از تجربیات جشنواره فجر ۱۴۰۴، درس بگیریم!

به گزارش شهرآرانیوز؛ این دوره از جشنواره فجر، در سکوت سنگین روز‌هایی آغاز شد که خبر‌ها از هر سو می‌بارید و دل‌ها خسته‌تر از همیشه بود. کشور، در میانه موجی از اتفاقات تلخ، ملتهب و گاه نگران‌کننده نفس می‌کشید، اما چراغ سالن‌ها خاموش نشد. در همان روز‌هایی که بسیاری ترجیح می‌دادند کنار بکشند، خبرنگاران ایستادند؛ بی‌سروصدا، بی‌ادعا و گاه بی‌امکانات، اما وفادار به حرفه، به روایت و به وطن. آنها نشان دادند رسانه هنوز می‌تواند در دل آشوب، شاهد بماند و حقیقت را زمین نگذارد؛ حتی وقتی خستگی از شانه‌ها بالا می‌رود و فشار‌ها مجال نفس‌کشیدن نمی‌دهد.

در میان هنرمندان نیز، صحنه اجرا فقط محل نمایش نبود؛ تبدیل شد به جایی برای ایستادن. کسانی آمدند که می‌دانستند حضورشان، خود یک موضع است. مهدویان با کارش نشان داد سینما هنوز می‌تواند بدون اتکای همیشگی به ستاره‌ها نفس بکشد. او ثابت کرد فیلم، پیش از آن‌که ویترین چهره‌ها باشد، خانه روایت است. استقبال مردم هم پاسخی روشن داشت؛ اینکه مخاطب امروز، بیش از نام‌ها، به معنا فکر می‌کند و بیش از شهرت، دنبال قصه‌ای است که شبیه زندگی‌اش باشد. سینما برای بسیاری از تماشاگران، دیگر فقط محل دیدن بازیگر محبوب نیست؛ محل شنیدن حرفی تازه است.

در همین فضا، بابک خواجه‌پاشا به شکلی آرام، اما محکم ایستاد و نشان داد هنوز می‌شود هنرمند بود و همزمان پای کشور ماند. بی‌آنکه وطن را خرج مسیر حرفه‌ای کرد و بی‌آنکه خاک را در معامله‌های مقطعی فروخت. او تصویری ساده، اما عمیق ساخت از هنرمندی که می‌تواند منتقد باشد، اما پشت سرزمینش را خالی نکند؛ انسانی که بلد است میان اعتراض و تعلق، خط شرافت را نگه دارد.

الناز ملک نیز با خستگی از حاشیه‌ها و روحی زخمی از توهین‌ها آمد تا فقط دیده نشود، بلکه دردی را نشان بدهد؛ زخمی از زخم‌های جامعه را. حضور او یادآور این واقعیت بود که هنر، همیشه فریاد بلند نیست. گاهی زمزمه‌ای است در گوش شهر؛ روایت کوتاهی از رنجی مشترک که اگر گفته نشود، عادی می‌شود.

جشنواره امسال ثابت کرد هنوز هم بازیگران تازه‌نفس می‌توانند از دل همین میدان بیرون بیایند و بهترین باشند، اگر در‌ها بسته نشود و فرصت، به حلقه‌ای محدود نچرخد. ثابت کرد می‌شود از غزه و فلسطین گفت، بی‌آنکه الزاماً به زبان صف‌آرایی و شعار سخن گفت؛ می‌شود از انسان گفت، از رنج، از کودکی که زیر آوار مانده، بی‌آنکه روایت انسانی قربانی مرزبندی‌های سیاسی شود؛ و مردم، آرام و بی‌هیاهو، سهم خود را ادا کردند. هر چه باشد، سالن‌ها خالی نماند. مخاطب آمد و نشان داد هنوز قدر زحمت، هزینه و جسارت هنرمند را می‌داند. مردم ثابت کردند حتی در سخت‌ترین روز‌ها هم، اگر کاری از دل برآمده باشد، برای حمایت از آن وقت می‌گذارند.

{$sepehr_key_189107}

این جشنواره نشان داد حتی وقتی اعتراض هست، نقد هست و گلایه‌ها روی زمین مانده‌اند، بخش بزرگی از اهالی فرهنگ و رسانه هنوز پای کشورشان ایستاده‌اند. اختلاف نظر دارند، اما خط وطن را رها نکرده‌اند.

جشنواره‌های موسیقی، تئاتر و شعر نیز در همین مسیر حرکت کردند؛ با بضاعت کمتر، اما با تعهدی بیشتر. با این همه، یک مطالبه جدی و اساسی از دولت باقی است که این صحنه‌ها را ببینید که مردم، هنرمندان، خبرنگاران و فعالان فرهنگی، هر طور که باشد، پشت این سرزمین ایستاده‌اند. حالا نوبت سیاست‌گذاران است که صدای این ایستادن را بشنوند، شرایط را سخت‌تر نکنند و مسیر فرهنگ را با بی‌توجهی و تنگ‌نظری، باریک‌تر از این نسازند. اگر قرار است از تجربه این جشنواره چیزی بماند، باید همین اعتماد زخمی، اما زنده را جدی گرفت.