کتاب «نفس‌های مقدس» روانه بازار نشر شد | روایتی از حج دانش‌آموزی

به گزارش شهرآرانیوز، در این کتاب مطالبی همچون پیش از سفر، آغاز بندگی، انتظار پنج ساله، صفای مسجدالنبی (ص)، بقیع و زیبایی‌هایش، معنویت بقیع، اعتکاف نبوی، قدمگاه نبوی، راز‌های حجرالاسود، گلاب ناب محمدی (ص۹، اعیاد شعبانیه، ستون آرزوها، روز‌های با برکت مکه، وداع با مکه، ایستگاه آخر و رهیافته به عنوان سفرنامه حج دانش آموزی به چاپ رسیده است.

آیت الله محمدابراهیم جناتی مرجع تقلید در مقدمه این کتاب نوشت: باید دانست که در دنیای کنونی، مسلمانان با مشکلات فراوانی رو‌به‌رو می‌باشند که کنگره مهم حج، فرصت مغتنمی است برای طرح آن‌ها و ارائه راهکار‌های مناسب برای برطرف کردن آن‌ها و این کافی نیست که مشکلات فردی را حل نموده ولی مشکلات مسلمین باقی بماند. آری در حج اسرار شگرف، حکمت‌های با ارزش و فواید بسیاری نهفته است که تمامی آن‌ها در تقویت ساختار‌های معنوی و اجتماعی مسلمانان تاثیر بسزایی دارد.

به سخن دیگر حج یک عبادت متمرکز اجتماعی و فردی است که خاصیت آن، پرورش انسان مسلمان نمونه عالی است و واقعا با مشاهده مواقف و صحنه‌های حج (عرفه، مشعر و منا) و دیدن انسان‌های همگون بدون هیچ گونه امتیاز ظاهری بین آنان، انسان را به یاد روز رستاخیز و عرضه اعمالش به حضرت حق می‌اندازد.

صفای مسجدالنبی (ص)

در بخشی از کتاب می‌خوانیم: چه صفایی دارد این مسجدالنبی (ص)! چقدر حال خوب و حس پرواز در فضای آنجا موج می‌زند. فضای مسجد سبک، پرنشاط و عطرآگین است. همه چیز آنجا انگار کاملا با آنچه که به دنبالش هستی، هماهنگ است. قطعا روح این مسجد زنده است. انگار همین چند لحظه پیش بود که وجود نازنین پیامبر (ص) در همین مکان بوده و اکنون رفته است. سبکی را واقعا احساس می‌کنی و لذتی که از عبادت در این مسجد می‌بری، هیچ چیز قابل مقایسه با آن نیست.

تا نماز ظهر، داخل حرم بودم و زیارت می‌کردم. یک نکته جالب نماز‌های جماعت مسجدالنبی (ص) صدای سرفه زیاد نمازگزاران است؛ به گونه‌ای که کلا سکوتی در مسجد نیست و صدای سرفه‌ها هم با توجه به جمعیت زیاد در نماز جماعت به عدم تمرکز در نماز خصوصا برای من که اولین بار بود چنین صحنه‌ای را شاهد بودم، عجیب و جدید بود. چون نماز جماعت در مساجد کشورمان همیشه با سکوت خاصی همراه است، اما اینجا... (۱۶ و ۱۷)

{$sepehr_key_182851}

اعتکاف نبوی

به سمت درِ باب السلام رفتم؛ جایی که آقای یوسفی گفته بود، قبر پدر پیامبر (ص) در آنجاست. در آنجا چندین نماز به نیت‌های مختلف برای افراد مختلف خواندم و تا ساعت ۹ صبح آنجا نشستم. هوای دم صبح خنک بود و زیارت در چنین زمانی بسیار لذت‌بخش است. دلم نیامد که به هتل بروم و صبحانه بخورم. تصمیم گرفتم به ستون اعتکاف پیامبر بروم و در آنجا بنشینم. شروع به قرآن خواندن کردم و پس از هر جزء چند رکعت نماز می‌خواندم.

تا ساعت ۱۲ ظهر همانجا زیر ستون اعتکاف پیامبر (ص) نشسته بودم. نماز ظهر را به جماعت اقامه کردم؛ چون ستون اعتکاف نزدیک درِ باب السلام است و صفوف ابتدایی آنجا خلوت‌تر می‌شود. بعد از نماز، دوباره قرآن خواندم و نیت کردم که امروز زیر ستون اعتکاف پیامبر (ص) چیزی نخورم و روزه مستحبی بگیرم. حس خوبی داشتم. می‌دانستم اعتکاف، روزی خاص و با شرایط خاصی همراه است، اما می‌خواستم این حس را تجربه کنم و از فرصت‌های موجود به بهترین نحو بهره ببرم. همانجا نشستم و تا نزدیک ساعت ۱۶ که نماز عصر شد، به قرآن خواندن و نماز خواندن ادامه دادم. در این مدت بی خیال رفت و آمد اطرافیان بودم و هیچ توجهی به کسی نداشتم. (۶۲ و ۶۳)

منبع: ایرنا