هادی داوری | شهرآرانیوز؛ انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از رویدادهای سرنوشت ساز قرن بیستم، نه تنها جغرافیای سیاسی منطقه را دگرگون کرد، بلکه نقطه عطفی در تقابل جریانهای فکری و هویتی در جهان معاصر شد. آنچه در نگاه نخست، جنبشی علیه یک رژیم سیاسی به نظر میرسید، درحقیقت قیامی علیه یک نظام سلطه چندوجهی بود؛ نظامی که با ابزارهای متنوع از قراردادهای استعماری و کودتاهای سیاسی تا پروژههای فرهنگی اسلام زدایانه، درپی محو هویت مستقل ایرانی اسلامی بود.
در این مسیر پرپیچ وخم، رژیم پهلوی نه به عنوان یک دولت ملی، بلکه به مثابه مجری سیاستهای قدرتهای بیگانه عمل کرد. پیروزی انقلاب اسلامی، تنها سقوط یک شاه نبود، بلکه شکست پروژهای بود که میخواست ایران را به شریکی فرومایه در نظام سلطه جهانی تبدیل کند.
اما امروز، نزدیک به نیم قرن پس از آن رویداد بزرگ، جامعه ایران با چالشهایی در عرصه اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مواجه است؛ موضوعی که سبب شده است صداهایی در داخل کشور شنیده شود که از سر ضعف آگاهی، خواستار عقبگردی تاریخی و بازگشت جریانی مانند پهلوی هستند.
به این ها، چالشهای موجود در زمینه رسانه و روایت سازی را هم باید اضافه کرد. از یک سو، حافظه تاریخی نسلهای جدید، تحت تأثیر حجم عظیم تولیدات رسانهای متنوع قرار گرفته و ازسوی دیگر، ضعف در به کارگیری امکانات و ظرفیتهای داخلی برای انتقال دقیق و جذاب روایت انقلاب، فضا را برای تحریفهای هدفمند باز کرده است.
رخدادهای اخیر ازجمله وقایع دی ماه امسال که طی آن اعتراضهای مردمی، با سوءاستفاده و تحریک عناصر اغتشاشگر، مواجه و مانع از شنیده شدن درست و کامل صدای مردم معترض شد، و نیز فرارسیدن دهه فجر و سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷، ما را بر آن داشت تا به سراغ یعقوب توکلی برویم.
او محقق، مورخ، نویسنده، استاد دانشگاه و کارشناس مسائل سیاسی است. توکلی دارای مدرک کارشناسی علوم سیاسی و کارشناسی ارشد روابط بین الملل از دانشگاه تهران است. وی سردبیری مجله زمانه، مدیریت گروه تاریخ تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، مدیریت گروه ارشاد و تبلیغ مرکز پژوهشهای مجلس و مدیریت گروه شهدا در پروژه دایره المعارف دفاع مقدس را در کارنامه دارد.
او در این گفتوگو، از ریشههای وقوع انقلاب اسلامی میگوید و بازگشت به الگوی رژیم پهلوی را یک عقب گرد تاریخی و توهم خطرناک میداند و معتقد است که آن رژیم، مجری پروژهای بود که میخواست ایران را به شریک فرومایه نظام سلطه جهانی تبدیل کند و امروز نیز چالش اصلی، دفاع از استقلال دربرابر همان نظام سلطه است، نه تسلیم شدن درقالب بازگشت به گذشته.
جامعه ایران برای یک دوره تقریبا دویست ساله، هدف هجوم قدرتهایی مانند انگلستان، روسیه و آمریکا قرار گرفت. این حمله صرفا نظامی و سیاسی نبود، بلکه یک غارت مداوم همهجانبه نیز به شمار میرفت. این غارت، تنها محدود به منابع مالی نبود، بلکه حیثیت، امنیت و فرهنگ ایرانی را نیز نشانه رفته بود.
ما در این کشور به شکلی غیرمحسوس «تصاحب» شدیم که بعدها در جریان قراردادهای۱۹۰۷، ۱۹۱۵ و ۱۹۱۹ و همچنین کودتاهای۱۲۹۹ و ۲۸مرداد، هرچه بیشتر آشکار شد. یعنی دولتهای وقت، روزبه روز تسلیمتر شدند و غارت اقتصادی بسیار گسترده تری رقم خورد. در پس این همه رویداد، دولتهای متخاصم حتی کاپیتولاسیون را نیز تحمیل کردند و خود را مجاز به انجام هر نوع رفتاری در داخل ایران میدانستند.
