به گزارش شهرآرانیوز؛ برخی شخصیتها در تاریخ هستند که اگرچه سخن و کلام از آنها معدود و انگشت شمار بر جای مانده است، با عملشان چنان اثری از خود بر جای گذاشتهاند که کار مثنوی هفتادمنکاغذ را میکند؛ مثل حضرت ابوالفضلالعباس (ع) که سخنان کمی از ایشان دراختیار ماست، اما در میدان عمل با پای ولایتایستادن، کارستانی کردهاند که دست دوعالم متوسل به وجود مقدس ایشان است.
بهمناسبت فراررسیدن سالروز ولادت آن حضرت و در بررسی جلوههایی از آن سیره نورانی با حجتالاسلاموالمسلمین محسن ملکی، استاد خارجفقه و اصول و از ائمه جماعات حرم مطهر رضوی، گفتوگو کردهایم.
نخستین گزینهای که باید در شخصیت حضرت قمربنیهاشم (ع) بررسی کنیم، موضوع خُلق نیکوست؛ یعنی همان موتور محرکهای که وقتی در وجود انسانها نهادینه شود، آنها را بهسمت عمل صالح سوق میدهد؛ همان ویژگیای که نبی مکرم اسلام (ص) در قرآن با آن ستایش شدهاند: «وَإِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ.» این یعنی اگر خُلق و باورها و رفتارهای انسانی اصلاح نشود، عمل او هم اصلاح نمیشود، بنابراین از شاخههای مهم ایمان، اخلاقمداری است.
از پیامبر اکرم (ص) نقل است که فرمودند: «بالاترین رتبه اخلاقی انسان، این است که حقیقت ایثار در او شکل بگیرد.» ایثار یعنی انسان به جایی برسد که دیگران را بر خود مقدم بداند. در فضای اجتماعی فعلی ما متأسفانه این اخلاق اجتماعی تضعیف شده است نه ایثار بلکه قبل از آن انصاف و نه انصاف که قبل از آن عدالت، اگر عدالت و انصاف ملکه اخلاق اجتماعی ما بشود، آنگاه عامل به روایت «آنچه برای خود میپسندی، برای دیگران هم بپسند و آنچه برای خود نمیپسندی، برای دیگران هم نپسند» خواهیم شد که اوج آن ایثار است.
اگر بخواهیم در نظام اجتماعی عملگرایی بهعنوان بروز و ظهور اعتقاد صحیح و اخلاق سالم را از سیره حضرت عباس (ع) وام بگیریم و اجرا کنیم، باید هرچه میتوانیم، در بعد اخلاق اجتماعی آن را دنبال کنیم؛ یعنی همان چیزی که دین از آن به حقالناس تعبیر میکند و امروز کمرنگ و تضعیف شده است.
اتفاقات اخیر برای آن رخ داد که کرامت انسانی، تضعیف شده است. ما به نماز، روزه، مستحبات ماهها و اذکار و اوراد توصیه میکنیم، اما نمیگوییم بالاتر از آن، این است که فضای اجتماعی، هدایت و اصلاح شود؛ والّا میشود شخصینگری که فایدهای ندارد.
از جلوههای مهم عمل صالح، اخلاق، انصاف و ایثار است. اگر آن کرامت و ایثار قمر بنیهاشم (ع) را وارد فضای اجتماعی کنیم، خیلی از مشکلات امروز ما بهویژه در فضای اقتصادی که ریشه در بداخلاقی و بیاخلاقی، چه در سطح مردم و چه در سطح صاحبان قدرت دارد، حل میشود؛ چراکه سیره ایشان، تجسم اخلاق محمدی بود؛ همان که پیامبر (ص) برای اتمام آن مبعوث شدند، لذا حضرت عباس (ع) اگرچه معصوم نبودند، با خلق نیکو، الگویی تمامنما برای آنهایی شدند که میخواهند انسانی زندگی کنند.
اسلامی که ما به آن اعتقاد داریم، بدون ولایتمداری معنا ندارد؛ ولایتمداری یعنی در خط مقدم یک جامعه انسانی، کسی قرار بگیرد که یا معصوم باشد یا پشتسر معصوم حرکت کند و همه وجودش، وقف مردم و خدا باشد و از دنیا چیزی نخواهد و جامعه بشری را بهسمت توحید هدایت کند. عقل صرفنظر از دین، میپذیرد که جامعه انسانی برای رسیدن به اهدافش باید انسجام داشته باشد و به تعبیر حضرت زهرا (س)، ولایت نخ تسبیحی است که جامعه را حفظ میکند.
وقتی حرکت جامعه توحیدی شود، خلق و اخلاق حسنه جلوه میکند و همه با نگاه نوعدوستی و پرهیز از خیانت و جنایت دربرابر دیگران عمل میکنند؛ هرچند شیطان بیکار نمینشیند و تلاش میکند این نور دیده نشود، اما دیدن این نور درقالب عاقبتبهخیری و به سعادت رسیدن در کربلا بهشدت جلوه کرد؛ درست مانند شخصیتی همچون حضرت عباس (ع) که تا حق را دیدند و اینکه انسانی کامل برای احیای امری مهم پیش افتاده است، پشتسر ایشان حرکت و مطابق با نظر امام و ولیخدا عمل کردند، لذا یکی از عناصر شناخت ایشان در اسلامشناسی و حقشناسی، این است که ولایتمداری را نیز درکنار ایثار تجلی دادند.
{$sepehr_key_184037}
تشریع یعنی آداب، انتخابها، اختیارات؛ کسی که بخواهد به جایی برسد، نخستین گامش به فرموده قرآن کریم، طلب است؛ متقین (یعنی کسانی که میخواهند)، چون خدا این قدرت را به انسان داده که خوبیها را بخواهد. ما مالک هیچ چیزی نیستیم جز دعا و دعا یعنی طلب.
این اختیار را خدا به ما داده است؛ کسی که طالب اصلاح اخلاق است، در نخستین گام حسادت، کبر، بدبینی، توحش و... را از کشور وجود بیرون میریزد و در خود محبتورزی، خیرخواهی و خیررسانی و کرامات اخلاقی را ایجاد میکند؛ مثل حضرت عباس (ع) که اگرچه معصوم نبودند، با تلاش و مراقبت به جایی رسیدند که حق را تشخیص دادند.
حضرت عباس (ع) به ما میآموزند تا اخلاقمان درست نشود، هیچچیز درست نمیشود. یکی از فراوردههای خوشاخلاقی، باز شدن دریچههای وجودی و اشراف به واقعیات است؛ این یعنی بصیرت که هر واقعیت را در جای خود ببیند و جریان و کسی نتواند حق را برایش باطل جلوه دهد؛ چنانکه حضرت عباس (ع) با وجود آن هجمهها و حملات دستگاه بنیامیه علیه حضرت امیرالمؤمنین (ع) و جایگاه امامت، تشخیص دادند که حق چیست و گرفتار باطل نشدند و پای حق ایستادند.