به گزارش شهرآرانیوز؛ گاهی اوقات فیلمها با تیتراژ تمام نمیشود، گوشهای از ذهن خانه میکنند و تا مدتها خاموش نمیشوند. دیوید لینچ، یکی از ماهرترین فیلمسازان برای خلق این موقعیت است. موقعیتی که با بیرحمی تمام مخاطبش را درگیر میکند تا سکانسهای فیلم تا مدتها گریبان مخاطب را رها نکند.
سینمایی که لینچ خلق کرده است، یک روایتگر ساده نیست. جهانی است که دائما در گوش مخاطبش نجوا میکند و دست از سرش برنمیدارد. لینچ کارگردان ژانر ترس نیست اما با مخاطب کاری میکند که اضطرابی بیسابقه و بیدلیل را تجربه کند.
«دیوید کیث لینچ»، در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۶ در خانوادهای به ظاهر آرام متولد شد. پدرش پژوهشگر وزارت کشاورزی آمریکا بود و شغلش خانواده را مدام از شهری به شهر دیگر میکشاند. این جابهجایی دائمی، خاطرات کودکی لینچ را به مجموعهای از یاد خانههای موقت، خیابانهای ناتمام و دوستیهای ناپایدار بدل کرد؛ تجربهای که بعدها به مضمون ثابت آثارش بدل شد؛ آرامشی متزلزل در سایه بیثباتی محض.
او در دوران کودکی و نوجوانیاش رؤیای فیلمسازی نداشت و آیندهاش را در جهان نقاشها تصور میکرد اما زمان او را از میان رنگها و سکوت نقاشی به جهان پرهیاهوی سینما کشاند.
{$sepehr_key_182965}
لینچ نخستین فیلم بلندش را به نام «کله پاککن» ساخت که بیش از یک اثر هنری، به خوابی آشفته شباهت داشت؛ سرشار از صداهای آزاردهنده، فضاهای گرفته و موجوداتی که از جهان ترسهای پنهان فرار کردهاند.
یکی از موفقترین فیلمهای لینچ، مرد فیلمنما است که به جهان ادبیات نیز راه باز کرد و چهرهای انسانیتر از کارگردانش را نشان داد اما پس از این اثر بود که گویا لینچ متوجه شد جهانش با این سبک آثار جور درنمیآید.
او قواعد معمول و مرسوم سینمایی را شکست و دروازههای جدیدی را گشود که در آن، هیچ مرزی میان واقعیت و رؤیا وجود ندارد.
تناقض عجیب در زندگی حرفهای و شخصی لینچ زمانی نمایان میشود که آنچه مقابل دوربین به تصویر میکشد، هیچ شباهتی به آنچه در سر میپروراند و بروز میدهد، ندارد. او در زندگی شخصی فردی آرام، منظم و خوشبین است و در تلاش است تا آرامش درونیاش را تقویت کند.
معمولا آثار لینچ با برداشتهای ضد و نقیضی همراه است و بخشی از این اتفاق به این عقیده او برمیگردد که میگوید: «توضیح یک اثر هنری به مثابه قتل آن است.»
دیوید لینچ در سینما مخاطب را به جهانی وارد میکند که دور از دنیای رنگارنگی است که تاکنون دیدهایم. آثر او به مخاطب یادآوری میکند که سینما همیشه مسکن ناآرامیهای قلب و روح نیست؛ بلکه گاهی بهانهای است برای آنکه قسمتی از ذهن را تسخیر کند.