نگاهی به فیلم «تقاطع نهایی» | وقتی همه تاوان ضعف فیلمنامه را می‌دهند
به گزارش شهرآرانیوز؛ «تقاطع نهایی» نخستین تجربه بلند سعید جلیلی، در مقام سومین اثر اکران شده بخش «سودای سیمرغ» در خانه جشنواره چهل و چهارم در جایگاهی به‌ مراتب بهتر از ۲ فیلم ناامیدکننده روز ابتدایی جشنواره قرار می‌گیرد. جلیلی در مقام یک فیلمساز جوان، در کارگردانی و بازی‌ گیری، استانداردی تحمل‌پذیر ارائه می‌دهد؛ اما با وجود این پیشرفت تکنیکی نسبت به آثار روز اول جشنواره، این فیلم نیز به همان ورطه‌ای سقوط می‌کند که گریبان‌گیر عمده آثار روز نخست بود: «ضعف مهلک در مهندسی فیلمنامه».

تمام درام اثر در اتمسفر محدود دفتر یک وکیل دادگستری با بازی باورپذیر رویا جاویدنیا روایت می‌شود. منطق دراماتیک حکم می‌کند که یک وکیل، آن هم در تراز شخصیتی که جاویدنیا ترسیم می‌کند، فردی باهوش و مسلط به جزئیات باشد چنانکه در واکنش‌های کاراکتر در مواجه با اسناد و اتفاقات شاهدیم و اینکه اساساً حرفه وکالت با هوش و ذکاوت گره خورده است. با این حال، دقیقاً در نقطه کلیدی داستان، یعنی پس از شنیدن صدای سقوط موکل (جواد قامتی)، هوش و درایت این وکیل به‌طور کامل از حرکت می‌ایستد. او بدون هیچ‌گونه بررسی شخصی، بی ‌آنکه علائم حیاتی موکل را چک کند یا دست‌کم از زنده یا مرده بودن او اطمینان حاصل کند، صرفاً به ادعای معشوقه‌ موکل تکیه می‌کند. این انفعال و شک نکردن به وضعیت مقتول در دقایق بعدی، با شناسنامه شخصیتی که از او سراغ داریم، در تضادی آشکار است.

یکی از گسست‌های جدی فیلم، به منطق جابه‌جایی پیکر بازمی‌گردد. فیلمنامه از بیننده انتظار دارد تخیل کند که چگونه این پیکر پس از سقوط، توسط وکیل و معشوقه که توان جسمانی خیلی بالایی ندارند از پله‌ها بالا آورده و به داخل دفتر منتقل شده است اما حتی اگر چشمانمان را بر این نقص بصری ببندیم، با حفره‌ بزرگتری روبه‌رو می‌شویم: چگونه یک وکیل زرنگ در تمام مراحل جابه‌جایی، متوجه زنده بودن موکلش نمی‌شود؟ اگر او شریک در نقشه موکل برای مقتول نمایی، نیست (که در هیچ کجای فیلم چنین فکتی ارائه نمی‌شود)، این حجم از بی‌دقتی در پیرنگ، به منطق درونی اثر ضربه می‌زند.

{$sepehr_key_186330}

این نقیصه در مورد کاراکتر منشی (با بازی گیتی قاسمی) نیز تکرار می‌شود. قاسمی نقش زنی از طبقه فرودست را ایفا می‌کند که اتفاقاً هم رند است و هم به واسطه زیست اجتماعی‌اش، از هوشی غریزی برخوردار است. اما فیلم از ما می‌خواهد باور کنیم که او حتی در لحظه‌ لوله ‌کردن فرش و کشیدن پیکر، متوجه زنده بودن فرد نمی‌شود.

سعید جلیلی ثابت کرد که در کارگردانی و مدیریت میزانسن در یک «لوکیشن محدود» توانمند است. او بلد است از فضای بسته، قاب‌های سینمایی استخراج کند. با این حال، «تقاطع نهایی» نشان‌دهنده معضلی عمومی در سینمای فعلی ایران است: متونی که گویی حتی یک‌بار پس از نگارش توسط نویسنده مورد بازخوانی و نقد قرار نمی‌گیرند تا حفره‌های آشکار در پیرنگ و منطق علّی داستان ترمیم شود. فیلمنامه، در اینجا سدی است که اجازه نمی‌دهد توانمندی‌های تکنیکی کارگردان به شکوفایی کامل برسد.

منبع: مهر