تحریمهای جدید اتحادیه اروپا علیه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نه اقدامی حقوقی، بلکه تصمیمی سیاسی است؛ تصمیمی که بار دیگر، چهره دوگانه غرب در برخورد با نهادهای رسمی کشورها را آشکار میکند. بررسی سوابق رفتاری اروپا و آمریکا نشان میدهد که پشت این تصمیمها، بیش از هر چیز منافع و رقابت قدرت نهفته است.
این اقدام اتحادیه اروپا، در حالی صورت گرفته است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همانند ارتش و دیگرنیروهای مسلح، بخشی از ساختار رسمی جمهوری اسلامی ایران است و در چارچوب قانونی فعالیت میکند. نگاه اتحادیه اروپا در قبال سپاه پاسداران، از اساس نادرست و مبتنی بر مصلحتجویی سیاسی است. این سیاست، بیش از آنکه برخاسته از اصول حقوقی باشد، بر منافع قدرتهای غربی و فشارهای رسانهای متکی است.
اینگونه رفتارهای اتحادیه اروپا، از جهات مختلف قابلبررسی است؛ نخست، سابقه رفتار متناقض اتحادیه اروپا با نهادهایی است که نه تنها هیچ مشروعیت و رسمیتی نداشتند، بلکه از اصل و اساس برای انجام فعالیتهایی در قالب گروههای شبهنظامی و تروریستی به وجود آمده بودند.
اتحادیه اروپا دربرابر گروههایی مانند جبههالنصره و عملکرد جولانی در رسیدن به قدرت در سوریه سکوت اختیار کرد؛ آنهم گروههایی که از ابتدا و با به دست گرفتن اسلحه، علیه حکومت قانونی سوریه اعلام موجودیت کردند و دست به قتل و غارت و جنایت زدند. این گروهها در موضع اتحادیه اروپا، روزی دشمنان بشریت بودند و پس از آنکه همین گروهها با همراهی و حمایت غربیها در تغییر حکومت قانونی سوریه، به جای آنها قدرت را به دست گرفتند، اتحادیه اروپا نیز به صورت رسمی، راه انعطاف و مسالمت با آنها را در پیش گرفت.
درخصوص طالبان نیز موضوع اتحادیه اروپا بههمینصورت بود. پیش از بهقدرترسیدن طالبان در افغانستان، مواضع اروپا علیه آنها کاملا منفی بود، اما پس از تشکیل حکومت جدید توسط طالبان، سیاستها تغییر کرد و تعاملها، جای مخالفتها را گرفت.
رفتار اتحادیه اروپا با سازمان منافقین نیز نمونه روشن دیگری از این استانداردهای دوگانه است؛ گروهی که در گذشته، رسما در فهرست گروههای تروریستی قرار داشت، امروز اعضایش آزادانه در خاک اروپا فعالیت میکنند و نشست و سخنرانی دارند و حتی از حمایتهای مالی برخوردارند و دیگر خبری از تروریستی نامیدن آنها به گوش نمیرسد.
{$sepehr_key_185754}
البته در کنار رفتار اتحادیه اروپا، سیاست ایالات متحده نیز مکمل این رویکرد محسوب میشود. آمریکا از پایان جنگجهانی اول تاکنون، دو گونه سیاست خارجی را تجربه کرده است؛ نخست «دکترین مونروئید» یا همان انزواطلبی با شعار «اول آمریکا» و دوم، نسخه تهاجمی همین سیاست که در دوره ترامپ احیا شد. ترامپ نیز از «اول آمریکا» سخن گفت، اما با رویکردی کاملا نظامی و سختگیرانه: صلح از مسیر اقتدار و خشونت.
آمریکا امروز حل بحرانهای جهانی را شرط حفظ منافع ملی خود میداند؛ از پرونده هستهای ایران گرفته تا مناقشه فلسطین و اسرائیل و حتی بحران دریای جنوبی چین. تلاش دارد با قدرت نظامی، پروندههای خاورمیانه را ببندد و سلطه پیشین خود را احیا کند. خروج از سازمانهای بینالمللی، اعمال تحریم علیه دولتها و اشخاص و لشکرکشی نظامی علیه ملتها، ابزارهای اجرایی همین سیاست هستند.
دراینمیان، موضوع حقوق بشر در ایران نیز بهانهای برای پیشبرد منافع آمریکا در منطقه شده است. هنگامی که منافع این کشور تأمین شود، همان دولتهایی که امروز مدعی ارزشهای انسانیاند، فردا دربرابر همان واقعیتها سکوت خواهند کرد.
تحریم سپاه، تصویری روشن از این بازی سیاسی چندلایه است؛ تصمیمی که نه برای حقوق بشر، بلکه برای تثبیت قدرت و کنترل ایران اتخاذ شده است. چهره واقعی سیاست غرب را باید در همین تضاد میان گفتار و رفتار دید؛ جایی که منافع، معیار اصلی عدالت و تروریسم میشود.