ناگفته‌هایی درباره دکتر مرتضی شیخ که بیماران بسیاری را به رایگان درمان کرد | اسطوره اخلاق پزشکی

جمشید قشنگ-نویسنده کتاب «افسانه دکتر شیخ» | شهرآرانیوز؛ اخلاق شریف پزشکی، یکی از مهم‌ترین عنصر‌های گمشده در عصر فضیلت‌های فراموش‌شده در دنیای پزشکی است. دکتر مرتضی شیخ که معرف بسیاری از مشهدی‌های قدیمی است، یکی از پزشکان بزرگ و نمونه‌ای کم‌نظیر در عرصه اخلاق پزشکی است. او در سال ۱۳۱۶ خورشیدی به مشهد آمد و به‌عنوان پزشک بهداری شهرداری مشهد و ریاست بهداری کارخانه قند آبکوه، سال‌های سال خدمت کرد.

هم‌زمان با کار در کارخانه قند آبکوه از سال ۱۳۱۸ خورشیدی نیز به‌تدریج هفت محکمه (مطب) در میدان شهدا یا مجسمه سابق، منزل خودش در خیابان سنایی کوچه دکتر شیخ، ته‌پل محله، طلاب، بازار سرشور، فلکه برق و کوچه سرحوضو در پایین‌خیابان ایجاد کرد و به مردم مشهد و روستا‌های اطراف عاشقانه خدمت کرد.

نگاهی به زندگی و رفتار دکتر شیخ تأییدکننده این مهم است و نشان می‌دهد که او تا پایان عمر به سوگند پزشکی در رفتار و کردار وفادار ماند. به مناسبت چهل‌ونهمین سالروز درگذشت این پزشک فداکار شهر مشهد، در گزارش پیش‌رو مروری داشته‌ایم بر بخش‌هایی از زندگی او که کمتر کسی از آن خبر دارد.

ناگفته‌هایی درباره دکتر مرتضی شیخ که بیماران بسیاری را به رایگان درمان کرد | اسطوره اخلاق پزشکی

یکی از نوادگان شیخ حر عاملی

دکتر مرتضی شیخ در سال ۱۲۸۶ خورشیدی در تهران متولد شد. برخی نسب او را به شیخ حر عاملی می‌رسانند. ما در منابع تاریخی، به فردی به نام حاجی ابوطالب زرگر اصفهانی برخورد می‌کنیم که نیای سوم او به‌شمار می‌آید. پسر حاجی ابوطالب، حاج میرزا علی‌نقی (۱۳۳۳- ۱۲۵۸ قمری) بود که در اواخر سلطنت ناصرالدین‌شاه به دلیل رابطه‌ای که با حاج حسین‌علی، تاجر صندوق‌خانه، داشت قسمتی از کار‌های زرگری دولت به او واگذار شد. سپس لقب «زرگر باشی» و «صنیع‌الممالک» به او داده شد. در دوره سلطنت مظفرالدین‌شاه، تمام کار‌های صندوق‌خانه که مربوط به جواهر و زرگری بود، برعهده وی گذاشته شد.

در منابع تاریخی، به دو فرزند صنیع‌الممالک اشاره شده است: ۱) دکتر شیخ محمد خان احیاء‌الملک؛ ۲) میرزا محمود خان.

البته به دکتر عبدالحمید شیخ به‌عنوان یکی از برادرزاده‌های احیاءالملک هم اشاره شده که نشان می‌دهد، صنیع‌الممالک دست‌کم یک فرزند دیگر هم داشته است.

‌دکتر شیخ محمدخان احیاء‌الملک یا دکتر محمدخان شیخ احیاءالملک (۱۳۱۷-۱۲۴۳ خورشیدی) در تهران به دنیا آمد و نخستین فرد از خاندان شیخ بود که پزشکی را برای بازماندگان خویش، به میراث گذاشت. او «به علت موفقیت در معالجه بواسیر ناصرالدین شاه جزو «اطباء خاصه» شاه قلمداد گردید». علاوه بر این، او در دارالفنون به عنوان معاون دکتر ژرژ، یکی از مدرسان اروپایی که معلم طب بود، برگزیده شد تا مانند چند معاون دیگر «درس‌های معلمین اروپایی را برای متعلمین ترجمه کنند و شرح و بسط دهند که خوب بفهمند».

