تحلیل کنشهای نظامی و سیاسی پیرامون تقابل احتمالی آمریکا و ایران نشان میدهد که هرگونه تجاوز نظامی از سوی واشنگتن، به ناگزیر از دایره دوطرفه خارج شده و ابعاد وسیع منطقهای و جهانی پیدا خواهد کرد. این سناریو، برخلاف گذشته، دیگر یک تقابل ساده نیست.
۱. سازوکار قهری منطقهایشدن جنگ: اگر ایالات متحده تصمیم به حمله علیه ایران بگیرد، فرایند منطقهایشدن جنگ نه یک انتخاب تاکتیکی ایران، بلکه یک ضرورت استراتژیک و واکنشی اجتنابناپذیر خواهد بود. این امر دو دلیل بنیادین دارد:
نخست، عمق استراتژیک پاسخ است. ایران ملزم است برای مقابله با تهدید، اهداف نظامی آمریکا را در سراسر منطقه هدف قرار دهد. اشاره به پایگاههای استقراریافته در شمال، شرق، غرب و جنوب منطقه (نظیر مواضع در عراق و قطر و اقلیم کردستان) نشان میدهد که درگیری به صورت خودکار به کشورهای میزبان سرایت خواهد کرد.
دوم، هدفگیری رژیم صهیونیستی است. یکی از اهداف محتمل در استراتژی پاسخ ایران، قطعا سرزمینهای اشغالی خواهد بود. این امر بهطورقطع، ماهیت نزاع را به یک درگیری چندجانبه منطقهای تبدیل خواهد کرد؛
۲. منافع جهانی و قدرتهای ذینفع در تداوم یا توقف نبرد: آنچه این سناریو را از گذشته متمایز میکند، پیچیدگی منافع قدرتهای جهانی و منطقهای است که خواهان جلوگیری از شکست ایران یا حداقل ممانعت از تسلیم آن هستند:
ازیکسو، منافع حیاتی بلوک شرق شامل روسیه و چین، بهشدت به عدم وقوع یک جنگ گسترده که میتواند نظم منطقهای مطلوب آنها را به هم بزند، وابسته است. شکست یا تضعیف جدی ایران، بهمعنای تثبیت سلطه کامل قدرتهای رقیب در منطقه خواهد بود. ازسویدیگر، همسایگان محتاط منطقهای ایران نظیر ترکیه و عربستان سعودی نیز به خوبی دریافتهاند که تسلیمشدن ایران، بهمعنای حذف آخرین مانع جدی دربرابر اجرای پروژه «اسرائیل بزرگ» و تسلط مطلق تلآویو بر منابع و ژئوپلیتیک منطقه است. لذا، آنها نیز در عمل، خواهان عدم شکست ایران هستند.
نتیجه اینکه این نبرد، ابعاد جهانی دارد و نباید آن را صرفا نبرد ایران و آمریکا در نظر گرفت؛
{$sepehr_key_187691}
۳. سقف تحمل آمریکا: نه جنگ طولانی، نه شکست حیثیتی: آمریکا دیگر توان یا اراده لازم برای ورود به جنگهای طولانیمدت را ندارد. تجارب پرهزینه و بینتیجه ویتنام، افغانستان و عراق، هشداری جدی مبنی بر آسیبهای اقتصادی و حیثیتی ناشی از فرسایش نظامی است.
محاسبات واشنگتن دراینزمینه صریح است: ازیکسو با محدودیت زمانی مواجه است، بهاینمعنی که هر درگیری باید در کوتاهترین زمان ممکن (حداکثر یک یا دو ماه) به نتایجی ملموس ختم شود؛ درغیراینصورت، هزینههای سیاسی و اقتصادی به سرعت تحملناپذیر خواهد شد و عقبنشینی اجتنابناپذیر است. ازسویدیگر، چالش حیثیتی منطقهای جنگ جدید برای آمریکا مطرح است. جنگ با ایران برای آمریکا، یک جنگ حیثیتی تعریف میشود؛ چراکه در صورت موفقنشدن دربرابر ایران، سایر بازیگران منطقه متوجه خواهند شد که قدرت برتر منطقه، نه آمریکا، بلکه ایران است.
این وضعیت برای رژیم صهیونیستی نیز یک شکست استراتژیک محسوب میشود. این عدم قطعیت در دو عامل حیاتی یعنی مدت نبرد و میزان دستاورد قطعی، واشنگتن را وادار کرده است تا فعلا به سیاست «دیپلماسی نظامی» یعنی اعمال فشار ترکیبی نظامی و دیپلماتیک، اکتفا کند تا به اهداف خود بدون ورود به یک باتلاق طولانیمدت دست یابد.