به گزارش شهرآرانیوز؛ چهارم مرداد امسال بود که نزاعی مرگ بار در منطقه سیدی، دوباره کوچههای سیل زده پارسال بولوار سپاه مشهد را به صدر اخبار برگرداند. همان کوچههایی که هنوز آثار سیل روی دیوارهایش وجود دارد و زخمهای روحی ساکنانش التیام نیافته است. این نزاع در میان اعضای یک خانواده و جوانی رخ داد که خواستگار دختر جوان آنها بود، اما با وجود شنیدن جواب رد از سوی این خانواده، دست از خواسته اش نکشیده و به گفته این خانواده با مزاحمتهای سریالی قصد داشته است خواسته اش را به کرسی بنشاند.
این سماجت تا جایی ادامه یافته که حتی بعد از ازدواج دختر جوان نیز ادامه یافته است. اما چهارم مرداد امسال ماجرا از یک خواستگاری ساده به فضای ارعاب و تهدید کشیده میشود و پسر این خانواده با خواستگار سمج وارد نزاعی مرگ بار شده که نتیجه آن قتل علی الظاهر عمد «ابوالفضل. ح» با ضربه چاقو به قفسه سینه اش بوده است.
با دستورات قاضی صادق صفری، بازپرس جنایی، گروهی از کارآگاهان جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی، مدتی پس از این حادثه موفق به دستگیری «فرهاد. ع» به اتهام قتل «ابوالفضل. ح» شدند.
با تشکیل پرونده و قرارگرفتن روی میز قاضی صفری، تحقیقات و جلسات بازپرسی آغاز شد و با وجود مستنداتی که نشان میداد این دو جوان با یکدیگر درگیر شدهاند، فرهاد مدعی بود که او ضربه منتهی به قتل را به پیکر مقتول نزده است. با پایان تحقیقات مقدماتی، روز یکشنبه متهم به قتل به محل وقوع جرم واقع در ابتدای خیابان سپاه ۶۷ منتقل شد تا صحنه نزاع را در برابر مقام قضایی بازسازی کند.
پس از تفهیم حقوق متهم از سوی بازپرس ویژه قتل عمد دادسرای مشهد، فرهاد ریشه این نزاع را مربوط به یک سال قبل دانست و مدعی شد که ابوالفضل خواستگار خواهر کوچکش «راحیل» بوده است و همان یک سال قبل جواب رد به او دادهاند. اما مقتول از خواسته اش پا پس نکشیده و در این مدت مشکلاتی برای این خانواده ایجاد کرده است.
فرهاد درباره روز حادثه ادعا کرد که آن روز ابوالفضل با خواهر کوچکش (راحیل) تماس گرفته و با تهدید او را از خانه خواهربزرگش در سپاه ۶۷ بیرون کشیده و به بهانه اینکه میخواهد با او صحبت کند، راحیل را سوار خودرو کرده و تا منطقه گاراژدارها میروند و بعد از ساعتی دوباره برمی گردند.
«فهیمه» خواهر بزرگتر که در صحنه بازسازی حضور داشت، درباره علت رفتن راحیل با مقتول و همچنین دلیل اطلاع دادن موضوع به برادرش به مقام قضایی، گفت: راحیل خانه من بود که ابوالفضل او را با تهدید از خانه بیرون کشید و زمان زیادی نگذشت که دیدم مقتول با من تماس گرفت و گفت که با راحیل سر کوچه هستند. از او خواستم تا بگذارد راحیل به خانه بیاید، گفت که نمیگذارد و میخواهد حرف بزند. من پایین آمدم و دیدم ابوالفضل حالش خوش نیست و فحش میدهد. ترسیده بودم و با برادرم تماس گرفتم و موضوع را اعلام کردم.
{$sepehr_key_191761}
متهم به قتل در ادامه مدعی شد: من نزدیک بودم و به محض اینکه فهیمه قضیه را به من گفت، آمدم و دیدم که ابوالفضل حالت طبیعی ندارد و چاقوی کوچکی در دستش بود و داشت فحش میداد. سمتش رفتم، چاقوی کوچکی را که دستش بود، بدون اینکه دستم زخمی شود، توانستم از دستش بیرون بکشم و ضربهای به پایش زدم و با ته چاقو ضرباتی به بازو و سرش کوبیدم و با هم درگیر بودیم که عدهای ما را از یکدیگر جدا کردند.
بعد متوجه شدم که مادر و خواهرهایم در کوچه ایستادهاند. ابوالفضل که از من رها شد، به سمت مادرم رفت و متوجه شدم چاقوی بزرگی از کمرش بیرون کشید و دارد به سمت مادرم چاقو را در هوا باد میدهد.
فرهاد با اعلام اینکه چاقوی کوچک را روی زمین انداختم و به سمت ابوالفضل دویدم در ادعایی که هنوز ثابت نشده است، بیان کرد: به سمتش آمدم و دوباره درگیر شدیم، این بار هر چه تلاش کردم نتوانستم چاقو را از دستش خارج کنم و همین طور او را هل دادم تا به سه کنجی دیوار رسیدم و هنوز تلاش میکردم تا با هر دو دستم بتوانم چاقو را بگیرم که چاقو بالا آمد و ناگهان او به سمت در پرت شد و بعد از اینکه به در خورد، روی زمین افتاد.
بعد بلافاصله بلند شد و سر کوچه دوید و آنجا افتاد و دیگر بلند نشد. من تازه آنجا متوجه شدم که چاقو به قفسه سینه اش خورده است، چاقو در تمام مدت دست خودش بود. من که صحنه را دیدم زمانی از محل فرار کردم که صدای راحیل را میشنیدم، او داد میزد که زنگ بزنید اورژانس...
با وجود ادعای متهم به قتل علی الظاهر عمد ابوالفضل، او نتوانست بازپرس جنایی و کارآگاهان پلیس آگاهی را متقاعد کند که چاقو با دست خود مقتول به سینه اش برخورد کرده است. با اعلام پایان بازسازی، تحقیقات تکمیلی درباره این پرونده آغاز شد.