دکتر چند سال هم به عنوان استاد کالبدشناسی شعبه طب دارالفنون به تدریس مشغول بود. پس از مرگ ناصرالدین شاه، او به ترتیب به عنوان پزشک خاص میرزا علی‌اصغر خان امین‌السلطان و حاج علی‌قلی‌خان سردار اسعد بختیاری و پزشک و رفیق جعفرقلی‌خان بختیاری، سردار اسعد سوم، مطرح شد. در سال ۱۳۰۵ خورشیدی به ریاست صحیه (بهداری) کل مملکتی رسید و در دوره هشتم مجلس شورای ملی، نماینده مردم سیرجان و در دوره نهم، نماینده مردم لار بود.

اما نکته مهم در زندگی دکتر محمد خان شیخ که بعد، با بخشی از زندگی دکتر مرتضی شیخ هم ارتباط می‌یابد، شیوه شرافتمندانه او در کارش بود. مهدی بامداد در کتاب «شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری» آورده است: «آنچه که همه متفق‌القول برآنند آنکه طی مدت طبابتش از وضیع و شریف و بزرگ و کوچک، غنی و فقیر، مطالبه حق زحمت ننموده است.» خود او گفته بود: «من حق‌المعاینه (ویزیت) از اشخاص نمی‌گیرم و اشخاص هم به من پول نمی‌دهند.»

به نظر می‌‍‌رسد مرام و مسلک اوست که بعد‌ها به برادرزاده‌اش دکتر مرتضی شیخ می‌رسد.

مرتضی شیخ پسر میرزا محمودخان است که شغل اجدادی خود را در زمینه جواهر دنبال می‌کند. او با خانمی اهل ترکیه ازدواج کرده، صاحب دختری می‌شود. سپس با همسر و دخترش به تهران برگشته، در محله سرچشمه تهران مستقر می‌گردند. چندی بعد، این دختر می‌میرد. در مجموع، این خانواده صاحب هشت فرزند می‌شوند که پنج نفر از آنها زنده می‌مانند؛ دو پسر به نام‌های مرتضی و عبدالحسین و سه دختر به نام‌های قمر، زری و طاهره.

نام خانوادگی آنها، صنعتکاران شیخ یا صنعتکاران شیخ فرد بوده است که بازماندگان میرزا محمود، بخشی از این فامیل را برای خود برمی‌گزینند.

ناگفته‌هایی درباره دکتر مرتضی شیخ که بیماران بسیاری را به رایگان درمان کرد | اسطوره اخلاق پزشکی

سال‌های تهران

در حالی که خانواده میرزا محمودخان در تهران از نظر مالی شرایط مساعدی ندارند و پدر خانواده بازنشسته شده، مرتضی، برادر بزرگ‌تر، سکان‌دار اداره خانواده می‌شود. مرتضی دوره دبستان و دبیرستان را در تهران می‌گذراند و مسیر زندگی خودش را با کار و تلاش همراه با تحصیل دنبال می‌کند.

در طی دوره کارآموزی به عنوان دانشجوی پزشکی در بیمارستان بلدیه (شهرداری) تهران مشغول به کار می‌شود. دکتر حکمت‌منش از نحوه خدمت او در این مدت به این ترتیب اظهار رضایت کرده بود: «پیوسته با کمال معقولیت و جدیت به وظیفه خود، رفتار و رضایت این‌جانب را از اعمال و رفتار خودشان فراهم نموده‌اند.»

در اول تیر ۱۳۱۱، از مدرسه طب تهران یا دانشکده طب ایران (تهران) در حالی که در کلاس آخر این رشته رتبه اول شده، با معدل ۱۸ دانش‌آموخته شد. به خاطر این رتبه، بیست تومان هم جایزه گرفت که قسمتی از همین مبلغ را خرج خانواده کرد.

در حالی که برخی معتقدند در بالای سربرگ چاپی نسخه‌های دکتر شیخ، آمده بود: «آسیستان سابق بیمارستان‌های پاریس»، اما در بررسی اسناد و مدارک موجود، از جمله برخی نسخه‌های ایشان، چنین موردی موجود نیست.

