به گزارش شهرآرانیوز، دکور نمایش در سالن بلکباکس استاد انوشیروان ارجمند در پردیس تئاتر مستقل برپا شده و برشی از نمای داخلی یک آپارتمان را نشان میدهد. دو مبل قدیمی نیز به عنوان بخشی از اثاثیه وسط سالن جاگرفتهاند. صداهای رفت و آمد عوامل پشت صحنه که سعی دارند هرچهزودتر سالن را برای اجرا آماده کنند در پسزمینه وجود دارد. کمکم بازیگرها آماده میشوند تا به اعضای یک خانواده سهنفره روی صحنه جان بدهند؛ خانوادهای که انگار هر تماشاگر میتواند نسخهای از خودش را در آن پیدا کند. حالا سه بازیگر نمایش «درمان خانگی» به نویسندگی بهزاد آقاجانی و به کارگردانی احسان خزاعی، روبروی دوربین کافه شهر نشستهاند و درباره دغدغههایشان و وضعیت تئاتر مشهد حرف میزنند.
صبا عدالتیان بازیگر نقش دختر خانواده روبه دوربین لبخند میزند و میگوید سخت است درباره نقشی حرف بزند که «خیلی نزدیک به خودش» است. او ادامه میدهد: «این دختر برای من آشناست… انگار نسخهای از خودم است؛ چیزهایی ازش را قبلا تجربه کردم و بعضی هایش را هنوز دارم تجربه میکنم».
نقشش در «درمان خانگی» برایش هم چالش بوده، هم رهایی. مهمترین نقطه برخوردش، رابطه با پدر است؛ رابطهای که میگوید «گاهی اذیتم میکرد»، چون بخشهایی از آن را در زندگی واقعیش هم لمس کرده است. اما همین درد، سرانجام تبدیل شده به انرژی نقش: «تصمیم گرفتم این چالش را بیاورم توی کاراکتر… توی بازی. همین باعث شد راحتتر با نقش یکی شوم».
عدالتیان معتقد است حال تئاتر مشهد بهتر شده و میگوید دیدن هنرمندانی که دوباره به صحنه برگشتهاند «امیدوارکننده است، مخصوصا برای ما جوانها». او نمایش را در یک جمله تعریف میکند: «یک خانواده گرم… که مثل همه خانوادهها یک شب به یک چالش میرسد».
با جهانبخش وقتی روی یک صندلی در جایگاه تماشاگران نشسته صحبت میکنیم. آرام و مطمئن حرف میزند، با همان انرژی یک پدر کهنهکار. او همزمان بازیگر نقش پدر و تهیه کننده نمایش است. میگوید: «ما یک ساعت از زندگی یک خانواده را میبینیم… یک شب، یک موضوع، و سه آدم که نمیدانند چطور باید با هم حرف بزنند».
او خودش پدر سه فرزند است و همین موضوع باعث شده این نقش برایش آشنا باشد: «هرچقدر فکر میکنیم آدمهای بهروزی هستیم، باز از بچهها عقبیم. نسلشان، نگاهشان، دغدغههاشان فرق کرده».
نقش پدر برای او دو سویه است: رابطه با دختر و رابطه با مادر خانواده. دو جهانی که میگوید «کاملا متفاوتاند» و بازی کردن بین این دو فضا برایش جذاب است.
در مقام تهیهکننده، سختیهای کار را طبیعی میداند و میگوید: «چالش که همیشه هست… ولی گروه خوب و حرفهای است. لذت میبری از کار کردن باهاشان».
از وضعیت تئاتر مشهد، اما حرفی نمیزند: «نه… توضیح نمیدهم. هر روز بدتر از دیروز است. بچههای تئاتر میدانند چه میگذرد».

مصاحبه یک دست و بدون کات دادن با میترا سخت است، چون بعد از هرجمله جدی، خنده اش میگیرد و میگوید: «نه. نمیتوانم... مصاحبه دادن از بازیگری سختتر است!»، اما تنها کافی است یکبار از «نقش مادر» حرف بزنیم تا جریان اصلی حرفهایش شروع شود.
او یک دختر نوجوان دارد و همینجا نقطه اتصال واقعیت و نمایش شروع میشود: «این نقش… خیلی شبیه زندگی من است. چالشهایی که با دخترم داشتم، با همسرم داشتم… اینها در نمایش دقیقا تکرار میشوند».
برای او بزرگترین چالش این بوده که خودش را روی صحنه ببیند: «واقعا دارم خودم را بازی میکنم، یا شاید ۷۰ درصد زنهای ایرانی را».
میترا نمایش را درباره «فاصلهی بین نسلها» میداند؛ فاصلهای که گاهی به دلخوری و سوءتفاهم تبدیل میشود و گاهی با یک گفتوگوی کوتاه حل میشود. درباره خواستهاش از تماشاگرها هم میگوید: «دوست دارم آنهایی که نمایش را میبینند، بیشتر هوای مادرها را داشته باشند… این فداکاری باید دوطرفه باشد».
از حال و هوای تئاتر مشهد هم راضی است: «سالنها پر میشوند... کارهای خوب دارند اجرا می¬شوند. مردم دوست دارند تئاتر را»؛
کارگردان در جایگاه تماشاگران روی آخرین و دورترین صندلی به صحنه مینشیند و از آنجا گروه را راهبری میکند. گاهی خطاب به صبا میگوید: «بلندتر.. صدایت نمیآید» و گاهی منصور را خطاب قرار میدهد: «فاصله ات را کمتر کن... عصبانی که میشوی، به سمتش خیز بردار...».
ما، یعنی گروه کافه شهر، کم کم دوربینها و سه پایه نور و سایر تجهیزات مان را جمع میکنیم. منصور با حرکتی پرشتاب به سمت صبا میرود و میگوید: «آره من تو رو تو خیابون دیدم... عصبانی شدم...».
درمان خانگی از ۶ آذر تا پایان آذر، هرشب ساعت ۱۸:۳۰ در پردیس تئاتر مستقل روی صحنه میرود.
{$sepehr_key_170627}