درباره همایون اسعدیان | کارگردانی با دوربین بی‌تکلف

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ دیالوگ را با عجله می‌گوید و برخی کلماتش جا می‌افتند. مکث می‌کند و دستش را روی پیشانی اش می‌گذارد. چند قدم جلو و عقب می‌رود و برای برداشت‌های ناموفق پشت سرهم تأسف می‌خورد. برای خودش تأسف می‌خورد که نمی‌تواند این دیالوگ نه چندان پیچیده را، بی وقفه و کامل ادا کند. عوامل صحنه باز دست از کار می‌کشند و منتظر فرمان کارگردان می‌مانند.

کارگردان پشت مانیتور، آرام نشسته است و مثل تمام لحظات گذشته، فقط به بازیگر جلوی دوربین می‌گوید «نفس عمیق بکش... عجله نکن...». این مرد همیشه آرام و متین، همایون اسعدیان است. هیچ وقت پشت صحنه، صدایش را بالا نمی‌برد، به ندرت عصبانیتش را بروز می‌دهد و همیشه همین طور آرام و اغلب با لبخند ظاهر می‌شود. اسعدیان راوی زندگی آدم‌های معمولی است و برای روایتگری این آدم ها، باید یکی از همان‌ها بود. 

هنوز نه کاملا از دنیای کودکی جدا شده و نه کاملا به دنیای بزرگ سالان ورود پیدا کرده است که در سال ۱۳۵۳ راهی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌شود. کانون، یک کلاس فیلم سازی برای نوجوانان دارد که به آن‌ها آموزش می‌دهد چطور فیلم‌های هشت میلی متری بسازند. از همان اولین باری که در سن شانزده سالگی، نوار سیاه رنگ فیلم را توی دست می‌گیرد و با الفبای فیلم سازی آشنا می‌شود، دیگر دنیای پررنگ و لعاب سینما دست از سرش برنمی دارد. 

سال ۱۳۵۷ دانشجوی رشته سینما در دانشگاه هنر‌های دراماتیک است که انقلاب فرهنگی، مانع ادامه تحصیلش در دانشگاه می‌شود. از دانشگاه بیرون می‌زند. دو سال بعد، به عنوان بازیگر جلو دوربین «هر سه نفرشان» می‌رود. حضور کوتاهش، آن قدر شیرین است که بعد از آن با جدیت بیشتری، راه رسیدن به پشت صحنه فیلم‌ها و سریال‌ها را در پیش می‌گیرد.

 دهه ۶۰، سال‌های شکل گیری زندگی حرفه‌ای اوست. در سال ۱۳۶۶ در کنار عکاسی فیلم، وارد برنامه ریزی و دستیاری کارگردان می‌شود و در ده‌ها پروژه تجربه‌های گران بهایی به دست می‌آورد. از سال ۱۳۶۸ شروع به نوشتن فیلم نامه می‌کند. نخستین فیلم خود، «نیش» را در سال ۱۳۷۳ کارگردانی می‌کند. دستیار کارگردان می‌شود، تجربه می‌اندوزد، قواعد تولید را می‌شناسد و خودش به یکی از تولیدکنندگان آینده دار سینمای ایران تبدیل می‌شود.

درباره همایون اسعدیان | کارگردانی با دوربین بی تکلف

بحران‌های بی صدا

از آن فیلم سازانی نیست که با یک فیلم به اوج برسد و همه درباره اش حرف بزنند. مسیرش به تدریج شکل می‌گیرد و وقتی به «طلا و مس» می‌رسد، نامش در ذهن عموم مردم حک می‌شود. او در «طلا و مس»، داستان طلبه جوانی را جلو دوربین می‌برد که همسرش به‌ام اس دچار است. قصه فیلم ساده، اما جسورانه و انسانی است.