در سال ۱۳۱۱، طی مأموریت محوله در ریاست بهداری ماکوی آذربایجان به خدمت پرداخت. در همین شهر، با خانمی ترک زبان ازدواج کرد. بعد از آن خدمت سربازی را در قسمت نیروی هوایی ارتش در تهران در طی یک سال ۱۳۱۳ تا ۱۳۱۲ گذراند و سپس از طرف اداره صحیه (بهداری) سیستان تا ۱۳۱۶، به عنوان ریاست بهداری سیستان و بیمارستان زابل مشغول به خدمت شد. در این شهر، ریاست بیمارستانی را پذیرفت که خودش بنیاد نهاده بود. این نخستین بیمارستان دولتی در این منطقه به شمار می‌رفت.

دکتر مرتضی شیخ در ۱۳۱۶، برای خدمت در شهرداری از زابل به مشهد منتقل شد. دکتر در این سفر، پدر و سه خواهرش را نیز به همراه آورد. ابتدا در میدان مجسمه، منزلی را از یک قالی‌فروش اجاره کرد. سپس از آنجا به منزل میرصدرایی در خیابان عطار نقل مکان کرد.

در اینجا هم مستأجر بود. سرانجام، یک زمین هزار متری در خیابان سنایی خرید. این زمین در حقیقت، یک باغ میمی یا انگوری بود. دکتر شیخ در این زمین، سه بنا ایجاد کرد که دو ساختمان برای خانواده خویش بود و یکی برای خانواده باغبانی که برایش کار می‌کرد.

در اوایل، کوچه‌ای وجود نداشت. با پیشنهاد دکتر شیخ و موافقت یکی از همسایگان، یعنی محمدعلی خان ارباب، هر کدام قسمتی از ملک خودشان را برای کشیدن کوچه اختصاص دادند. یک سمت کوچه به طور کامل، حاشیه منزل دکتر شیخ بود. با شکل‌گیری کوچه، لزوم نام‌گذاری آن احساس می‌شد. با توجه به اینکه یکی از محکمه‌های دکتر در همین کوچه بود و بیماران زیادی به آنجا مراجعه می‌کردند، کم کم این کوچه به کوچه دکتر شیخ معروف شد.

به این ترتیب، مردم مشهد و شهرستان‌ها به‌راحتی می‌توانستند این کوچه را پیدا کنند. اگر چه به واقع، مشخص نیست چه کسی نخستین‌بار این نام را برای کوچه برگزید؛ اما به نظر می‌رسد، این مردم بودند که این نام را انتخاب کردند و سپس شهرداری آن را به رسمیت شناخت. ۳۰ بهمن ۱۳۵۵ در همین منزل و همین کوچه بود که دکتر شیخ وفات یافت.

ناگفته‌هایی درباره دکتر مرتضی شیخ که بیماران بسیاری را به رایگان درمان کرد | اسطوره اخلاق پزشکی

در بهداری شهرداری مشهد

در بررسی اسناد مشخص می‌شود که نخستین موافقت بلدیه (شهرداری) مشهد برای انتقال دکتر شیخ از صحیه (بهداری) سیستان به صحیه بلدیه مشهد به تاریخ ۰۸/۰۶/۱۳۱۴ برمی‌گردد. خود دکتر شیخ داوطلب استخدام در این مرکز بود. در این مرحله، با این استدلال که «سابقه برای انتقال دکتر شیخ در صحیه کل نیست»‌و «وجود دکتر شیخ در سیستان ضرورت دارد» با این انتقال مخالفت می‌شود.

با ادامه تقاضا از سوی صحیه بلدیه مشهد و با عنوان نیاز به یک پزشک دیپلمه باتجربه برای اصلاح و پیشرفت امور بهداشتی، این‌بار وزیر داخله با این انتقال مخالفت می‌کند.

به نظر وزیر، صحیه بلدیه مشهد به اندازه کافی پزشک داشته و حضور پزشکان دیپلمه در نقاط دوردست و مرزی ضرورت دارد. در این شرایط، زابل نباید بدون پزشک بماند، به ویژه آنکه قرار است مریض‌خانه‌ای در این شهر تأسیس شود و وجود دکتر شیخ مورد احتیاج صحیه کل است.

