مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ تهران دهههای ۴۰ و ۵۰، شهر تضادهاست. از یک سو مدرنیزاسیون شتاب زده خودش را در هر کجای زندگی مردم به نمایش میگذارد و از سوی دیگر، انسداد سیاسی امان همه را بریده است. المانهای توسعه را میشود دید، اما مشارکت سیاسی شهروندان، نقشی در این توسعه ندارد. احزاب مستقل تعطیلاند، مطبوعات زیر سانسورند و ساواک سایه اش را بر دانشگاه، بازار و محافل روشن فکری انداخته است. گفتوگوها آهسته و در جمعهای محدود شکل میگیرند و سیاست از عرصه عمومی به پستوها رانده میشود.
در این انسداد، نارضایتی انباشته میشود. زیر پوست شهر، اعتراض زنده است، اما مجال بروز ندارد. او متولد ۱۳۱۵ در تهران است. مسیر سیاسی اش از دانشگاه میگذرد. علوم سیاسی و حقوق میخواند و بعد برای ادامه تحصیل به فرانسه میرود. در فرانسه ذهنش با مفاهیم دولت، قانون اساسی، جمهوریت و سوسیال دموکراسی آشنا میشود. کتاب میخواند، ترجمه میکند، مقاله مینویسد و با دقت گوش میدهد. دغدغه اش نظم عادلانه سیاسی است، نه قدرت.
وقتی به ایران برمی گردد، دانشگاه برایش فضای اندیشیدن به آینده ایران است. او با جریانهای مختلف فکری تماس دارد، مذهبی ها، ملیها و چپهای معتدل. زبان مشترکش قانون است. به تدریج به این جمع بندی میرسد که اصلاح در چارچوب رژیم پهلوی ممکن نیست. انسداد سیاسی، سرکوب، بی اعتنایی به قانون، اعمال قدرت بی حد و بی شرم نهادهای امنیتی و او را به سمت یک تغییر بنیادین سوق میدهد.
حتی این تغییر را هم با رادیکال خشونت محور نمیفهمد و به دنبال گذار عقلانی است. در این مقطع حسن حبیبی هنوز نامی عمومی نیست، اما در حلقههای فکری و سیاسی، به عنوان حقوق دان قابل اعتماد شناخته میشود. کسی که میتواند فکر را به متن حقوقی تبدیل کند، ایده را به ساختار و این دقیقا همان چیزی است که ایران در آستانه تحول به آن نیاز دارد.
سال۱۳۵۷ فرا میرسد و خیابانها پر میشود از صدا، خشم و امید. انقلاب دارد شکل میگیرد، اما هنوز معلوم نیست بعدش چه خواهد شد. بسیاری فریاد میزنند، اما کمتر کسی نقشه دارد. اینجا حسن حبیبی وارد میشود، بی سروصدا، اما تعیین کننده. او در پاریس، در کنار حلقهای از نیروهای نزدیک به امام خمینی (ره)، به یکی از چهرههای کلیدی بدل میشود. نه به خاطر قدرت سیاسی، بلکه به خاطر توان حقوقی و نظری.
وقتی بحث آینده نظام سیاسی مطرح میشود، حبیبی کسی ا ست که میتواند جمهوریت، اسلامیت و ساختار دولت را در قالب متن درآورد. نتیجه این تلاش، پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی است، متنی که بخش بزرگی از آن با قلم و ذهن او شکل میگیرد. این نقش کم اهمیت نیست. انقلابها اغلب در خیابان پیروز میشوند، اما باید در متنها تثبیت شوند. حبیبی دقیقا در همین نقطه ایستاده است. او تلاش میکند میان خواست انقلابی و نظم حقوقی پل بزند.
مفهوم جمهوری اسلامی را نه فقط شعار، بلکه ساختار حقوقی قابل اجرا میبیند. در همان روزهای پرالتهاب، او وارد دولت موقت میشود و بعد، در ساختار جدید جمهوری اسلامی مسئولیت میگیرد. نقش او بیشتر تنظیم کننده است تا تصمیم گیرنده نهایی. کسی که اختلافها را میبیند، زبانها را ترجمه میکند و تلاش میکند سیستم از هم نپاشد.
حسن حبیبی در پیروزی انقلاب اسلامی، نه با اسلحه و نه با شعار، بلکه با قلم و عقلانیت نقش ایفا میکند. اگر انقلاب نیاز به خیابان داشت، نظام پس از انقلاب نیاز به قانون داشت و اینجاست که حضور او معنا پیدا میکند. بسیاری از مفاهیمی که امروز بدیهی به نظر میرسند، از تفکیک قوا تا نقش نهادها در آن روزها هنوز محل مناقشه بودند. حبیبی یکی از کسانی بود که این مناقشه را به متن تبدیل کرد.
{$sepehr_key_187888}
پس از تثبیت جمهوری اسلامی، حسن حبیبی وارد مرحلهای تازه از زندگی سیاسی خود شد. او در سال ۱۳۵۸ کاندیدای ریاست جمهوری شد که در نهایت نتوانست از این میدان رقابت پیروز بیرون بیاید. حبیبی در دولتهای مختلف مسئولیت گرفت و سرانجام به عنوان معاون اول رئیس جمهور در دولت هاشمی رفسنجانی و سپس سیدمحمد خاتمی، به یکی از چهرههای ثابت قوه مجریه بدل شد.
جایگاهی که نیازمند مهارت در مدیریت تعارض، هماهنگی نهادی و صبر سیاسی بود. حبیبی در این نقش، سیاست مداری اجرایی، اما کم حاشیه باقی ماند. نه اهل منازعه رسانهای بود و نه دنبال تثبیت چهره کاریزماتیک. بیشتر شبیه یک مدیر ارشد عمل میکرد، کسی که وظیفه اش کارکردن سیستم است، نه درخشش فردی.
همین ویژگی باعث شد هم از سوی نیروهای محافظه کار قابل تحمل باشد و هم از سوی اصلاح طلبان قابل اعتماد. در سالهای پایانی عمر سیاسی اش، به تدریج از صحنه اجرایی کنار رفت. بیماری و کهولت، او را آرام آرام به حاشیه برد، اما نامش همچنان با قانون اساسی، دولت عقلانی و نقش میانجی گره خورده بود.
حسن حبیبی سرانجام در ۱۲بهمن ۱۳۹۱ درگذشت. میراث او نه در یک تصمیم خاص، بلکه در شیوه سیاست ورزی اش باقی ماند. سیاست به مثابه تنظیم و قدرت به مثابه مسئولیت. در تاریخ جمهوری اسلامی، او از چهرههایی بود که هم در انقلاب نقش داشت، هم در دولت و هم در گذارهای پرتنش. حسن حبیبی بیش از آنکه سیاست مدار خیابان باشد، سیاست مدار قانون بود و این، مهمترین نقش او در تاریخ معاصر ایران است.