آیا حاضرید شغلی را بپذیرید که شبانهروزی و بدون وقت استراحت بوده، اما اضافهکار و شیفت شب نداشته باشد؟ این شغل اصلا تعطیلی ندارد و اضافهکار روز تعطیل هم به آن تعلق نمیگیرد. راستی تا یادم نرفته بگویم بیمه و مرخصی استحقاقی و استعلاجی هم ندارد چهرسد به تشویقی.
از همه مهمتر این شغل نهتنها درآمدی ندارد که به شیوههای مختلف، هزینه بسیاری هم برایتان میتراشد. قطعا لازم است بدانید موتور محرکه این شغل پردردسر، پرمشغله و پایانناپذیر، اما شیرین، فقط عشقی خالص است. خب نظرتان چیست؟ فرم استخدام را پر میکنید؟
آنچه گفتیم و نگفتیم فقط توصیفی مختصر از روزگار مادرانگی ما زنهاست. بسیاری از بانوان برای مادر بودن بهتمامی از خود گذشتهاند و بیوقفه به جگرگوشه خود پرداختهاند.
من هم یک مادرم، مادری که جانش به جان و نفسهای فرزندانش بسته است. سالهای طولانی است که دیگر عادت خواب عمیق را فراموش کردهام و شیرینی قیلوله صبح و خواب بعدازظهر برایم فقط یک خاطره دور است. در خوراک و پوشاک و تفریح و آموزش هم قطعا اولویت با آنهاست.
زندگی برای من که بهویژه بهجز همسری و مادری وظیفه شغلی بیرون از خانه هم دارم کلا روی دور تند است؛ از ساعت۶ صبح زندگی برایم آغاز میشود تا ساعت یک صبح روز بعد که بدن و روح خسته و متلاطمم را به رختخواب بکشانم تا فرصتی برای ریکاوری و آغاز یک روز پرمشغله دیگر بهدست بیاورم.
بارها حتی پس از انجام جراحی فرصتی برای استراحت و گذران نقاهت مناسبی نداشتهام و تلاشم این بوده است که برنامه منظم فرزندان و همسرم مختل نشود. کاری به درست و غلط بودن آن ندارم. توصیههای «اول خودت بعد دیگران» یا «باید برای خودمان وقت بگذاریم» و ... هم زیاد شنیده و تلاش کردهام حتی انجامشان بدهم، اما آیا روال مادرانگی فرصتی به من داده و نخواستهام بپذیرم؟
این روزها بهویژه در فضای مجازی متعدد میبینیم که به مادران توصیههایی از این دست میشود که به فکر خودتان باشید، خودتان را دوست داشته باشید، فرزندان شما یک فداکار قربانی نمیخواهند بلکه مادری شاد و توانمند میخواهند، ورزش کنید، سفر بروید، با دوستان خود گعده و دورهمیهای ساده داشته باشید، به مو و پوست و سلامتی جسم و روح خود توجه کنید و ...
{$sepehr_key_170471}
همه اینها در نظر اول بسیار منطقی و ضرورتی انکارناپذیر هستند، اما در دنیای واقعی مادران، تا چه حد شدنیاند و میتوانند به فعلیت برسند؟
فقط همینقدر بگویم که چندهفته پیش جراحی یک میخچه ناقابل کف پایم سه روز به اجبار زمینگیرم کرد. شاید باورتان نشود که باوجود درد و رنج بخیهها بهترین سهروز زندگی پس از تجربه مادریام را داشتم. همسر و فرزندانم مجبور به انجام امور منزل شده بودند. از محل کارم سهروز مرخصی استعلاجی داشتم و این سهروز -درحالیکه اینبار من کسی بودم که از او پذیرایی میشد- با خواندن کتاب و اخبار، شنیدن موسیقی و دیدن فیلم و تمرین ساز و استراحت گذشت.
این سهروز طلایی و رؤیایی به من آموخت که شاید در عالم واقعیت، خواستههای فرزندان و ملزومات جاری زندگی فرصتی برای استراحت به ما مادران ندهد و عشق ما را همچنان به پیش براند، اما نیازمان به این مرخصیهای سهروزه ضرورتی انکارناپذیر است که کاش میشد نه فقط به ضرب مثلا «میخچه و ناکارآمدی پاها» که به لطف همسر و فرزندان و مدیرانمان حداقل سالی یکبار میسر میشد تا با انرژی مضاعف به وظایف مادری خود ادامه دهیم و در میانه راه مادری، کشتی جسم و روحمان به گل ننشیند.