حدود دو سال بعد، شهردار مشهد این تقاضا را با این دلیل که برای درمان بیش از پنجاه نفر دیوانه در تیمارستان مشهد، به حضور دکتر شیخ نیاز است، مطرح کرد. بدین ترتیب بود که دکتر شیخ از هفدهم آذر ۱۳۱۶، به عنوان پزشک بیمارستان شهرداری مشهد مشغول به کار شد و اثاثیه مطب تیمارستان را تحویل گرفت.

او علاوه‌بر کار در تیمارستان، در شرایط ویژه، مانند بیماری یا مرخصی همکاران، در تیمارگاه‌های شهرداری نیز مشغول بود. در طی این مدت، رئیس بهداری شهرداری، رضایت کامل خود را از طرز کار و زحمات دکتر شیخ ابراز داشت. همچنین ضمن تقدیر از ایشان، به خاطر تلاش برای بهبودی بیماران زندانی تیفوئیدی در زندان اداره شهربانی و محو این بیماری، از طرف شهرداری و استانداری اظهار رضایت شده بود.

ناگفته‌هایی درباره دکتر مرتضی شیخ که بیماران بسیاری را به رایگان درمان کرد | اسطوره اخلاق پزشکی

رفتن دکتر از شهرداری

به‌تدریج، اختلاف‌هایی میان دکتر شیخ و مسئولان شهرداری شکل گرفت که در نهایت به استعفای او منجر شد، اما ماجرای این کشمکش طولانی چه بود؟

در بهمن ۱۳۱۷، در گزارشی، از حضورنیافتن دکتر شیخ در بعدازظهر در محل کارش یاد شده بود. در این سند، به نقل از دکتر شیخ گفته شده که بر اساس دستور استانداری، عصر‌ها به کارخانه قند آبکوه می‌رود. این آغاز کشمکش‌ها و نامه‌نگاری‌هایی شد که در سال بعد به اوج خود رسید. برای مدتی دکتر شیخ در تیمارگاه آتش‌نشانی شهرداری خدمت می‌کرده است.

پس از انتقال دکتر مصباح قدیمی، پزشک تیمارستان، به طرقبه از او می‌خواهند دوباره به تیمارستان برگردد، وگرنه، هم از شهرداری و هم از کارخانه قند اخراج می‌شود. همچنین شهردار مشهد طی یک اتمام حجت از او می‌خواهد که ظرف ۲۴ ساعت، مسئولیت بخش پزشکی تیمارستان را برعهده بگیرد، وگرنه از خدمت منفصل خواهد شد.

رئیس بهداری شهرداری مشهد در نامه تندی به دکتر شیخ، با بیان اینکه «شما برای تیمارستان استخدام شده‌اید و باید در آنجا حاضر شوید تا سلامتی دیوانه‌ها به خطر نیفتد»، افزوده است: «از این به بعد، فقط بکار‌های فنی اداری محوله بخودتان پرداخته، از نوشتن مراسلات عاری از حقیقت و خارج از نزاکت اداری خودداری نمایید، توبیخ می‌شوید، اگر یکبار دیگر از اوامر اداری سرپیچی کرده و بجای جدیت در کار، به نگارشات خارج از نزاکت پرداخته و وقت کارکنان دایره بهداری را بیهوده باطل نمایید، از مقامات مربوط تقاضا خواهد شد بخدمت شما خاتمه دهند.»‌

دکتر شیخ در طی چندین نامه به شهردار مشهد و استاندار به دفاع از خود پرداخت. او دلایلش را برای خدمت‌نکردن در تیمارستان بدین ترتیب بیان کرد:

الف: بحث حقوق. ریاست کل بهداری حقوق مرا ۱۲۰۰ ریال تصویب کرده، در حالی که بودجه تیمارستان ۷۵۰ ریال است. انتقال این‌جانب از تیمارستان به تیمارگاه، برای دریافت اضافه حقوق بوده است.

