حقیقت تلخ پشت رکوردهای گیشه | چگونه پلتفرم‌ها تاج سینما را ربودند

به گزارش شهرآرانیوز، در اتمسفری که شبکه نمایش خانگی با بودجه‌های بی‌حساب ستاره‌ها را می‌بلعد و تلویزیون با استراتژی‌های شکست‌خورده در پی احیای برند‌های سوخته است، سینما به مثابه دونده‌ای نفس‌بریده، فرسنگ‌ها از ماراتن تولیدات مدرن جا مانده است؛ جایی که حتی رکورد‌های میلیاردی هم دیگر بوی بهبود نمی‌دهند.

در میدان نبرد تولیدات اخیر از شبکه نمایش خانگی تا استراتژی ناموفق تلویزیون برای بازگردادن چهره‌ها به این قاب، سینماست که از این ماراتن جامانده و حتی فیلم‌هایی مانند «پیر پسر» با ۱۸۱ میلیارد تومان و یا «دایناسور» با ۱۵۱ میلیارد تومان فروش تا کنون هم نتوانسته نجات دهنده این فاجعه باشد و بیشتر شبیه به تنفس مصنوعی برای اوضاع وخیم سینما است! حقیقت تلخ اینجاست که این فروش‌های نجومی، نه ناشی از یک جریان‌سازی فرهنگی، بلکه معلول خلاء مطلق در سبد سرگرمی مردم و جولان بی‌رقیب چند اثر خاص است!

هجرت بزرگ به قلمرو پلتفرم؛ شکست هژمونی پرده

در حالی که سینما در خواب زمستانی ممیزی و بروکراسی فرو رفته، پلتفرم‌ها با آزادی عمل بی‌سابقه و گردش مالی که از کل بودجه سالانه سینمای ایران فراتر می‌رود، در حال بازتعریف استاندارد‌های سرگرمی هستند. حضور نام‌های بزرگی، چون پرویز شهبازی در شبکه نمایش خانگی و هجوم پروژه‌هایی نظیر «وحشی» (فصل دوم)، «بامداد خمار» و «هزار و یک شب»، تیر خلاصی بر پیکره سینمایی است که توان رقابت با دستمزد‌های نجومی این پروژه‌ها را ندارد.

امروز پلتفرم‌ها نه تنها ستاره‌ها، بلکه جسارت در روایت را هم از سینما ربوده‌اند. برنامه‌هایی نظیر «گنگ» که پیش‌تر در گزارش‌های سلام سینما به آن پرداختیم، ثابت کردند که پلتفرم‌ها دیگر ابایی از دور زدن خط قرمز‌های سنتی ندارند. در این میان، سینمای ایران با اصرار بر ژانر‌های تکراری و کمدی‌های فرمولی، عملا قافیه را به اکران آنلاین و سریال‌های پر زرق و برق خانگی باخته است.

غروب بت‌های کاغذی؛ پرونده سقوط پژمان جمشیدی

یکی از جدی‌ترین نشانه‌های خواب زمستانی سینما، افول چهره‌هایی است که روزگاری ضامن بقای گیشه بودند.

پژمان جمشیدی که سال‌ها به عنوان "مرغ تخم طلای" سینما شناخته می‌شد، حالا در گرداب تکرار و حواشی، قدرت برندینگ خود را از دست داده است. بررسی آماری نشان می‌دهد حضور پی در پی او در قالب‌های مشابه، ذائقه مخاطب را دچار دلزدگی کرده است.

نگاهی به انتهای جدول فروش، حقایق تلخی را فاش می‌کند؛ فیلم‌هایی که با حضور او یا در ژانر‌های مشابه کمدی زرد ساخته شده‌اند، حالا در کنار آثاری مثل پاکول با ۸۷ میلیون تومان یا ترک عمیق با رقم فاجعه بار ۱۲ میلیون تومان دست و پا می‌زنند. در واقع، حضور چهره‌های تکراری دیگر اکسیری برای نجات فیلم‌های ضعیف نیست. مخاطبی که پیش‌تر برای دیدن جمشیدی صف می‌کشید، حالا با تماشای آمار‌های ناامیدکننده آثار اخیر او در قعر جدول بازدید و فروش، ثابت کرده که دوران "سلبریتی محوریِ صرف" به پایان رسیده است. این سقوط آزاد، زنگ خطری برای تهیه کنندگانی است که هنوز فکر می‌کنند با یک چهره تکراری و چند شوخی اینستاگرامی می‌توانند جیب مخاطب را خالی کنند.

این صحبت‌ها به این معنی نیست که سریال‌های شبکه نمایش خانگی، همگی گل و بلبل هستند و آثار فاخری را تحویل مخاطب داده‌اند، اما با یک بررسی ساده می‌بینیم که این روزها، چیزی که سریال‌های شبکه نمایش خانگی به آن توجه کرده‌اند که سینما از آن باز مانده است توجه به موضوعاتی است که برای مردم ترند می‌شوند.

