سحر ۲۳ خرداد، شروع یک جنگ با اسرائیل و آمریکا برای ایران نبود؛ همچنان که پس از دوازده روز هم جنگ پایان نیافت. آنچه در آن دوازده روز اتفاق افتاد، آشکارشدن جنگ در لایههای نظامی و سخت بود. جنگ اقتصادی، امنیتی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... در تمام این سالها بهشدت در جریان بود.
در همین خیابانهای تهران بود که شهدای هستهای در دهه ۸۰ ترور شدند و شهید فخریزاده در دهه ۹۰ ترور شد. گروهکهای تروریستی و داعش هم تجهیز و حمایت میشدند تا به ایران ضربه بزنند.
در حوزه رسانهای و فرهنگی هم جنگ روانی و شناختی در عالیترین شکل در جریان بود. آنقدر با رسانههایشان آتش ریخته بودند که خودشان دچار اشتباه شناختی از ملت ایران شدند. فکر میکردند وقتی با رباتها در شبکههای اجتماعی برای بازمانده بازنده پهلوی هشتگ بسازند، ملت برایش فرش قرمز پهن خواهد کرد.
برای همین بود که سحر ۲۳ خرداد که اولین حملات را شروع کردند، انتظار داشتند مردم بیایند کف خیابان و برایشان سوت و کف بزنند. مردم ایران، فارغ از قوم و لهجه و زبان و سلیقه فرهنگی و گرایش سیاسی، به میدان آمدند؛ اما نه برای دشمن که علیه دشمن و برای ایران. دشمنی که سالها برای تخریب چهره رهبر جمهوری اسلامی برنامه ریخته بود، با اشتباه بزرگش، حواس یک ملت را و گوش و چشم یک ملت را بهسمت او متوجه کرد.
او سالها برای این کشور و مردمش پدری کرده بود؛ ولی دشمن تا میتوانست با سلاح رسانهای خود و با عوامل نفوذی خود تلاش میکرد چهرهای دروغین از او بسازد. ثمره آشکارشدن جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران در ۲۳خرداد در یک کلام، اتحاد ملت ایران برای ایران و حول محور رهبری ایران بود. این عامل بود که دست نیروهای مسلح را برای دفاع از میهن و سیلی به دشمن باز کرد.
اتحاد ملت ایران، گنجی بود که این جنگ، پیش چشمانمان قرار داد. ما برادران و خواهران زیادی را در جنگ از دست دادیم، داغدارشان بودیم، شعلهسوزان جنگ را دیدیم و هُرم گرما و موج انفجارش، جان و تن ایرانیان را لرزاند؛ ولی دقیقا همین نقطه، نقطه اشتباه دشمن بود. دشمن تصورش از ایرانی، چیزی شبیه مردم خودش بود؛ ترسو و بزدل، بیوطن و بیاصالت. این، همان اشتباه آنها بود که ورق جنگ را برگرداند.
حمله نظامی اسرائیل، نهتنها گسست بین ایرانیان ایجاد نکرد، بلکه صفوف ایشان را منسجمتر و فشردهتر کرد. دقیقا در همان روزهای سخت بود که موجی در میان نسل نوجوان و جوان امروزی، با ظاهرهای متفاوت و گاهی متضاد شکل گرفت که دلشان به پدری گرم است که برای صلابت ایران ایستاده و جنگیده و برای ایران عزت آفریده است و ازهمینرو بود که با هر ظاهری، برای دشمن صهیونی رجز خواندند.
{$sepehr_key_170422}
تکتک سخنرانیهای آن پدر در آن روزهای پرالتهاب، مرهمی بر دلهای داغدیده بود و عزمی برای حرکت و ایستادن در مقابل دشمن. پس از جنگ نیز هر حضورش و هر سخنرانیاش، راهبردی و نسخهای برای اینروزها بوده و هست.
اینکه فرماندهی جنگ را شخصا به دوش کشید، مهم است و مهمتر آنکه او پدرانه، جنگ را با همه فرزندانش مدیریت کرد، فرماندهی کرد، رهبری کرد و پدری کرد.
همان پدر در روزهای پرالتهاب منطقه غرب آسیا، وقتی با مردم سخن میگوید، هم شرایط را تبیین میکند و هم راه را نشان میدهد و هم گرههای فکری مردم را باز میکند.
پدرانه ما را فرزندان خود خطاب میکند و ما را به اتحاد و کنارهمبودن مقابل دشمن توصیه میکند. او رمز پیروزی و اقتدار ملی را اعلام کرد: کنارهمبودن مقابل دشمن را.