به گزارش شهرآرانیوز، بابک خواجهپاشا در سالهای اخیر بهعنوان فیلمسازی شناخته میشود که دغدغه اصلیاش نه صرفاً روایتهای اجتماعی مرسوم، بلکه تمرکز بر جهان درونی کودکان و مسائل عاطفی و روانی آنان است. او پیشتر با فیلم «در آغوش درخت» نیز نشان داده بود که علاقهمند است قصههایش را از زاویهای انسانی و کودکمحور روایت کند و بیش از آنکه درگیر مناسبات بیرونی و شعارهای مستقیم شود، به احساسات، ترسها و نیازهای روحی شخصیتهای کمسنوسال نزدیک شود.
«سرزمین فرشتهها» ادامه همین مسیر فکری است؛ فیلمی که اینبار جهان کودکان را در یکی از بحرانیترین و دردناکترین موقعیتهای ممکن، یعنی جنگ و بمباران، به تصویر میکشد و تلاش میکند روایت خود را بر پایه تجربه زیسته، رنج، انتظار و امید بنا کند.
بابک خواجهپاشا را میتوان کارگردانی دانست که در انتخاب سوژه و جهان داستانی، نگاه مشخصی به مسئلهی کودک دارد. در فیلم «در آغوش درخت» نیز تمرکز اصلی او بر دغدغهها، ترسها و خلأهای عاطفی کودکان در بستر یک خانواده آسیبدیده بود؛ رویکردی که نشان میداد برای او کودک نه یک عنصر تزئینی در روایت، بلکه محور اصلی درام است.
در «سرزمین فرشتهها» نیز این نگاه تداوم پیدا کرده و حتی پررنگتر شده است. خواجهپاشا اینبار کودکان را در دل بحران جنگ قرار میدهد و تلاش میکند جهان درونی آنها را بهجای نمایش مستقیم خشونت، مبنای روایت قرار دهد. این انتخاب، بیش از هر چیز نشان میدهد که مسیر حرفهای او به سمت ساخت آثاری حرکت کرده که مسئله کودک، رنجهای خاموش و توانایی شگفتانگیز آنها در مواجهه با بحران، در مرکز توجه قرار دارد.
یکی از مهمترین نقاط قوت «سرزمین فرشتهها»، بدون تردید بازیهای فوقالعاده بازیگران کودک است. کودکانی که نهتنها در سطح یک اجرای قابلقبول ظاهر نمیشوند، بلکه بهوضوح میتوان دید که تا چه اندازه در نقشهای خود فرو رفتهاند و توانستهاند احساسات پیچیدهای، چون ترس، امید، اضطراب و دلبستگی را بهدرستی منتقل کنند.
حتی در نقش اصلی نیز شاهد اجرایی هستیم که باورپذیری شخصیت را بهشدت تقویت میکند و ارتباط عاطفی مخاطب با روایت را شکل میدهد. خواجهپاشا نشان داده که در هدایت بازیگران، بهویژه بازیگران کمسنوسال، مهارت بالایی دارد و توانسته از آنها بازیهایی بگیرد که بهمراتب فراتر از انتظار از یک گروه کودک در یک پروژه سینمایی دشوار است.
کنترل میزان اغراق، حفظ سادگی بازیها و نزدیک کردن حس و رفتار کودکان به واقعیت روزمره، باعث شده اجراها کاملاً در خدمت فضای کلی فیلم قرار بگیرند و به مهمترین ابزار انتقال حس تبدیل شوند.
{$sepehr_key_187655}
فیلم داستان زندگی گروهی از کودکان و یک زن را در بستر جنگ و بمباران روایت میکند؛ جایی که زندگی روزمره، به تلاشی بیوقفه برای زنده ماندن، یافتن غذا و حفظ امید تبدیل شده است. روایت فیلم بر محور یک شخصیت زن شکل میگیرد که تلاش میکند در شرایطی بحرانی، برای کودکان اطراف خود غذا و امنیت پیدا کند و آنها را از دل خطر عبور دهد.
داستان از همان ابتدا سعی دارد یک الگوی کلاسیک را دنبال کند؛ قهرمانی زن که در دل بحران، بار مسئولیت را به دوش میکشد و محور حرکت روایت است. رفتوآمدهای مداوم او در شهر و میان ویرانیها، تلاش برای پیدا کردن غذا و مراقبت از کودکان، ستون اصلی درام را تشکیل میدهد.
«سرزمین فرشتهها» فیلمی است که بهشدت دیالوگهای قوی و حسابشدهای دارد. دیالوگها بهدرستی با جهان شخصیتها هماهنگاند و توانستهاند بار عاطفی و معنایی روایت را منتقل کنند. فیلمنامه نیز از نظر پرداخت موقعیتها، شخصیتپردازی و ساخت فضای احساسی، قابل دفاع و حتی در بسیاری از لحظات تحسینبرانگیز است.
با این حال، مهمترین ضعف فیلم دقیقاً در نقطهای قرار دارد که باید موتور محرک روایت باشد: داستان. فیلم عملاً داستان مشخص و پیشروندهای برای بیان کردن ندارد و بیش از آنکه بر یک خط روایی منسجم تکیه کند، به مجموعهای از موقعیتهای بمبارانی و بحرانی بسنده کرده است.
گرچه تلاش شده ساختار روایی کلاسیک با محوریت یک قهرمان زن حفظ شود، اما در بخشهایی از فیلم، ریتم بهشدت کند میشود و تکرار بیش از حد رفتوآمدهای شخصیت اصلی برای پیدا کردن غذا و کمک به کودکان، باعث میشود روایت دچار کشآمدگی شود و ضرباهنگ خود را از دست بدهد.