مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ جمعیت با کاغذهای مشابه از کنار یکدیگر میگذرند. صدای اذان در صحن مسجد جامع گوهرشاد میپیچد و آد مها با همان کاغذهای تاخورده، قدم هایشان را بلندتر میکنند تا به صفهای نماز بپیوندند. او دسته بزرگ تری از کاغذها را توی کیف میگذارد و منتظر میماند تا نماز تمام شود. کاغذهای تاخورده، اعلامیهها و جزوههایی هستند که باید دست به دست بچرخند و کسی درباره آ نها با صدای بلند حرف نزند. بعد از مسجد، مقصد مدارس علمیه دورتادور حرم مطهر رضوی است.
از پایین خیابان راه میافتد. به سراغ تک تک منبرها و جمعهای طلاب میرود و از توی کیف، کاغذهای تاخورده را به دست آدمها میرساند. او برای خودش شبکهای از حجرهها ساخته است. در آن سالها مشهد شهری است که مرجعیت، منبر و حوزه در آن امر دینی نیست، سیاست هم هست. ساواک این را خوب میداند. برای همین هم نامهای مینویسد و دستور دستگیری جواد حافظی، طلبه جوان را صادر میکند.
در این نامهها با برچسب هایی، چون «افراطی» و «طرف دار خمینی» خطاب میشود و چند روز بعد، دستگیر میشود. جواد در ردیف کسانی است که مشهد را به یکی از کانونهای پرحرارت پیش از انقلاب تبدیل میکنند. او در کنار نامهایی مبارزه میکند که بعدها تاریخ سیاسی معاصر شهر را شکل میدهند. وقتی او را دستگیر میکنند، لابه لای جزوههای توی کیف، درسهایی درباره مسئله ولایت فقیه را پیدا میکنند.
جواد حافظی این جزوهها را از دستان طلبه جوان دیگری به نام سید علی خامنهای گرفته است. حافظی از طریق شبکهای که ساخته است، جزوهها را یک به یک به دست آدمها میرساند و مبانی صورت بندی حکومتی را توزیع میکند که امید دارد، روزی اعتراضهای پراکنده را به سمت ایدهای منسجمتر ببرد. جواد حافظی را «شیخ حافظ» هم میخوانند. آدمی که چیزی را حفظ میکند، سنتی را پاس میدارد یا خطی از مبارزه را ادامه میدهد.
وقتی ساواک او را دستگیر میکند، بازجویی میشود. در تمام مراحل بازجویی، اتهام «اقدام علیه مصالح کشور» را رد میکند و حرفی از تغییر حکومت نمیزند. زیر فشارها، میگوید هدفش انتقاد از «تظاهر به مسلمانی» بوده است و دست آخر با اخذ تعهد آزاد میشود. قصه تازه شروع میشود.
آدمها در حیاط خانه ایستادهاند. خانه آن قدرها بزرگ نیست، اما جمعیت زیادی را در خود جای داده است. حرف ها، بوی اضطراب میدهد. تحصن تازه تمام شده است و نوبت به سخنرانی میرسد. جمعیت بیرون از خانه هر لحظه بیشتر میشود. در کوچه فرعی و تنگ خانه، چیزی حدود پانصد نفر جلو در خانه مرعشی ایستادهاند.
جواد در میان جمعیت، روی بلندی میایستد و درباره حوادث اخیر و کشتار دولت و اعتصابها حرف میزند. حکومت راه را برای شکل گیری هر نوع راهپیمایی بسته است و جواد حافظی از مردم میخواهد به دستههای کوچکتر تقسیم شوند. او از روزهایی که مخفیانه، کاغذهای تاخورده را به دست آدمها میرساند گذر کرده است و حالا در متن کنش جمعی ۱۳۵۷ ایستاده است.
او مردم و روحانیت را پیوند میدهد و میان سوگ کشته ها، سخرانی میکند و به خیابان ها، سروسامان میدهد. در آذر ۱۳۵۷، ساواک در نامهای محرمانه او را محرک حوادث مشهد میخواند. او پیشتر از سال ۱۳۴۹ دستگیر و زندانی شده است و در این سال ها، بارها در تهران و مشهد، علیه حکومت پهلوی سخن گفته است و برای بقای آیت ا... خمینی دعا خوانده است.
