مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ چهارم بهمن ۱۳۱۳ به دنیا میآید و حوالی باغ نادری قد میکشد. محلهای قدیمی و صمیمی که هر روز، صبحش را با رفت وآمد اهالی از نخستین لحظات طلوع شروع میکند و بازار سلام و احوال پرسی اش هیچ وقت خالی نمیماند. او بعدها عمرش را صرف فهمیدن همین حرفها میکند و زندگی اش را به قرار گرفتن واژهها کنار یکدیگر و معانی مختلف جمله گره میزند.
دوره متوسطه را که تمام میکند، فکر و ذکر خانواده رهایش نمیکند. او نه فقط دغدغه خودش را، بلکه دغدغه معاش خانواده را هم دارد و ترجیح میدهد به جای علاقه، سراغ یک کار مطمئن برود. راهی هنرستان صنعتی میشود.
سه سال تمام با ابزار و دستگاه سروکله میزند، فن میآموزد و با این حال برایش کافی نیست. روزهایی که در خلوت به آینده فکر میکند، جایی برای این ابزارها و دستگاههای صنعتی نمیبیند. او عاشق بوی کتابهای نو و صدای ورق زدنشان است. برایش سخت است، اما هنرستان صنعتی را رها میکند و این بار به جای کار مطمئن، به سراغ علاقه اش میرود.
وقتی دیپلم ادبی میگیرد، معلم میشود. هنوز تازه به سن جوانی رسیده است که ساعتها کنار تخته میایستد و به چهره مشتاق کودکانی چشم میدوزد که در چشم به هم زدنی به سن و سال او میرسند و به آدمهایی نیاز دارند که راه و چاه را نشانشان دهند. سال ۱۳۳۶ در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مشهد پذیرفته میشود.
در دانشگاه، دنبال روش میگردد، دنبال چارچوبهای تازه. پایان نامه کارشناسی اش را درباره هنر داستانهای جانوران و پرندگان مینویسد و چکیده این پژوهش در روزنامه «آفتاب شرق» چاپ میشود. قابل ستایش است! از همان ابتدا پژوهشهای تخصصی اش را به میدان عمومی میآورد و اجازه نمیدهد در کلاسورهای قطور و کنج کتابخانه، باقی بماند.
هم زمان در روزنامه «خراسان» سراغ تذکره شاعران مشهد میرود و نامها را ثبت میکند، مثل کسی که میخواهد حافظه ادبی یک شهر را مرتب کند. چهار سال، خودخوان روی دستور زبان گفتاری و حرف مردم کوچه و بازار کار میکند و نتیجه اش کتابی میشود که بعدتر با عنوان «دستور زبان عامیانه فارسی» باز در دست عموم قرار میگیرد.
در مقطع کارشناسی ارشد مسیرش به دانشگاه تهران میافتد، زبان شناسی را ادامه میدهد. مقالات متعددی در این زمینه به چاپ میرساند و در این سال ها، توجه ویژهای به تکیه و آوا در زبان فارسی دارد. برای دکتری روی «نوای گفتار» کار میکند، حوزهای که آن روزها برای بسیاری هنوز موضوعی حاشیهای و کم اهمیت بود، اما برای او متن زندگی زبان محسوب میشود.
مدتی هم در فرهنگستان زبان به پژوهش دستور زبان میپردازد. سال۱۳۵۲ به عنوان مدرس وارد دانشگاه جندی شاپور میشود و سالها همان جا میماند و استاد تمام میشود. اواخر دهه ۶۰ خورشیدی به دانشگاه فردوسی مشهد منتقل میشود. بازگشت به شهری که از آن شروع کرده بود، اما این بار با کوله باری از دانش و تجربه.
از همان سالهای نخست کار «دستور فارسی با روش نو» را منتشر میکند و بعدتر در حوزهای که بسیاری آن را صرفا ذوقی میدانند، وزن و قافیه، سراغ صورت بندی روشمند میرود. نگاهش این است که شعر هم مثل هر پدیده زبانی، الگو دارد و میشود آن را دقیق آموزش داد. همکاری اش با نظام کتابهای درسی، حوزه زبان شناسی را متحول میکند.
او فقط درس نمیدهد، نسل تربیت میکند و این تربیت از جنس عادت دادن چشم و گوش به دقت است. باور دارد که قواعد را باید از گفتار مردم بیرون کشید، یعنی زبان را نه با تقلید، نه با تعارف، بلکه با مشاهده میشود فهمید. همین نگاه است که باعث میشود آثارش میان ادیبها و زبان شناسها خوانده شود، چون پل میزند بین زیبایی شناسی متن و سازوکار زبان.
{$sepehr_key_184048}
«تقی وحیدیان کامیار» در سالهایی که با تدریس و پژوهش پیش برد، مجموعهای از کارهای مرجع و آموزشی برجا گذاشت که هر کدام گرهی از کار مطالعه فارسی باز کردند. «دستور زبان عامیانه فارسی» و «دستور فارسی با روش نو» در همان دهه ۴۰ منتشر شد و بعد، کتابها و پژوهش هایش در زمینه وزن، قافیه، بدیع و دستور ادامه پیدا کرد.
«وزن و قافیه شعر فارسی» از آثار شناخته شده اوست. کنارش فرهنگهایی مثل «فرهنگ قافیه» و «فرهنگ اوزان شعر فارسی» قرار میگیرند که نشان میدهند او به جای توصیفهای کلی، دنبال طبقه بندی و ابزار رجوع است. در حوزه بلاغت هم «بدیع از دیدگاه زیبایی شناسی» را نوشت و در دستور زبان فارسی نیز کار تألیفی و آموزشی اش ادامه یافت.
دهها کتاب و مقاله از او به جا ماند و سالهای متمادی عمرش صرف آموزش و پژوهش شد. او سرانجام در چهارم بهمن ۱۳۹۶، همان روزی که سالروز تولدش بود، در هشتاد و سه سالگی درگذشت. پنجم بهمن ماه همان سال، پیکرش در مشهد تشییع و در آرامگاه خواجه ربیع به خاک سپرده شد.