به گزارش شهرآرانیوز، کارگاه نادیا شایسته در دل شهرک صنعتی فردوسی مشهد قرار دارد؛ جایی که بوی فلز داغ، صدای دستگاهها و برق چکشها با صدای زنانه و آرام او درهم میآمیزد. زنی با لباس کار، موهای بسته و دستانی که ردِ سالها تلاش بر آن نشسته است. میگوید: «وقتی شوهرم زنده بود، همهچیز را با هم میساختیم. از قسط و بدهی گرفته تا رؤیای داشتن یک کارگاه واقعی. وقتی فوت کرد، میدانستم اگر کارگاه را بفروشم، انگار همه سالهای زندگیمان را پاک کردهام.»
سال ۷۲ ازدواج کردند؛ همان روزها که وام ازدواج ۲۵ هزار تومان بود. او و همسرش با وام و قسط خانهای گرفتند، ماهی ۳۰ هزار تومان حقوق میگرفتند و فقط دو هزار تومان برای خرج ماه باقی میماند. اما با صبوری، زندگی را پیش بردند تا بالاخره توانستند کارگاهشان را راه بیندازند. هنوز یک دهه نگذشته بود که روزی تلخ، خبر ایست قلبی همسرش در همان کارگاه رسید. نادیا شایسته میگوید: «همه گفتند کار را رها کن، نمیتوانی. اما من فقط به این فکر میکردم که او چقدر این کار را دوست داشت. نمیخواستم زحماتش خاک شود.»
بعد از فوت همسرش، تلفن مشتریها همچنان زنگ میخورد. همه فکر میکردند کارگاه تعطیل شده است. اما او گوشی را برداشت و گفت: «بله، تولید ادامه دارد.» همان تلفن روشن، شد نشانهای از اراده او. در آن روزهای سخت، نادیا نه از ماشینآلات سر درمیآورد، نه از حسابداری، اما هر روز یاد میگرفت. خودش میگوید: «از همان سال ۹۰، با دست خالی کار را شروع کردم. بدهی ۱۲ میلیونی روی دوش داشتم؛ مبلغی که آن زمان برابر با دو پراید بود.»
در کارگاه، مردها اول به چشم تردید نگاهش کردند. میگفتند: «خانم! این کار برای شما سنگین است.»، اما وقتی دیدند او خودش پای دستگاه میایستد، قطعات را میتراشد و با چکش کار میکند، نگاهشان عوض شد. حالا خودش مسئول کنترل کیفیت است؛ حتی یک خط مویی روی قطعه را میبیند و آن را کنار میگذارد. با خنده میگوید: «گاهی میگویند دستهایت مثل تعمیرکارها شده، اما گلها و گیاههای گوشه اتاقم هنوز لطافت زنانهام را حفظ کردهاند.»
او سالهاست بخشی از سوله را به اتاق کوچکی تبدیل کرده است؛ با تخت، قاب عکس خانوادگی و آشپزخانهای زیرپلهای. همانجا شبها میخوابد تا صبح زود برق دستگاهها را بزند. «گاهی فقط چهار ساعت در شبانهروز میخوابم. میگرن دارم، قرص میخورم، اما کار را رها نمیکنم. چون اگر نایستم، همه چیز میریزد.»
خیلیها به او پیشنهاد دادهاند که کار را بفروشد و سرمایهاش را در تجارت راحتتری بگذارد. اما او میگوید: «به پول حلال تولید عادت کردهام. شاید درآمدش کم باشد، اما آرامش دارد.» در بازار پر از جنس چینی، او همچنان تولید خودش را حفظ کرده و حتی در روزهایی که همه تعطیل میکنند، کار میکند. از سال ۹۸ تا امروز، میگوید حتی یک روز مرخصی نداشته است.
میگوید: «در کار ما، یک قطعه معیوب میتواند جان یک راننده را بگیرد. برای همین، هیچوقت قطعهای را که نقص دارد تحویل نمیدهم، حتی اگر فقط یکی از پانصد تا باشد. شبها با وجدان راحت میخوابم، چون میدانم جنس من روی جاده جان کسی را نجات میدهد، نه میگیرد.»
حالا نادیا شایسته، تولیدکننده شناختهشدهای است؛ عضو انجمن قطعهسازان و کانون زنان بازرگان. خودش را نه قهرمان میداند و نه استثنا، فقط زنی که پای انتخابش ایستاده است. میگوید: «اگر روزی روی صندلی چرخدار بنشینم، باز هم سر کار میآیم. چون وقتی کاری را دوست داری، دیگر سختی معنا ندارد.» تلفن همسرش هنوز روشن است. صدایش دیگر از آنسوی خط نمیآید، اما هر بار که زنگ میخورد، نادیا شایسته گوشی را برمیدارد، لبخند میزند و میگوید: «بله، تولید ادامه دارد.»