او در این مسیر بارها احضار میشود. شدید تذکرات لازم را میگیرد. به او تفهیم میشود اگر رویه اش را عوض نکند بازداشت میشود و تحت تعقیب قرار میگیرد و حتی در اسناد ساواک ذکر میکنند که رفتارش «تحت مراقبت» است. پرونده او برای سالها باز میماند.
مشهد، شهر آغاز فعالیتهای مذهبی و سیاسی اش، شهر بدرقه آخرش شد. حجت الاسلام جواد حافظی در بهمن ۱۴۰۴ از دنیا رفت و پیکرش در حرم مطهر رضوی تشییع شد. جمعیت در صحن کوثر، بر پیکرش اقامه نماز کردند و شیخ حافظ را به خدا سپردند. نام او در اسناد امنیتی دوران پهلوی به وفور یافت میشود. در روایتهای روحانیون مبارز مشهد، فردی شناخته شده است.
او حتی بعد از انقلاب هم به بخشی از بافت رسمی و اجتماعی شهر مشهد بدل شد. او صرفا به عنوان نامی از گذشته باقی نماند. با این حال او بیشتر از آنکه در مناصب اداری پررنگ و پرسروصدا دیده شود، در متن حوزه و مسجد ماند. منبر را رها نکرد. جلسات درس و وعظ را ادامه داد و با طلاب جوان نشست و برخاست داشت. حلقه اطرافیانش ترکیبی بود از روحانیون نسل پیش از انقلاب و طلاب جوانی که انقلاب را در کودکی یا نوجوانی دیده بودند. همین پیوند نسلی، به او جایگاهی ویژه میداد.
او برای نسل جدید، روایت زندهای از سالهای خطر بود. در سالهای بعد از انقلاب، تغییر مسیر نداد. او نه به جریانهای سیاسی متکثر بعدی پیوست و نه در رقابتهای جناحی پررنگ شد. بیشتر در چارچوب روحانیت سنتی انقلابی باقی ماند و همان مسیری که از اواخر دهه ۴۰ آغاز کرده بود سالهای پایانی عمر را با همان مسیر و آرامش ظاهری سپری کرد. بیماری و کهولت، آرام آرام دست او را از منبر کوتاهتر کرد، اما نامش همچنان در مجالس و نشستهای مذهبی شهر شنیده میشد.
{$sepehr_key_189505}
«پس از درگذشت آیت ا... محسن حکیم در ۱۲ خرداد ۱۳۴۹، ایشان در مدرسه میرزا جعفر به مستمعان خود اعلام میدارد که «بر شما واجب است به نفع آیت ا... خمینی تبلیغ کنید» چهارروز قبل از آن هم، با شنیدن خبر شهادت حجت الاسلام سیدمحمدرضا سعیدی، کلاسهای درس تعطیل و اعلامیهای از طرف حوزه علمیه مبنی بر افشاگری جنایتهای رژیم و به طور تلویحی ادامه نهضت منتشر میشود.
در همان اثنا، جزوهای به نام «درسهایی از مرجع جامع شیعه پیرامون مسئله ولایت فقیه» که آیت ا... خامنهای در اختیار شیخ جواد حافظی گذاشته بود، در میان طلاب توزیع میشود. این جزوه که درباره طرح مبانی حکومت اسلامی بود، فصل جدیدی را از مبارزه به نمایش میگذاشت که چیزی نبود جز مبارزه با سلطنت و استقرار حکومت اسلامی. این مبارزه پای افراد دیگری را نیز همچون آیت ا... واعظ طبسی به میان کشید.»
برگرفته از کتاب «شرح اسم»، به قلم هدایت ا... بهبودی که درباره زندگینامه آیت ا... سیدعلی حسینی خامنهای است.
این کتاب را «موسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی» منتشر کرده است.