یادی از مجدالعلی بوستان، ادیب و روزنامه نگار فقید مشهدی | بوستان، ادیبی در جرگه جریده نویسان

مریم شیعه | شهرآرانیوز؛ پدرش «شیخ حسن امام» زود از دنیا می‌رود و وزن خانواده، روی شانه‌های سنت و دین و دانایی می‌افتد. پدربزرگش «شیخ عبدالحسین مجتهد درودی» از عالمان و زاهدان مشهد است و جدش «ملا مهرعلی درودی نیشابوری» روحانی نامدار و مبارزی است که در دوره قاجار به خواست دربار کشته می‌شود. مجدالعلی بوستان اول با مکتب شروع می‌کند. ادبیات عرب را نزد «عبدالجواد ادیب نیشابوری» می‌آموزد و مقدمات علوم معقول و منقول را در مشهد فرا می‌گیرد. بعدتر حتی سراغ طب قدیم هم می‌رود و هم زمان زبان فرانسه هم یاد می‌گیرد.

ذهن گشوده‌ای دارد. هیچ وقت خودش را اسیر تفکرات تک خطی نمی‌کند. هم دل بسته سنت است و هم دلش می‌خواهد جهان تازه را کشف کند. لحظه تعیین کننده زندگی اش وقتی است که با روزنامه آشنا می‌شود. وقتی پای روزنامه به زندگی اش باز می‌شود، خودش را مرکز جهانی تازه می‌بیند که می‌تواند از آن تأثیر بپذیرد و هم زمان بر آن تأثیر بگذارد. بوستان روزنامه‌ای ادبی، علمی و تاریخی با نام «بوستان» را در مشهد راه می‌اندازد. 

اولین شماره اش «سه شنبه ۱۵مهر ۱۳۰۳» منتشر می‌شود. تاریخی که مثل میخ در تقویم مطبوعات مشهد کوبیده می‌شود. او دیگر فقط یک ادیب درس خوانده نیست، وارد میدان عمومی می‌شود. روزنامه یعنی رویارویی با مردم، با قضاوت، با مخالف و موافق، با سانسور آشکار و پنهان. درست همان سال، او همراه «جلال الممالک ایرج میرزا» به تهران می‌رود. او می‌داند اگر بخواهد اثر گسترده تری بگذارد، باید از شهر خودش فراتر برود و با پایتخت به گفت‌و‌گو بنشیند. 

در تهران پای درس «میرزا مهدی آشتیانی» و «آقاضیاءالدین دُری اصفهانی» می‌نشیند و حکمت می‌خواند. بعد از آبان ۱۳۰۵، مدتی کوتاه انتشار «بوستان» را در تهران ادامه می‌دهد و همین نام، بعد‌ها آن قدر با هویت او یکی می‌شود که وقتی شناسنامه می‌گیرد، «بوستان» را نام خانوادگی اش می‌کند. او پیش‌تر به «کمال خراسانی» شهرت داشته و نام «مهرداد» هم به نامش افزوده می‌شود.

جابه جایی میان نام‌ها

بوستان وارد دستگاه قضا هم می‌شود و این اتفاق، زندگی اش را دوپاره نمی‌کند، برعکس، دو جهان را به هم می‌دوزد. جهان قانون و جهان کلمه، برای او مفهوم تازه‌ای پیدا می‌کند. در سال ۱۳۰۶ برای قضا در عدلیه انتخاب می‌شود و ۴۳سال در رده‌های مختلف قضایی دادگاه‌های بدوی تا دیوان عالی کشور خدمت می‌کند. او سال‌ها از نزدیک با جامعه واقعی طرف است، با شکایت، دروغ، فقر، نزاع و آن بخش تاریکی که از پشت نثر‌های فاخر دیده نمی‌شود.

همین تجربه است که به نوشته هایش میدان می‌دهد؛ قلمش صرفا اهل آسمان و استعاره نیست. او سه سال رئیس دادگستری سمنان می‌شود و همان جا با تبعیدشدگان دوره رضاشاه، از جمله آیت ا... محمد صالح حائری مازندرانی در تماس است، مدتی در زندان سمنان محبوس می‌شود و با پیگیری «عبدالعلی لطفی» آزاد می‌شود. او به آدم‌هایی که حکومت می‌خواهد محوشان کند، نزدیک می‌شود و هزینه اش را هم می‌دهد. در کنار قضاوت، بوستان همچنان می‌نویسد. 

زیاد هم می‌نویسد. مقالاتش در روزنامه‌های مشهد چاپ می‌شود. در نشریاتی مثل «مهر منیر»، «بهار»، «چمن»، «سعادت بشر»، «خورشید»، «فکر آزاد» و در تهران هم در نشریاتی مثل «ارمغان»، «وحید» و «یغما» رد قلمش دیده می‌شود، اما گاهی با نام خودش نمی‌آید، با امضا‌های مستعار می‌آید «عمید جلال»، «بنده خدا»، «عبدا...». این امضا‌های مستعار، نشانه احتیاط و زمانه فهمی است. روزنامه نگار جدی، همیشه مجبور است پشت نام‌های مختلف پنهان شود تا حرفش را بزند، تا مسیر انتشار را نبندند، تا بتواند همچنان بنویسد. 

«دستور شرق» را برای آموزش دستور زبان فارسی در مدارس ابتدایی خراسان تدوین می‌کند. «رساله خرافات» را در روزنامه «رستاخیز ایران» چاپ می‌کند. «طریقه ترجمه» را می‌نویسد و «پندنامه منظوم» یا «پند مادر به دختر» را چاپ می‌کند. در تهران با دختر «حسن وحید دستگردی» ازدواج می‌کند و در تصحیح دیوان باباطاهر هم با وحید دستگردی و دیگران همکاری دارد. عضو انجمن ادبی حکیم نظامی و فرهنگستان ایران هم هست و شعر هم می‌گوید. دو دفتر شعر از او مانده که مضامین عرفانی، اجتماعی و تربیتی دارند.

{$sepehr_key_191048}

رد بوستان

در آن روزها، مشهد و تهران هر دو میدان رقابت اندیشه‌ها و قدرت‌ها بود. سده‌ای که در آن، روزنامه نگاری هم می‌توانست ابزار روشنگری باشد، هم قربانی سیاست. بوستان در خراسان از هواداران «کلنل محمدتقی خان پسیان» بود. همین یک داده کافی است تا بفهمیم او صرفا ادیب بی طرف کتابخانه‌ای نبود. نسبتش با سیاست، نسبت تماشاچی نبود. پروژه «تذکرة منتهیان» یا جلد دوم «طریقه ترجمه» که بخش اعظمش در مجله «ارمغان» چاپ شد، کار او بود.

او در مطبوعات روحیه‌ای پیگیر و خستگی ناپذیر داشت. سال‌های آخر زندگی اش در سکوتی پرکار گذشت. شبکه شاگردان و هم نشینان و انجمن‌های ادبی در اطرافش بود، اما نامش مثل بعضی چهره‌های پرسروصدا، زیاد شنیده نشد. فروتن بود و این فروتنی از انتخاب نام‌های مستعارش پیدا بود. سرانجام، بوستان در ۲ اسفند ۱۳۶۳ و در هشتادوپنج سالگی درگذشت.