انتظار بالا از نهاد زناشویی

یکی از ارکان مهم هر جامعه‌ای خانواده است. خانواده (در تعریف متداول آن) متشکل از یک زن و مرد (و فرزندان احتمالی آینده) است که با یکدیگر روابط جنسی پایدار دارند یا حق برقراری چنین رابطه‌ای را برای خود و دیگری به رسمیت می‌شناسند. خانواده یا زناشویی اصلی‌ترین و عمده‌ترین شکل گروه‌های پایدار و مستمر انسانی را تشکیل می‌دهد. انسان‌ها با اهداف دیگر کاری، حرفه‌ای یا مبتنی بر علایق خاص ممکن است گروه‌هایی تشکیل دهند، اما این گروه‌ها اولا مستمر نیستند؛ یعنی زمان محدودی از زندگی فرد را به خود اختصاص می‌دهند. برای مثال ممکن است یک گروه کتاب‌خوانی بین چند نفر شکل بگیرد که هفته‌ای چندساعت آن‌ها را گرد هم آورد (نه بخش عمده‌ای از شبانه‌روز). ثانیا، این گروه‌ها پایدار نیستند؛ یعنی ممکن است دوره محدودی داشته باشند و پس از آن منحل شوند. در جمعیت‌شناسی، گروه‌هایی که با یکدیگر زیر یک سقف زندگی می‌کنند و در معیشت اشتراک دارند را «خانوار» می‌نامند. تعدادی دانشجو که با یکدیگر خانه‌ای اجاره کرده‌اند و سر یک سفره می‌نشینند نیز خانوار محسوب می‌شوند. با این حال، عمده خانوارها از خانواده‌ها تشکیل شده است. یک گروه زناشویی به دلیل تأمین نیازهای جنسی، عاطفی، اجتماعی و معیشتی پایدار اعضای آن (زن، شوهر، فرزند) بخت پایداری بیشتری نسبت به سایر گروه‌ها دارد. به علاوه، هنجارها و جزاهای رسمی و غیررسمی اجتماعی نیز از استمرار و پایداری آن محافظت می‌کنند. برای مثال از زن و مرد خواسته می‌شود تعهد کنند که این پیوند را جز به دلایل مشروع نخواهند گسست و انجام چنین کاری (طلاق) با نگاه منفی مردم جامعه مواجه می‌شود. رسم مهریه نیز عامل بازدارنده‌ای است که به دلیل تبعات مالی که برای مرد دارد، موجب می‌شود که سرسری و به‌راحتی نتواند به یک زناشویی خاتمه دهد. همچنین روابط فرازناشویی که عامل بالقوه مهمی در گسستن پیوند زناشویی محسوب می‌شود، از سوی جامعه تقبیح می‌شود. با همه تمهیدات اجتماعی که برای حفظ پیوند زناشویی در جامعه به کار برده شده، باز طلاق وجود دارد و میزان آن در سال‌های اخیر رو به افزایش است. افزایش میزان طلاق به‌طور طبیعی نگرانی‌هایی را به دنبال دارد و به همین دلیل پژوهشگران اجتماعی بسیار در پی درک علل آن و تدبیر برای کاهش آن بوده و هستند. برخی کشمکش‌های زناشویی را عامل طلاق می‌دانند و به دنبال آموزش مهارت‌های ارتباطی همچون مدیریت رابطه و نظایر آن هستند. عده‌ای صفات ناپسند اخلاقی همچون تندخویی، خودخواهی و فریب‌کاری را عامل آن می‌دانند و تلاش می‌کنند با ترویج فضایل اخلاقی طلاق را در جامعه کاهش دهند. در سطح خرد روابط اجتماعی این عوامل البته موجبات گسست میان اعضای یک گروه را فراهم می‌آورند، اما در سطح کلان باید علل وسیع‌تری را جست‌وجو کرد که موجب افزایش نرخ طلاق در جامعه شده و می‌شود. یکی از نظریات درخور توجه در این زمینه را تالکت پارسنز، جامعه‌شناس آمریکایی، مطرح نموده است. از نظر پارسنز، افزایش نرخ طلاق ناشی از افزایش سطح توقعات جامعه از نهاد خانواده و زناشویی است. امروزه انتظاراتی که مردم از یک پیوند زناشویی و خانوادگی دارند، به‌مراتب بیش از انتظاراتی است که در یک سده قبل از این نهاد داشتند. این در حالی است که نهاد زناشویی نتوانسته است با سرعت رشد این انتظارات، کارکردهای خود را افزایش دهد. برای مثال، یکی از انتظارات عصر جدید از نهاد خانواده، وجود عشق رمانتیک و روابط عاشقانه میان زن و شوهر است. رسانه‌هایی همچون تلویزیون و سینما یک خانواده قابل پذیرش را خانواده‌ای تصویر می‌کنند که روابط عاشقانه‌ای میان اعضای آن (به‌طور مشخص زن و شوهر) برقرار است. این امر مطلوبی است، اما زمانی که یک امر آرمانی به یک حد استاندارد پذیرش تبدیل شد، آن وقت بسیاری از افرادی که زناشویی بدون عشق رمانتیک دارند، آن را بدون ارزش حفظ و نگهداری می‌پندارند و از آن خارج می‌شوند. خروج از چنین پیوندی، آن‌ها را از حداقل‌های بهره‌مندی از یک پیوند زناشویی بی‌نصیب می‌کند و نتیجه آن آسیب‌های روانی، اجتماعی و معیشتی است که به افراد طلاق‌گرفته وارد می‌شود. پژوهش‌ها در میان افراد جداشده از پیوند زناشویی نشان می‌دهد که بیشتر آن‌ها در مجموع نسبت به دوران زناشویی که آن را نامطلوب ارزیابی می‌کردند، شادی و نشاط کمتری را تجربه می‌کنند. این یعنی بر خلاف تصوری که زن و شوهر هنگام طلاق داشتند و فکر می‌کردند در حال گذر از یک زندگی تلخ زناشویی نامطلوب به زندگی شادتر پس از طلاق هستند، چنین امری محقق نشده است. در بسیاری موارد، زن و مرد جداشده ناچار شده‌اند برای ازدواج مجدد معیارهای خود را بسیار پایین‌تر از زندگی زناشویی اولیه بیاورند.
به نظر می‌رسد این جنبه از طلاق یک اختلال در ارزیابی اجتماعی نهاد ازدواج است که باید با ترویج شناخت واقع‌بینانه به آن فرایند تطابق‌پذیری اجتماعی را تسریع کرد. تصحیح انتظارات اجتماعی از نهاد ازدواج در راستای انطباق آن با توانایی‌ها و ظرفیت‌های این نهاد در جامعه، می‌تواند موجب پایداری بیشتر زناشویی‌ها و افزایش شادی و نشاط اجتماعی در بستر حمایت‌های خانوادگی و زناشویی باشد.