اگر به اسناد و مدارک، نوشتهها و گزارشهای موجود مراجعه کنیم -بخشی از این اسناد تازه منتشر شده است و بخش بزرگی هنوز یا قابل نشر نیست یا به دست محققان نرسیده است- با حجم عظیمی از جفا مواجه میشویم که بر جامعه ما رفت؛ جفایی مانند اسلام زدایی، دین زدایی، اخلاق زدایی و تلاش برای آلوده کردن جامعه.
تنها بخش کوچکی از این روند به چشم مردم رسید؛ چراکه دستگاه رسانهای ما به اندازه کافی به آن نپرداخت و مراکز آموزشی ما نیز حتی حداقلِ لازم را به این مسئله توجه نکردند و گاه دربرابر انعکاس آن، مقاومت میکردند؛ لذا وقتی شما به این حجم از تصاحب کشور در همه عرصهها و غارت گستردهای که رخ میداد نزدیک میشوید، درمی یابید که مردم ایران، جامعه مذهبی و روحانیان، سرانجام به این واقعیت رسیدند که از اسلام فاصله گرفتهاند.
درواقع، از اصل انسان مسلمان، فاصله گرفته بودند. امام خمینی (ره) در جریان انقلاب اسلامی، آرام آرام انسانها را متوجه توحید کرد. جامعه مسلمان ما متوجه شد که از توحید فاصله گرفته است و نیاز به بازگشت به آن دارد. این بازگشت به توحید، همراه با بازگشت به عقلانیت شیعی و درواقع، بازگشت به انسان عاشورایی بود.
این تلاش جمعی برای بازگشت به اسلام و خروج از سیطره شیطانی که بر جامعه ایران حاکم شده بود، منتهی به ظهور و بروز جریانی شد که دشمنانش، دههها نتوانستند آن را کاملا درک و در آن اختلالی اساسی ایجاد کنند. این جریان، درنهایت به سقوط محمدرضا پهلوی، سقوط سیطره غرب در ایران و قطع شدن دست آمریکا انجامید. نکتهای که معمولا کمتر به آن پرداخته میشود، فرایند دقیق فعالیت آمریکاییها و انگلیسیها در ایران، در آستانه سال۱۳۵۷ است.
در این فرایند، انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و غرب عمیقا از آنچه از ایران نمیتوانست غارت کند و ببرد، متأسف بود. این احساس تأسف، امری مشترک بین آمریکا، انگلیس و فرانسه بود. همان طور که آمریکا غارت میکرد، ما در ایران قراردادهایی میبستیم که برای فرانسویها نیز شیرین بود؛ برای نمونه، از وزیر دارایی فرانسه که عنوان قهرمان ملی داشت، استقبال کردند یا مثلا یک میلیون دلار به دولت اسرائیل برای پیشبرد صنعت موشکی اش داده شد.
اینها نمونههایی از بذل و بخشش پهلوی بود. بعد از انقلاب، آن پولها را از اسرائیل نتوانستیم پس بگیریم، اما طی ماجراهایی از فرانسه پس گرفتیم.
در آن دوره، هیچ دفاعی و هیچ «نه» گفتنی برای حفظ حریم و ناموس شخصی درمقابل آمریکاییها وجود نداشت.
این درحالی بود که استقلال واقعی مردم به زنجیر کشیده شده بود. ما در زیر استبداد داخلی و سلطه خارجی، زندگی میکردیم. اگر به کشور ما تجاوز میشد، گویا باید بابت این تجاوز سپاسگزار میبودیم! رژیم پهلوی دقیقا این گونه عمل میکرد.
به محض اینکه سرزمین بحرین و سیطره بر جنوب خلیج فارس واگذار شد، دولت ایران و شخص شاه تبریک گفتند. این زنجیری بود که بسته شده بود و تأثیراتش به شکل تراوشهای احمقانهای در روح و جان این ملت باقی ماند؛ تراوشهایی که آن را کسانی که بر سرنوشت کشور حاکم بودند، صادر میکردند.
متأسفانه برخی مسئولان ما آگاهی تاریخی و دانش کافی ندارند؛ افرادی که بیشتر از طریق لابی و رابطه، خود را به جایگاههای مهم رساندهاند. نمونه آن، زمانی است که کتاب «معمای هویدا» منتشر شد و یکی از مجریهای مشهور تلویزیون، با اشتیاق فراوان از آن سخن میگفت. از طریق دوستان در تهران به او تذکر دادیم که هر متنی را نباید بدون بررسی ترویج کرد، بنابراین افرادی که صرفا چند روایت پراکنده شنیدهاند و آنها را بازگو میکنند -حتی اگر عنوان «معلم» هم داشته باشند- روایت مستند و متقنی ارائه نمیدهند.
