مریم احمدی| شهربانو، آغاز زندگی مشترک، ورود به سرزمینی است که نقشه آن را باید دونفره ترسیم کرد. اما در کنار این مسیر دونفره، دو سرزمین دیگر نیز وجود دارند که شما از آنجا آمدهاید: خانوادههایتان. یکی از ظریفترین و در عین حال پربرکتترین هنرهای زندگی، مدیریت رابطه با این ریشهها، خصوصاً خانواده همسر است. این رابطه، گاه به دلیل شناخت نداشتن یا نگاههای نادرست، به چالشی برای زوجهای جوان تبدیل میشود. اما آیا میتوان به این چالش، به چشم یک فرصت الهی برای رشد و تعالی نگاه کرد؟
آنچه در ادامه میخوانید، گفتوگویی با حجتالاسلاموالمسلمین علی اکبر نوایی، استاد حوزه و دانشگاه و پژوهشگر دینی است. او که در زمینه مطالعات خانواده نیز تحقیقات و مقالات متعددی دارد، با تکیه بر منابع اصیل اسلامی و الگوهای رفتاری معصومین (ع)، راهکارهایی بنیادین برای تبدیل این رابطه به یک منبع آرامش و برکت ارائه میدهد.
اولین و اساسیترین گام، اصلاح زاویه دید ما به فلسفه ازدواج است. اگر هدف از زندگی مشترک صرفاً ارضای نیازهای عاطفی و رسیدن به یک آرامش موقت دونفره باشد، هر عاملی خارج از این دایره، یک تهدید به حساب میآید. اما اسلام، افقی بسیار متعالیتر را پیش روی ما قرار میدهد. هدف غایی حیات انسان، تقرب به خداوند است؛ رسیدن به آن حیات طیبه که قرآن وعده داده است: «ای کسانی که ایمان آوردهاید، دعوت خدا و رسول را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی میخوانند که شما را حیات میبخشد» (انفال، ۲۴).
این حیات پاک، در سایه ایمان و عمل صالح به دست میآید و ازدواج، یکی از بسترهای اصلی تحقق آن است. شاهدی بر این مدعا، پاسخ شگفتانگیز امیرالمؤمنین علی (ع) به پیامبر اکرم (ص) است. وقتی رسول خدا (ص) پس از ازدواجشان پرسیدند: «همسرت را چگونه یافتی؟»، ایشان تمام فلسفه یک زندگی الهی را در یک جمله خلاصه کردند: «نِعمَ العَونُ عَلی طاعَةِ الله»؛ «او را بهترین یاور و مددکار در مسیر اطاعت و بندگی خدا یافتم» (مجلسى، ۱۹۷۹، ج ۳۴، ص ۱۱۷). این نگاه، همه چیز را تغییر میدهد. همسر شما، شریک سفر معنوی شماست. حال این پرسش مطرح میشود: این «بهترین یاور» که خداوند به شما هدیه داده، ثمره تربیت و پرورش کیست؟ او میوه درختی است که ریشه در باغ خانوادهای دیگر دارد؛ پدر و مادری که امروز «خانواده همسر» شما نام گرفتهاند. با این دید، آنها دیگر یک دیگری یا رقیب نیستند؛ بلکه معماران و باغبانان یاور شما در مسیر بندگیاند و احترام به آنها، شکرانه این نعمت بزرگ است.
یکی از عمیقترین مبانی اخلاق اسلامی که رفتار ما را در تمام عرصههای اجتماعی، به ویژه در خانواده، تنظیم میکند، اصل «کرامت و عزت نفس» است. قرآن کریم میفرماید: «وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ»؛ «و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم» (اسراء، ۷۰). این کرامت، یک موهبت الهی است که در وجود هر انسانی به ودیعه گذاشته شده است. فردی که به این کرامت ذاتی باور دارد، خود را بزرگتر از آن میبیند که درگیر رقابتهای کوچک، حسادتها یا کنایههای رایج شود. احترام گذاشتن به بزرگترها، از جمله پدر و مادر همسر، از نگاه او نه نشانه ضعف یا عقبنشینی، بلکه تجلی شخصیت والا و باکرامت خود اوست. او میداند که با تکریم ریشههای همسرش، در حقیقت در حال تکریم انتخاب خود و استحکام بخشیدن به بنای زندگی خویش است. در مقابل، بسیاری از تنشها از احساس حقارت یا نبود امنیت درونی نشئت میگیرد. بنابراین، تقویت عزت نفس الهی در خود، سپری محکم در برابر آفات روانی است که کانون خانواده را تهدید میکند و راه را برای یک رابطه سالم، بالغانه و سرشار از احترام هموار میسازد.
اکنون که مبانی فکری و درونی شکل گرفت، نوبت به الگوی عمل میرسد. شاهکلید روابط انسانی، به ویژه در خانواده، اعتدال و میانهروی است. اعتدال، نشانه خردمندی و تعادل روحی است و انسان را از دو پرتگاه خطرناک افراط (زیادهروی) و تفریط (کوتاهی) حفظ میکند. در نحوه برخورد با خانواده همسر نیز این دو لبه پرتگاه وجود دارد:
تفریط یا انزواگزینی: برخی زوجهای جوان به نام «استقلال»، ارتباط خود را با خانوادهها به حداقل میرسانند. این سردی و فاصلهگذاری، مصداق بارز تفریط است که نه تنها دل بزرگترها را میشکند، بلکه خود شما را از گنجینه گرانبهای تجربه، محبت و دعای خیری که پشتیبان زندگیتان است، محروم میسازد.