{$sepehr_key_183881}

بن‌بست ترند‌ها و سینمای جامانده از زمان

ضعف مفرط سینمای ایران در همگام شدن با ترند‌های روز جهانی و نیاز‌های نسل جدید، حفره‌ای بزرگ ایجاد کرده است. در حالی که دنیا به سمت تجربه‌های بصری نوین و ژانر‌های ترکیبی حرکت می‌کند، سینمای ما در میان مثلث فلاکت، کمدی جنسی و نوستالژی بازی اسیر شده است. فیلم‌هایی مثل «آهو» با فروش تحقیرآمیز ۲۲۳ میلیون تومان یا «صبح اعدام» با ۲۱۱ میلیون تومان، گواهی بر این مدعاست که حتی سینمای استراتژیک و هنری هم راه ارتباط با مخاطب را گم کرده است.

در شرایطی که پلتفرم‌ها، برنامه یا سریالی را حتی بدون مجوز به پخش می‌رسانند که یکی از حضور رپر‌های زیرزمینی سخن می‌گوید و سریال‌هایی که تصاویر معمولشان برای سینما قفل خط قرمزی محسوب می‌شود، معلوم است که سینما قرار است از این قافله جا بماند! سوژه‌های تکراری، چهره‌های تکراری، دیالوگ‌های تکراری، شبه طنز‌های آبکی و ... قرار است دیده شود؟!

سینما به عنوان قاب جادویی و رکن اصلی فرهنگ، در حال تبدیل شدن به یک ویترین لوکس، اما خالی از مشتری است. اکران آنلاین پلتفرم‌ها با سرعت در حال بلعیدن سهم سینما از سبد خانوار است و اگر معجزه‌ای در ساختار مدیریتی و تنوع ژانری رخ ندهد، این ماراتن با پیروزی قاطع پلتفرم‌ها و مرگ تدریجی سالن‌های تاریک به پایان خواهد رسید.

بخش اکران آنلاین پلتفرم‌ها، پارادوکس عجیبی را رقم زده است. از سویی به فیلم‌های مهجور فرصت دیده شدن می‌دهد و از سوی دیگر، آیین سینما رفتن را به مسلخ می‌برد. سینما به عنوان رکن اصلی فرهنگ، نیازمند اتمسفری است که در آن "ژانر" معنا پیدا کند، نه اینکه فقط کمدی‌های بدنه و آثار مناسبتی، ویترین را اشغال کنند. فکت‌های آماری نشان می‌دهد که حتی آثار به اصطلاح فاخری مثل «موسی کلیم‌الله» با فروش ۶۹ میلیاردی یا «بی سر و صدا» با فروش ناچیز ۵ میلیارد تومانی، در گرداب بی‌توجهی مخاطب دست و پا می‌زنند.

احتضار در قاب نقره‌ای؛ زنگ خطری که شنیده نمی‌شود

در نهایت، انباشت این بحران‌ها سینمای ایران را به وضعیتی دچار کرده که می‌توان آن را نحیف شدن ساختاری نامید. سینما، زمانی پیشران جریان‌های اجتماعی و ترند‌های فرهنگی بود، اما امروز به شکلی کنایه آمیز از تحولات روز جامعه عقب مانده است. در حالی که نبض جامعه در بستر‌های نوین رسانه‌ای و مطالبات تازه می‌تپد، مدیریت کلان سینما و تهیه کنندگان بدنه، هنوز در حال بازتولید کلیشه‌هایی هستند که ده سال پیش تاریخ مصرفشان منقضی شده است. این شکاف محتوایی، اولین تیشه را به ریشه این قاب جادویی زده و آن را از یک ضرورت فرهنگی به یک تفریح دست دوم تنزل داده است.

از سوی دیگر، ناتوانی مطلق سینما در رقابت پایاپای مالی با غول‌های شبکه نمایش خانگی، تیر خلاصی بر پیکره نحیف اکران است. وقتی یک پلتفرم می‌تواند با تکیه بر درآمد‌های اشتراک و تبلیغات، بودجه‌ای معادل کل فروش سالانه چندین فیلم میان جدول را تنها صرف پیش تولید یک سریال پر ستاره کند، سینما عملا قدرت چانه زنی خود را برای جذب استعداد‌های تراز اول از دست می‌دهد. نتیجه این نابرابری، فقر تصویری در پرده سینما و تورم کاذب دستمزدهاست که فیلمسازان مستقل را رسما به حاشیه رانده و خانه نشین کرده است.

{$sepehr_key_183882}

امروز زنگ خطر نه برای ریزش مخاطب، بلکه برای مرگ تدریجی هویت سینما به صدا درآمده است. سینمایی که نتواند با ترند‌های روز همگام شود، نتواند امنیت مالی تولیداتش را در برابر هجمه پلتفرم‌ها حفظ کند و تنها به آمار‌های "تنفس مصنوعی" نظیر فروش ۱۸۱ میلیاردییک اثر خاص دلخوش باشد، فرسنگ‌ها از کارکرد اصلی خود فاصله گرفته است. اکران آنلاین و سهولت دسترسی به محتوا در پلتفرم ها، اگرچه یک پیشرفت تکنولوژیک است، اما در نبود استراتژی درست برای سینما، به مثابه موریانه‌ای است که پایه‌های سالن‌های تاریک را می‌جود. اگر تدبیری برای آشتی دادن محتوای سینمایی با حقیقت‌های زیر پوست شهر و تعدیل مناسبات مالی میان اکران و نمایش خانگی اندیشیده نشود، دور نیست روزی که سینما تنها به موزه‌ای برای مرور خاطرات گذشته تبدیل شود و جادوی پرده، برای همیشه در سایه سنگین پلتفرم‌ها رنگ ببازد.

منبع: سلام سینما