ب: اتلاف وقت. عمر و وقت من در تیمارستان بیهوده خواهد گذشت. این‌جانب که ۱۰ سال در عرصه پزشکی مشغول خدمتگزاری بوده‌ام، به هیچ ترتیب نمی‌توانم خود را راضی کنم که هشت ساعت از عمر خود را بیکار در تیمارستان باشم، در شهری که پزشک در آن کم است.

دکتر اشاره می‌کند که دو سال و نیم با همان حقوق ۷۵۰ ریال قناعت کرده، همه‌گونه خدمات اضافی انجام داده و تقدیرنامه نیز از شهردار گرفته است. او پیشنهاد می‌کند هم‌زمان با خدمت در تیمارگاه، به وضعیت تیمارستان هم برسد، زیرا توانایی خدمت در این دو محل را از هر جهت دارد.

دکتر شیخ همچنین در پاسخ به نامه تهدیدآمیز رئیس بهداری شهرداری، ضمن دفاع از سوابق خود در کشور، به وضعیت اسف‌بار بهداری شهرداری اشاره کرده و شجاعانه چنین نوشته بود: «اینکه نوشته شده است خاتمه خدمت این‌جانب را خواهید خواست، بنده برای خدمتی که به تقاضای شما قطع و وصل شود، حاضر نبوده و نیستم، و اگر شما خدمت وظیفه را انجام داده بودید، رعایت دیسیپلین را بیشتر ملحوظ می‌داشتید.»‌

در این تبادل نامه‌ها، تهدید‌ها جدی شد. فرماندار مشهد نوشت: «.. معلوم میشود شما بکلی نظامات اداری را فراموش کرده‌اید... برای آخرین مرتبه تذکر داده میشود که حتما سر خدمت جدید خود، در تیمارستان حاضر شده و کتباً نیز از کرده خود، اظهار ندامت نمائید...». شهردار نیز هشدار داد، اگر دکتر فوراً تیمارستان را تحویل نگرفته و مشغول کار نشود، مسئولیت عواقب وخیم آن متوجه خود او خواهد بود.

سرانجام بعد چند نامه‌نگاری دیگر، با یک ماه مرخصی با حقوق دکتر شیخ از تاریخ ۱۶/۱۲/۱۳۱۸، موافقت شد و تأکید گردید که دکتر شیخ از اول فروردین ۱۳۱۹، سمتی در بهداری ندارد. این پایان فصلی دیگر از زندگی دکتر شیخ بود.

{$sepehr_key_191362}

در کارخانه قند آبکوه

نخستین تقاضا برای به‌کارگیری دکتر شیخ در کارخانه قند که از سوی اداره کارخانه قند صورت گرفت، به بیستم مهر ماه ۱۳۱۷ برمی‌گردد. چند روز بعد، دکتر مهدی آذر که از سوی اداره کل صناعت و معادن برای سرکشی به امور بهداری به کارخانه قند آمده بود، گزارش داد که دکتر حسین نراقی به علت کهولت سن، از عهده مسئولیت بهداری برنمی‌آید و به دلیل کمی حقوق استعفا می‌دهد.

بنابراین، دکتر شیخ به جای ایشان پیشنهاد می‌شود. ریاست کل بهداری به دکتر شیخ اطلاع داد که حکم انتصابش برای امضا به وزارت پیشه و هنر فرستاده خواهد شد. او از دکتر خواسته بود، سه روز در هفته به کارخانه قند رفته، به وضعیت بهداری و بیماران آنجا رسیدگی نماید و صورت نیازمندی‌های بهداری را به همراه نظریات خود، به اداره کل بهداری بفرستد.

به هر صورت، دکتر شیخ با حکم وزیر پیشه و هنر به سمت پزشک بهداری قند آبکوه با حقوق ماهیانه ۷۵۰ ریال منصوب شد. اداره کارخانه قند نیز این انتصاب را از تاریخ ۲۷ مهر ماه ۱۳۱۷ تأیید کرد.

سرانجام در ۲۱/۰۹/۱۳۱۷ وزارت صناعت و معادن، حکم او را به‌عنوان پزشک بهداری کارخانه قند آبکوه صادر نمود. در یک کتاب راهنما که در ۱۳۲۴ به چاپ رسیده، آمار کارخانه قند بدین ترتیب آورده شده: پنج مهندس ایرانی، ۴۹ کارمند، ۱۱۰ کارگر متخصص، ۴۴ کارگر عادی و چهارصد کارگر فصلی.

