ماجرای حکم جلب و دستگیری زن ۶۰ ساله مشهدی

به گزارش شهرآرانیوز؛ دخترانم ازدواج کردند و زندگی خوبی دارند. اما پسر۳۰ ساله‌ام که مدعی بود کسب وکاردرستی ندارد، تن به ازدواج نداد. او بعد ازآن که تحصیلاتش را در رشته تربیت بدنی به پایان رساند، دریکی از باشگاه‌های ورزشی مشهد به عنوان مربی مشغول کارشد ولی به درآمد باشگاه راضی نبود.

پسرم افکاربلند پروازانه‌ای داشت و زیاده خواه بود به همین خاطر با مشورت یکی ازدوستانش تصمیم گرفتند تا به صورت شراکتی نمایشگاه اتومبیل راه اندازی کنند. نصیحت‌های من هم فایده‌ای نداشت چرا که پسرم تصمیم خود را گرفته بود و به قول خودش می‌خواست هرچه زودترپولدارشود. بالاخره با سرمایه اندک، نمایشگاهی را دریک مکان مناسب و با اجاره بسیار بالا راه اندازی کردند ولی برای خرید و فروش خودرو نیاز به دسته چک داشت. این بود که یک روز به سراغ من آمد تا به نام خودم برایش از بانک دسته چک بگیرم طوری که همسرم متوجه نشود چرا که پدر «سلمان» مردی بازنشسته و با تجربه بود و به یقین با این کارمخالفت می‌کرد. ازسوی دیگراحساس دلسوزی مادرانه برای رونق کسب وکار فرزندم موجب شدتابه خواسته اش عمل کنم. آن روز باهم به بانک رفتیم و من بعد ازگرفتن دسته چک، برگ‌های سفیدآن را امضا کردم و به پسرم دادم. او هم برای خرید خودرو یک برگ چک ۴۰۰میلیونی داده بود، اما به دلیل تلاطم دربازارخودرو، نتوانست مبلغ مذکور را بپردازد.

او یکصد میلیون تومان به صورت نقدی به فروشنده داده بود تا بقیه مبلغ را در زمان مقررتامین کند. با این وجود بازهم نتوانست ۴۰۰ میلیون تومان را بپردازد. به همین دلیل طلبکار، همه ۴۰۰ میلیون تومان چک را برگشت زده و ازطریق قانونی حکم جلب مرا گرفته بود. من هم صبح زود بی خبر ازهمه جا درحال صرف صبحانه و داروهایم بودم که ناگهان ماموران انتظامی به سراغم آمدند و مرا به کلانتری انتقال دادند.

{$sepehr_key_191752}

همسرم نیز که ازماجرای دسته چک خبر نداشت، حیرت زده به من می‌نگریست تا این که موضوع را برایش بازگوکردم. حالا من قربانی بلندپروازی‌های پسرم شده‌ام‌ای کاش ...

رسیدگی کارشناس به این ماجرا، با صدوردستوری ویژه ازسوی سرهنگ آرش ایرانمنش (رئیس کلانتری شهرک فراجای مشهد) به مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد.

منبع: خراسان