بازی عجیب «پانچ»

آنچه اول دیدیم

مادر پانچ، تافته جدابافته‌ای بود. مادر که همان اول کاری پاره تنش را رها نمی‌کند به امان خدا. کلیپ‌های وایرال شده همه با پیش زمینه صدای سوزناک ویلون و پیانو، قلب آزرده آدم‌ها را نشانه می‌گیرد، اما یک نفر پیدا نمی‌شود بگوید مادر پانچ شاید توان جسمی کافی نداشته تا از کودکش مراقبت کند. شاید، روان سالمی نداشته. وگرنه نمی‌شود که به غریزه اش پشت کند.

با این همه، پانچ ترجیح داد یک دروغ پوشالی نارنجی را در عوض یک آغوش گرم واقعی بغل بگیرد. مأمور‌های باغ وحش شاهدند، روز‌های اول حتی به راحتی شیر نمی‌خورد. از وقتی سروکله آن عروسک اورانگوتان نارنجی پیدا شد، شروع کرد به شیر خوردن. 

چنگ انداخت به تار و پود تن عروسک و آرام آرام به خواب رفت. پانچ حتی بلد نبود در جامعه هم نوعانش زندگی کند. نژاد خشن و نزاع طلبی که روی خوش به هیچ کسی نشان نمی‌دادند. مادر نداشته اش، با نگاه ثابت و تن بی حرکت، انگار بی دهان از او می‌خواست خودش را در جمع باقی میمون‌ها جا دهد. هر بار هم که نزاعی در می‌گرفت می‌توانست به آغوش همیشه اش برگردد. 

پانچ، مادر بدلی اش را هرکجا با خودش می‌کشید. او، سپر بلای کودکی شده بود که نتوانسته بود به آدم‌های باغ وحش یا باقی میمون‌ها اعتماد کند.

او، اعتماد را به روش خودش ساخته بود. با زبان و تعریف خودش. هربار وسط دعوا، جلدی فرار می‌کرد سمت اورانگوتان نارنجی. درست مثل بچه‌ای که به هم بازی‌های قلدرش بگوید: «اگه به مامانم نگفتم!» و می‌رفت به مادری که فقط می‌شنید، می‌گفت. آن غم توی چشم‌های پانچ، یک زبان بین المللی بود. آن لحظاتی که سر روی دست‌های پشمالوی عروسک می‌گذاشت، تجسم احساس تنهایی بود.

سوژه‌ای رقیق شده برای ترحم

جوری که ویدئو‌های پانچ دست به دست چرخید و یک پیج اختصاصی برایش ساخته شد و فوج فوج آدم برای دیدنش ورودی باغ وحش صف کشیدند، یک پیام بیشتر نداشت، آنچه میان تمام موجودات دنیا مشترک است، احساس ترحم به مظلوم است. می‌خواهد حیوان باشد یا انسان. چشم‌ها که دروغ نمی‌گویند.

این وایرال شدن کلیپ‌های پانچ، آدم را به جهان مدرن امروزی امیدوارتر می‌کند. درست در همان نقطه‌ای که به نظر می‌رسد هرکسی مشغول مشغله‌های شخصی خودش هست و اخبار، به سرعت مرز‌های خشونت و بی عدالتی را درنوردیده و در زمانه‌ای که کلیدواژه‌هایی مثل اپستن، هوش از سر آدم‌ها می‌برد، مکث روی تنهایی یک میمون آسیب دیده وسط یک کشور آسیایی، آدم را به دنیا امیدوارتر می‌کند. حالا که دارید این خطوط را می‌خوانید، یحتمل پانچ دارد پیش چشم مادر تقلبی اش بالا و پایین می‌پرد و هیچ خبر ندارد، سوژه رهاشدگی و تنهایی اش، نقل محفل آدم‌هایی شده که هنوز قلب رقیقی دارند.

{$sepehr_key_191862}

آنچه همان اول ندیدیم

و حالا شمایی که این نوشتار را میخوانید احتمالا تا الان متوجه شده‌اید که همه اینها بازی تبلیغاتی یک شرکت عروسکی بوده است! برای تبلیغات و دیده شدن و مخاطب میلیونی گرفتن! انگار که لبوبویی دوباره متولد شده باشد و جیب شرکت سازنده اش را طی چند روز پر پول کند.