را، هم لحظات کوتاه معرفتی که میان بحران‌ها سر برمی‌آورند. زندگی‌ها زیر و رو می‌شوند و امنیت‌های ظاهری، در یک چشم به هم زدن فرو می‌ریزند.

«وحشی» در این اپیزود، آینه‌ای است از جامعه‌ای که در آن، لغزش‌های کوچک می‌توانند به سقوط‌های بزرگ بینجامند. با تنها دو قسمت باقی‌مانده تا پایان فصل دوم، قسمت دهم نشان می‌دهد که سیدی قصد ندارد داستان را با ریتمی فرسایشی جمع کند. برعکس، او درست در آستانه پایان، گره‌ها را پیچیده‌تر می‌کند و با جابه‌جایی قدرت میان شخصیت‌ها، مخاطب را در وضعیت تعلیق نگه می‌دارد.

«وحشی» در قسمت دهم ثابت می‌کند هنوز حرف‌های زیادی برای گفتن دارد؛ هم در سطح روایت جنایی و هم در لایه‌های اجتماعی و روان‌شناختی. اگر این مسیر با همین دقت و ضرباهنگ ادامه یابد، پایان فصل دوم می‌تواند نه نقطه خاتمه، که سکوی پرشی برای فصلی تازه باشد؛ فصلی که مخاطب را همچنان در انتظار نگه دارد.