به گزارش شهرآرانیوز؛ سریال نمایش خانگی «مو به مو»، به نویسندگی و کارگردانی پرویز شهبازی و تهیه کنندگی مستانه مهاجر، یکی از آثار برجسته سال ۱۴۰۴ در شبکه نمایش خانگی است؛ مجموعه نمایشی خوش ساختی که ۱۰ قسمت از آن منتشر شده است و حالا به جرئت میتوان گفت که هم از نظر فرم و اجرا و هم از منظر محتوا، با بسیاری از سریالهای سطحی و بی کیفیت خانگی فاصلهای محسوس دارد و اگر سریالی ماندگار لقب نگیرد، دست کم به شدت قابل بحث و جدی است.
داستان «مو به مو» حول شخصیتی به نام منصور شکل میگیرد؛ مردی شکست خورده، خودمحور و متوهم که تقریبا همه زندگی اش را باخته است، اما همچنان زمین و زمان را مقصر میداند و بر امتداد رویکرد اضمحلالی خود اصرار میورزد. ارث بردن یک قطعه زمین گران قیمت، نقطه عطفی در مسیر زندگی نکبت بار منصور و محلی مناسب برای پیچش دراماتیک قصه «مو به مو» واقع میشود؛ فرصتی برای جبران ناکامیها و آغاز دورانی جدید.
با این حال، شخصیت منصور که از درون تهی است و هیچ یک از ابعاد انسانی را با خود حمل نمیکند، از چهره یک مرد رنجور و غرغرو، با ظرافتی خاص که حاصل قلم مینیمال پرویز شهبازی است، به یک هیولای پرمدعا و بی ملاحظه متحول میگردد.
او تقریبا همیشه آماده است تا اطرافیان خود، اعم از همسر، معشوقه، پدر و فرزند، را به قیمت ارضای عقدهها و منافعش زیر پا له کند و از همه چیز بگذرد تا به عقده حقارتی که در وجودش ته نشین شده است، واکنشی درخور نشان بدهد. این نگاه متمایز به شخصیت اصلی، سریال شهبازی را به نمونهای متفاوت و درخورتأمل برای تحلیل روان شناختی و مطالعه اخلاقی تبدیل میکند.
روایت قصه «مو به مو» با محوریت بازی میرسعید مولویان در نقش منصور پیش میرود؛ کسی که تجربههای قبلی اش در سریالهایی همچون «خاتون» و «آبان» نشان داده است که توانایی بازی در نقشهای متزلزل و پیچیده را دارد. مولویان در «مو به مو» موفق میشود توجه مخاطب را بر روایت و شخصیت اصلی متمرکز کند، اما همه ظرفیتهای نهفته نقش را به فعلیت نمیرساند.
در کنار هنرپیشه اصلی، بازیگران شناخته شدهای ازجمله هانیه توسلی، الیکا ناصری و حسن معجونی هم حضور دارند که اغلب اجراهایی معمولی و حتی ضعیف را مقابل دوربین میبرند. با این همه، علامت سؤال بزرگ تیم بازیگری «مو به مو» حضور بنیامین بهادری در نقش «رها» است که نه استفاده درستی از خواننده بودنش میکند و نه از کمترین استانداردهای بازیگری بهرهای دارد.
از سوی دیگر، بازیگران کمترشناخته شده این سریال، چنان که شهبازی تبحرش در این زمینه را با آثار قبلی خود نیز نشان داده بود، عموما اجراهایی طبیعی، تمیز و باورپذیر را به معرض نمایش میگذارند و در حمایت از درام و خدمت به روایت نقشی اساسی ایفا میکنند.
یکی از نقاط قوت «مو به مو» فیلم نامه آن است که مهندسی ساز و دارای استحکام به نظر میرسد. در این متن، به ندرت سهل انگاری یا بی توجهی به جزئیات به چشم میخورد و بیشتر سکانسها به منزله صفحاتی از روایت هستند که حذف هرکدامشان به کلیت اثر لطمه میزند.
علاوه بر این، شیوه نگارش مینیمال دیالوگهایی که با هوشمندی از شعاری شدن پرهیز میکنند، حاکی از تجربه رسوب کرده پرویز شهبازی طی سالها فعالیت در سطح اول سینمای ایران است. با این حال، لحن «مو به مو» از منظر موضوعی، نوسانهای آزاردهندهای دارد؛ به نحوی که بخشهایی از این سریال (مشخصا قسمتهای ابتدایی) به کمدی نرم اجتماعی نزدیک هستند و مخاطب را با فضایی بامزه و ملموس همراه میکنند.
در برشهای دیگری از این اثر، روایت «مو به مو» حتی به تراژدی هولناکی پهلو میزند که تنزل انسانی، فساد و مرگ اخلاق را برجسته میکند. درباره این نوسان لحن، به نظر میرسد سریال نتوانسته است به قدر کافی دو وجه اثر را بر هم منطبق کند و کلیت مجموعه را از پراکندگی مصون نگه دارد.
{$sepehr_key_191352}
سریال شهبازی را با دو سنجه تمایز میتوان تحلیل کرد: نخستین منظر، بر اساس کارنامه پرویز شهبازی، به مثابه یکی از فیلم سازان گزیده کار دو سه دهه اخیر ایران، است که در این روایت، میتوان گفت «مو به مو» در مقایسه با آثار موفق او مانند «دربند»، نوعی بازگشت به عقب است. از سوی دیگر، این مجموعه نمایشی در بستر وضعیت امروز شبکه خانگی، یک اثر کم هزینه، بی ادعا و تماشایی است که بر اساس برنامه ریزی مشخصی پیش میرود و به شعور مخاطب احترام میگذارد؛ امری که در بیشتر محصولات شبکه خانگی به چشم نمیخورد.
تمرکز کامل «مو به مو» بر شخصیت منصور، تجربهای متفاوت و غریب ایجاد میکند. این کاراکتر تقریبا فاقد وجوه انسانی همدلی برانگیز است، اما هم زمان از حمایت کامل دوربین هم بهره میبرد؛ به نحوی که بیننده، ناخودآگاه، خودش را در موضع همراهی با او مییابد و از این نقطه نظر با جهان روبه رو میشود.
عجیبتر اینکه دیگرشخصیتها نیز فضیلتی نسبت به منصور ندارند و عمدتا میتوان آنها را به عنوان نمادهایی از شرارت و فرصت طلبی دانست. این پرداخت انتقادی، صریح و موشکافانه از انسان معاصر، تضاد میان پلاستیک انسان متمدن و حیوان فرصت طلب را، در مقیاس دراماتیک، تصویرسازی میکند و از این رهگذر فرصتی برای تحلیل روان شناختی و جامعه شناسانه را پیش روی بیننده قرار میدهد.