به گزارش شهرآرانیوز، در سالهای اخیر، شبکه نمایش خانگی ایران به یکی از اصلیترین میدانهای تجربهگری در روایتهای جنایی و معمایی تبدیل شده است؛ میدانی که در آن سازندگان میکوشند با فاصله گرفتن از الگوهای کلاسیک تلویزیونی، مخاطب را با روایتهایی پیچیدهتر، شخصیتهایی چندلایهتر و معماهایی چندوجهی همراه کنند. در همین مسیر، سریال «برتا؛ داستان یک اسلحه» تازهترین تجربهای است که تلاش میکند با تکیه بر یک ایده مرکزی متفاوت، روایت جنایت را نه صرفاً از زاویه کارآگاه یا قربانی، بلکه از منظر یک شیء مرگبار دنبال کند؛ اسلحهای که دست به دست میشود و هر بار سرنوشت تازهای را رقم میزند.
«برتا» به کارگردانی امیرحسین ترابی و تهیهکنندگی کامران حجازی، از پاییز امسال در شبکه نمایش خانگی به نمایش درآمد؛ سریالی در ژانر جنایی ـ معمایی که نخ تسبیح روایت خود را بر محور یک اسلحه گمشده بنا کرده است. اسلحهای که از چرخه رسمی پلیس خارج میشود و با عبور از زندگی آدمهای مختلف، زنجیرهای از خشونت، افشاگری و انتخابهای اخلاقی دشوار را شکل میدهد. روایت سریال از همان ابتدا بر ساختاری پازلی استوار است؛ هر قسمت قطعهای از معمای کلی را آشکار میکند و در عین حال، گرههای تازهای پیش پای مخاطب میگذارد.
قسمت سیزدهم سریال، یکی از نمونههای شاخص این روایت تدریجی و تعلیقمحور است؛ اپیزودی که هم خط اصلی پیگیری اسلحه را جلو میبرد و هم به موازات آن، بحرانی شخصی را به زندگی قهرمان داستان تزریق میکند. در این قسمت، سرگرد امجد و نداف با دنبال کردن سرنخها متوجه میشوند که اسلحه مدتی پیش به دست مردی به نام صابر افتاده است؛ مردی که همراه همسرش از یک طلافروشی سرقت کرده و حالا خود کشته شده و همسرش در زندان به سر میبرد.
سرگرد امجد برای تکمیل این حلقه گمشده به ملاقات زن صابر میرود؛ زنی که در ظاهر تنها یک متهم ساده است، اما اطلاعاتش مسیر پرونده را تغییر میدهد. زن میگوید اسلحه از طریق فردی به نام تیمور به دست شوهرش رسیده؛ مردی با نشانههایی مشخص: صورت سوخته، لنگزدن به دلیل کوتاهی یک پا و رفتوآمد به چایخانهای در شمال کشور. زن به جای آنکه تقاضای مرخصی برای آزادی موقت خود کند، تنها یک خواسته دارد: اجازه شرکت در مراسم عروسی دخترش. جزئی کوچک، اما معنادار که یادآور این نکته است که در جهان «برتا»، حتی مجرمان هم زندگیهای نیمهتمام و حسرتهای خاموش دارند.
{$sepehr_key_184563}
امجد و نداف راهی شمال میشوند تا رد تیمور را بگیرند. در چایخانهای که زن معرفی کرده، با سکوتی سنگین و همدستی نانوشته روبهرو میشوند؛ هیچکس حاضر نیست تیمور را لو بدهد. این بخش از روایت، بار دیگر یکی از مضامین ثابت سریال را برجسته میکند: شبکههای پنهان همدلی میان آدمهای حاشیهنشین و قانونگریز؛ جهانی که در آن قانون همیشه تنها و بیپناه است.
در میانه همین تعقیب و گریز، خط فرعی، اما تکاندهندهای وارد داستان میشود: دانیال، پسر سرگرد امجد، ناپدید شده است. دو روز است به مدرسه نرفته و برخلاف تصور پدر، نه پیش مادربزرگ مانده و نه نشانی از او به جا مانده است. امجد که تا این لحظه تمام تمرکزش بر پرونده اسلحه بوده، ناگهان با بحرانی شخصی مواجه میشود؛ بحرانی که تعادل حرفهای و روانی او را به چالش میکشد. تصمیم میگیرد به تهران بازگردد و جستوجو را آغاز کند، در حالی که نداف در شمال میماند تا حلقه تیمور را کامل کند.
خط داستانی نداف در این قسمت یکی از پرتعلیقترین بخشهای سریال است. او به چایخانه بازمیگردد و یکی از افراد مشکوک را زیر نظر میگیرد؛ مردی که پنهانی شیشه میکشد. نداف با ضبط فیلم و تهدید به افشای ماجرا نزد خانوادهاش، او را وادار میکند که محل تیمور را نشان دهد. اینجاست که سریال بار دیگر مرزهای اخلاقی قهرمانانش را به پرسش میگیرد: پلیسی که برای رسیدن به حقیقت، خود به ابزار باجگیری و تهدید متوسل میشود.
مرد، نداف را به تالابی دورافتاده میبرد؛ جایی که قایقی کوچک منتظر است. نداف نمیداند مردی که در قایق نشسته همان تیمور است. سفر کوتاه روی آب، با سکوتی سنگین و تعلیقی حسابشده همراه میشود تا لحظهای که در اسکله خلوت پیاده میشوند و نداف نشانهها را تشخیص میدهد: صورت سوخته و لنگزدن. مواجهه مستقیم پلیس و حامل اسلحه، در فضایی مهآلود و بیپناه، به اوج درگیری قسمت تبدیل میشود. نداف تیمور را تهدید میکند و از او میخواهد نام آمر اصلی را فاش کند، اما تیمور سکوت میکند. درگیری بالا میگیرد، چاقو بیرون کشیده میشود و هر دو به درون تالاب سقوط میکنند؛ پایانی معلق که سرنوشت این خط داستانی را به قسمت بعد موکول میکند.
در سوی دیگر روایت، امجد در تهران هرچه میگردد، ردی از دانیال پیدا نمیکند. گوشی خاموش است، نشانیها قطع شده و اضطراب پدر به نقطه جوش میرسد. درست در لحظهای که امید رو به خاموشی میرود، تماس پزشکی قانونی ضربه نهایی را وارد میکند: دعوت برای شناسایی یک جسد. پایانبندی قسمت سیزدهم، با تعلیقی دوگانه بسته میشود؛ هم سرنوشت نداف در تالاب نامعلوم است و هم هویت جسدی که شاید به دانیال مربوط باشد.
{$sepehr_key_184564}
قسمت سیزدهم «برتا» نمونهای موفق از تلفیق تعلیق جنایی با بحرانهای شخصی است؛ اپیزودی که نشان میدهد این سریال صرفاً درباره گردش یک اسلحه نیست، بلکه درباره تأثیر خشونت بر زندگی کسانی است که حتی در جایگاه قانون هم از آن در امان نیستند. در جهانی که «برتا» ترسیم میکند، مرز میان شکارچی و قربانی مدام جابهجا میشود و گاهی، خطرناکترین دشمن، نه در تاریکی خیابان، بلکه در دل خانواده کمین کرده است.