وقتی به جنگ طبیعت می‌رویم به خود شلیک می‌کنیم!

به حکمت الهی چقدر باور داریم؟ حضرت علیم و حکیم را تاکجا بنده‌ایم؟ بنده به معنای واقعی آن که پذیرنده تقدیر الهی است نه آنکه زبان به تبعیت کلمه بنشاند. می‌توان فرمان نبردن عنوان داد رسمی‌که به جای می‌گذاریم. همان حکایتِ شیخ اجل، سعدی شیرازی:

همه از بهر تو سرگشته و فرمان‌بردار
شرطِ انصاف نباشد که تو فرمان نبری

واقعیت رفتار ما با محیط زیست همین است. همین که فرمان نمی‌بریم تدبیر الهی درباره هر منطقه را. با فهم خود می‌خواهیم درست کنیم، اما همه‌چیز را برهم می‌زنیم. نتیجه هم می‌شود همان از ماست که برماست که مدام تکرار می‌کنیم. آن هم بعد از هر فاجعه‌ای که به بار می‌آوریم. قصه پرغصه دریاچه ارومیه واپسین نمونه دست هنرماست.

از این نمونه‌ها در گوشه گوشه کشور وجود دارد. ما، اما خودخواهانه همچنان از اصلاح رفتار روی برمی‌گردانیم حال آنکه در نگاه دینی هم، محیط زیست دارای حقوقی است که انسان حتما باید رعایت کند. فقط هم انسان باید رعایت کند، چون دیگر جانداران به‌قاعده طبیعت خویش زندگی می‌کنند. این قاعده هم در قانون طبیعت تنظیم شده است. فقط این آدمیزاد است که گاه بر خلاف طبیعت خویش و براساس منافع پنداشته خود، نظام طبیعت را به هم می‌زند. جنگل را نابود می‌کند. 

در بود جانداران دست‌کاری می‌کند. بوم‌زیست را به هم می‌ریزد و... نگاه کنیم منطقه‌ای که خدا کویری خلق کرده و حتی خُلقِ مردمانش را هم با آن سازآورده است، اما ما به کار‌هایی اشتیاق داریم که نظم منطقی منطقه را برهم می‌زند. رصد کنیم خواهیم دید بسیاری از صنایع با منطقه فعالیتش به شدت ناسازگار است. فولاد که باید پایه در آب داشته باشد به شهر‌هایی می‌رود که خاکش با آب‌های آن‌چنانی بیگانه و حتی ناسازگار است. 

اسم نمی‌برم، اما نام نبرده برخی شهر‌ها نام‌بردارند به عدم تجانس منطقه با صنایع مستقر. جنگل‌تراشی‌ها و کوه‌خواری‌ها و. جلوه‌های دیگری است از دست‌اندازی انسان در طبیعت. یک عده معدود بهره مادی می‌برند در کوتاه‌مدت، اما در بلندمدت یک کشور ضرر می‌کند. آتشی افروخته می‌شود که دودش به چشم همه می‌رود. 

طبیعت را، زیست‌بوم را به قاعده و طراز طبیعی باید مراقبت کرد. فهم ما خیلی وقت‌ها نابجا بوده و نتایج نابجایی هم به دنبال داشته است. نتیجه‌ای که چندان تفاوتی با آنچه در چین اتفاق افتاد ندارد. در سال‌۱۹۵۸ مائو رهبر چین معتقد بود که یک گنجشک در سال چهارکیلوگرم گندم می‌خورد بنابراین تصمیم گرفت گنجشک‌ها را بکشد تا گندم ذخیره کند.

{$sepehr_key_170180}

این باعث شکل‌گیری پویش شکارِ گنجشک شد. مردم از اسلحه و حتی گوی‌های توپی برای کشتن گنجشک‌ها استفاده کردند. در نتیجه تقریبا کل گنجشک‌های چین از بین رفتند. در نبود گنجشک‌ها، جمعیت حشرات کوچک و ملخ‌ها افزایش عجیبی یافت. آنها محصولات کشاورزی را غارت کردند و مردم گرسنه ماندند.

در یک دوره سه‌ساله پس از آن ۴۵ میلیون نفر به علت قحطی مردند. برای حل این مشکل چین ۲.۵ میلیون گنجشک از روسیه وارد کرد و کم‌کم اوضاع به روند طبیعی بازگشت. بدانیم که هر مخلوقی در این دنیا برای محیط زیست اهمیت دارد. هر قطعه از زمین ظرفیت خاص خود را دارد. همه حرف همان است که شیخ محمود شبستری گفت:

جهان، چون زلف و خال و خط و ابروست
که هر چیزی به جای خویش نیکوست

این نظم را برهم نزنیم که خودمان قربانی این بی‌نظمی‌خواهیم شد. برای امروز و فردای خود و فرزندانمان، مراقب طبیعت باشیم.