افراط یا وابستگی مخرب: در نقطه مقابل، برخی استقلال خانواده نوپای خود را نادیده گرفته و اجازه میدهند کوچکترین مسائل زندگیشان توسط خانوادهها مدیریت شود. این وابستگی بیش از حد، هویت مستقل کانون شما را تضعیف کرده و زمینه را برای دخالتهای آسیبزا و دلخوریهای آینده فراهم میآورد.
راه صحیح، همان مسیر میانه است؛ احترامی بیقید و شرط، محبتی خالصانه و مشورتی خردمندانه، همراه با حفظ حریم خصوصی و استقلال در تصمیمگیری. «تدبیر در منزل» که بزرگان دین آن را «نیمی از کسب» شمردهاند، تنها مدیریت اقتصادی نیست، بلکه مدیریت هوشمندانه همین روابط است.
{$sepehr_key_186852}
یکی از پرتکرارترین عوامل تنشزا در روابط، مسائل مادی و چشم و همچشمیهاست. در اینجا نیز خانواده الگو، راه را به ما نشان میدهد: «قناعت». قناعت به معنای «خرسندی به آنچه از روزی قسمت انسان میشود» است. جهیزیه حضرت زهرا (س)، که از فروش زره امیرالمؤمنین (ع) تهیه شد، مجموعهای از سادهترین و ضروریترین وسایل زندگی بود (ابن شهر آشوب، ۳۵۳). پیامبر اکرم (ص) با این سادگی و سهولت، به تمام نسلها آموختند که سعادت و خوشبختی در تجملات و اسراف نیست. وقتی پایه زندگی بر قناعت باشد، دیگر جایی برای مقایسه، گلهمندی از حمایتهای مالی و رقابتهای بیهوده باقی نمیماند. این اصل، آرامش را به روح زندگی شما و روابطتان با خانوادهها هدیه میدهد.
در اندیشه اسلامی، زن در کانون خانواده نقشی محوری دارد. اندیشمندان بزرگی همچون فارابی، زن را «ربّةالمنزل» و «مدیرةالمنزل» نامیدهاند. این مدیریت، تنها به امور داخلی خانه محدود نیست، بلکه تنظیم هوشمندانه روابط عاطفی خانواده با محیط پیرامون را نیز در بر میگیرد. یک بانوی خردمند با درایت و محبت، میتواند بهترین پل ارتباطی میان همسرش و خانواده خود، و میان خودش و خانواده همسرش باشد. او با هنرمندی، فضایی سرشار از احترام و صمیمیت میآفریند. در مقابل، مرد نیز وظیفه دارد با حمایت کامل از همسرش و در عین حال حفظ حرمت بیچونوچرای والدین خود، این تعادل را پاسداری کند. او باید تکیهگاهی مطمئن برای همسر و فرزندی قدرشناس برای والدینش باشد. این همکاری و تقسیم نقش هوشمندانه، از بروز بسیاری از تنشها پیشگیری میکند.
در نهایت، هدف از تمام این تلاشها، رسیدن به یک نقطه است: رنگ خدایی زدن به تمام شئون زندگی. قرآن کریم میفرماید: «صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً»؛ «این رنگ خدایی است و چه رنگی از رنگ خدایی بهتر است؟» (بقره، ۱۳۸). هدف این نیست که خانواده همسر را تحمل کنید؛ هدف این است که با محبت، احترام و درایت، دو خانواده را در هم آمیخته و یک خانواده بزرگ الهی بسازید که همگی زیر یک پرچم، یعنی بندگی خدا، حرکت کنند.
اگر بخواهیم از یک خانواده الگو درس بگیریم، هیچ نمونهای کاملتر از خانه علی (ع) و فاطمه (س) نیست. یکی از اصول درخشان حاکم بر آن خانه، «همدلی و درک متقابل» بود. امیرالمؤمنین (ع) میفرمایند: «به خدا قسم تا وقتی زهرا (س) زنده بود، او را به خشم نیاوردم... و او هم مرا به خشم نیاورد و در هیچ امری از من سرپیچی نکرد. هرگاه به او نگاه میکردم، تمام غمها و اندوههایم برطرف میشد» (مجلسى، ۱۹۸۷، ج ۳۴، ص ۱۳۴). این همدلی، باید از دایره دونفره شما فراتر رفته و به رابطه با خانوادهها تسری یابد. تلاش کنید پدر و مادر همسرتان را درک کنید. آنها فرزندشان را با عشق و نگرانی بزرگ کردهاند. گاهی این نگرانیها در کلامی بیان میشود که شاید باب میل شما نباشد. هنر شما این است که از ورای کلمات، آن نیت خیرخواهانه را ببینید و با همدلی، سوءتفاهمها را به تفاهم تبدیل کنید.