بخش مهمی از این مشکل، ناشی از کماطلاعی افرادی است که از نردبان مسئولیت بالا رفتهاند و در پناه لابیها به مقام رسیدهاند. این افراد، برداشتهای نادرست خود را بیمحابا بیان میکنند و متأسفانه بهدلیل مصونیتی که دارند، ممکن است سخنان اشتباهی را ترویج دهند.
در طول این سال ها، ما همواره گفتهایم که میخواهیم مستقل باشیم و قصد دشمنی کردن نداریم. انقلاب اسلامی و همه جریان مقاومت، دربرابر غرب اعمال دشمنی نکرد، بلکه اعلام استقلال کرد و گفت که شما در سرنوشت ما دخالت نکنید. برای درک این موضوع، یک مثال میزنم: اگر کسی در حیاط خانه شما چند سگ وحشی را رها کند، آیا شما آن سگها را کنترل میکنید یا جمع میکنید؟ آیا شما با این عمل خود، با صاحب سگها اعمال دشمنی کردهاید یا تنها از خود و حریم خود، دفاع کردهاید؟
ما نیز در دنیا دربرابر سگهای وحشی مثل داعش یا کسانی که اتفاقات اخیر را رقم زدند، فقط دفاع کردهایم. یک سگ وحشی مثل صدام را به جان ما انداختند و بعد، همه امکانات را دراختیارش گذاشتند و همه راههای دریافت کمک را از ما دریغ کردند. بعد هم بمب شیمیایی به او دادند و بچههای ما را با آن سلاحها کشتند. بهترینهای تاریخ ما با توپ۱۵۵ فرانسوی کشته شدند.
ما نجنگیدیم، ما دشمنی نکردیم، ما فقط دفاع کردیم، لذا این ابهام که میگویند «ما دشمنی کردیم» اشتباه است. همین الان هم، اگر آمریکاییها تجهیزات نظامی به منطقه نیاورند، آیا ما موشک هایمان را به سمت آنها شلیک میکنیم؟ خیر؛ ما کاری با آنها نداریم. مسئله، دخالتها و حضور تخریب گرانه آن هاست.
{$sepehr_key_185960}
جریان روشن فکری وابسته و نیز سرمایه داران مرتبط با مراکز قدرت اقتصادی جهانی، دل بستگیهایی به گذشته و نظام پیشین دارند. این همراهی و هم بستگی، درنهایت در بعضی جاها به سطح مزدوری نیز رسیده است. مبانی فکری این جریان با اصول استقلال و آزادیِ مبتنی بر انقلاب اسلامی همخوانی ندارد، لذا آنها تصور میکنند که اگر زیر سلطه غرب برگردند و بتوانند با آنها ارتباط داشته باشند و اصلاح رابطه کنند، زندگی بهتری خواهند داشت.
به هرحال، تجربه زیست جهانی ثابت کرده است هرکه در برابر غرب ایستاده، قطعا گرفتار سختی شده است و آنهایی هم که تسلیم غرب شدند، قطعا گرفتار ذلت شدهاند. ممکن است با ایستادگی، شاهد افزایش قیمت دلار و مرغ و تخم مرغ باشیم و تولید در کشور با شرایط نامساعدی مواجه شود. اما وقتی که تسلیم شویم، تمام آورده اقتصادی کشور به سمت بیگانگان سرازیر میشود، بدنه جامعه را به فقر و بدبختی میکشانند و کشور را به سمت غارت حداکثری میبرند.
متأسفانه در کشور ما، به علت ضعف و گاه هدفمندی برخی عناصر در مراکز رسانهای، بخشی از این دروغها و تحریفها منتشر میشود. ما باید خون دل بخوریم تا بتوانیم با مدیران ردههای مختلف سیستم، مواجه شویم و منشأ اثر باشیم. در این میان، به شکلهای مختلف، دچار محدودیتهایی شدهایم و طبیعتا حافظه جامعه آرام آرام بر همین اساس شکل میگیرد.
مشکل اصلی ما، ضعف در حمایت و بسیج امکانات مختلف برای ارائه روایت خودمان است. در شرایطی که صدهارسانه و مرکز خارجی علیه ما در حال تبلیغ و ترویج هستند و صدای آنها به گوش عدهای میرسد، ما باید منابع داخلی خود را کنار هم قرار دهیم، تقویت کنیم و هم رسانی بیشتری با یکدیگر داشته باشیم.