این فیلم دیده می‌شود، تحسین می‌شود و قدرت او در تبدیل زندگی روزمره آدم‌های معمولی به یک درام عمیق را به رخ می‌کشد. این همان لحظه‌ای است که از پشت مانیتور، آرام و متین بازیگرش را خطاب می‌کند و از او می‌خواهد نفس بکشد و عجله نکند. سینمای او عجله ندارد. آدم هایش باید فرصت زیستن داشته باشند. او متعلق به یک ژانر یا جهان سیاست نیست. اندیشه او حول خانواده، بحران‌های اخلاقی و انسان‌های مردد و گرفتار انتخاب می‌چرخد. 

در فیلم هایش اغلب یک موقعیت به ظاهر ساده، با انباشت سکوت و به نمایش گذاشتن زوایای ناپیدا، به موقعیتی پیچیده تبدیل می‌شود. اسعدیان بلد است تماشاگر را به درون زندگی شخصیت‌ها ببرد، بی آنکه احساساتی را به آن‌ها تحمیل کند. پس از «طلا و مس» سراغ پروژه‌هایی می‌رود که هرکدام وجهی تازه از دغدغه اش را نشان می‌دهند. فیلم هایی، چون «بوسیدن روی ماه». در این فیلم، روایتگر قصه مادرانی است که سال‌ها چشم انتظار فرزندان مفقودالاثر خود مانده‌اند. 

در این فیلم، جنگ نه با ابزار و تسلیحات که با چشمان منتظر مادران روایت می‌شود. او به تلویزیون هم وارد می‌شود. سریال‌هایی می‌سازد که فضای اجتماعی و خانوادگی دارند. روایتگر موقعیت‌های اخلاقی پیچیده است، اما از قضاوت شتاب زده پرهیز می‌کند. حتی وقتی سراغ ملودرام می‌رود، اغراق نمی‌کند. به همین دلیل سینمایش معمولا آرام و کم صداست، اما تأثیرگذار. در دهه ۹۰، فیلم «یک روز بخصوص» را می‌سازد. درباره پزشکی که با بحران اخلاقی و اجتماعی روبه رو می‌شود و باز هم الگوی خود را پیاده می‌کند. 

تصمیم‌های به ظاهر شخصی که پیامد‌های جمعی دارند. او امروز عضو هیئت مدیره خانه سینما و چهره‌ای صنفی است. از نظر سبکی، به واقع گرایی اجتماعی گرایش دارد و دوربینش اغلب بی تکلف است، میزانسن‌ها ساده‌اند و بازی‌ها طبیعی. سینمای او را می‌توان سینمای بحران‌های بی صدا نامید.

{$sepehr_key_189141}

با محوریت انسان

همایون اسعدیان در کارنامه اش نشان داد که مسیر حرفه‌ای را می‌شود با استمرار ساخت. او از دهه ۶۰ به عنوان دستیار کارگردان وارد سینما شد و به تدریج به فیلم نامه نویسی و کارگردانی رسید. او نویسنده فیلم سینمایی خاطره انگیز نسل‌های مختلف است و کمتر کسی است که در کودکی «کلاه قرمزی و پسر خاله» او را ندیده باشد.

 کلاه قرمزی و پسرخاله بین سال های۱۳۷۳ تا ۱۳۷۸ در سینما‌های ایران اکران شد و در مجموع و در طی پنج سال اکران توانست با ۶میلیون و ۱۷۷هزار مخاطب، یکی از پربیننده‌ترین فیلم‌های سینمای ایران در طی سال‌های اکران خود باشد. پرهیز از جنجال، بخشی از هویت حرفه‌ای اسعدیان است. کارنامه اش بیشتر از آنکه با حاشیه تعریف شود، با کیفیت آثارش شناخته می‌شود. اسعدیان توانست در فضایی که سینمای ایران بار‌ها با بحران‌های اقتصادی و سیاسی روبه رو شد، مسیرش را حفظ کند و انسان را در مرکز قاب هایش نگه دارد.