نخستین محل کار دکتر در اتاقکی در کوچه کنار کارخانه قند بود که به همین دلیل، به «کوچه بهداری» مشهور شد. داروخانه نیز در همین کوچه بود. دکتر شیخ به همراه دستیارش، طلاچی، به خانه کارگران بیمار می‌رفت و به دستیارش می‏‌گفت، چه دارو‌هایی را بنویسد. بعضی دارو‌ها در اتاقی در خانه‏ طلاچی بود و برخی را باید از شهر می‏‌آوردند. وقتی دکتر نبود، دستیارش نام و نشانی بیماران را می‌نوشت، تا آن را در اختیار دکتر قرار دهد.

پس از چند سال، به این دلیل که عنوان می‌شود، رفتن دکتر به منزل بیماران ناپسند است، در داخل همین کوچه و در کنار شرکت تعاونی، ساختمانی را با سه اتاق ساختند؛ یکی برای دکتر شیخ، یکی برای تزریقات و سومی برای داروخانه.

سرانجام، مهندس صدیق در سال ۱۳۳۲ یا ۱۳۳۳، یک بهداری با حدود پنج اتاق در جلو کارخانه ساخت. وظیفه دکتر، درمان کارمندان و کارگران کارخانه بود. کارگر‌های کارخانه‏ قند و خانواده‎‏هایشان هرگاه مریض می‏‌شدند، نزد دکتر می‌‏رفتند. در شرایط جدید، دکتر دیگر به خانه کارگران نمی‌رفت، مگر اینکه بیمار به‌سختی مریض می‌بود.

مردم به دو شیوه، متوجه حضور دکتر می‌شدند؛ سر‌و‌صدای موتور و آهنگ کلام بلند و محکم خود او. به این ترتیب بود که همه می‌گفتند: دکتر شیخ آمد. می‌دویدند تا به بهداری بروند. در عین حال، دکتر در محکمه یا مطب خود در شهر، کارگران و خانواده آنان را به رایگان پذیرش می‌کرد.

دکتر شیخ در آذر ۱۳۳۹، پس از ۲۲ سال خدمت به کارگران و کارمندان کارخانه قند آبکوه با اشاره به سابقه ۳۵ سال فعالیتش که شامل پنج سال پزشک‌یاری و سی سال پزشکی بدون هیچ غیبت و کسالت بود، تقاضای بازنشستگی کرد.

در نامه‌اش اشاره می‌کند: «با کمال جدیت و صداقت به خدمت مقدس طبی خود، مشغول و میلیون‌ها مریض با وسائل موجود در نهایت شوق و ذوق بدون خستگی معاینه و معالجه و مراجعات را با کمال ادب در ضمن دلجویی‌های لازم انجام داده‌ام.»‌

بدین ترتیب بود که دکتر در اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۰، بازنشسته شد.

در هنرستان دولتی مشهد

دکتر به مدت دو سال یعنی از سال ۱۳۱۷ به عنوان پزشک هنرستان دولتی مشهد به صورت افتخاری امور بهداشتی آنجا را برعهده داشت. او هفته‌ای یک‌بار برای انجام کنفرانس طبی به هنرستان می‌رفت. در مرداد ۱۳۱۸، وزیر پیشه و هنر در نامه‌ای بیان کرد؛ چون هنرستان دولتی مشهد پزشک مخصوص ندارد، دکتر شیخ هفته‌ای یک‌بار به آنجا برود.

مسئولیت او رسیدگی به امور بهداری هنرستان و مراقبت در امور بهداشتی هنرجویان و معاینه آنها بود. مدیر فنی هنرستان، خدمات او را رضایت‌بخش توصیف کرد. علاوه بر رسیدگی به امور بهداشت هنرجویان در یک روز هفته، دکتر در این هنرستان دو روز نیز امور بهداشتی را تدریس می‌کرد. در عین حال، هنرجویان هنرستان می‌توانستند به محکمه دکتر رفته، رایگان معاینه شوند، یا در صورت نیاز، دکتر به بالین آنها برود.