رمضان به مثابه سرمایه فرهنگی

رمضان فقط یک «ماه» نیست، یک «متن» است؛ متنی زنده که هر سال در زیست جهان ما بازخوانی می‌شود. اگر بخواهیم با ادبیات فرهنگی معرفتی سخن بگوییم، رمضان یک «رخداد معنایی» است؛ لحظه‌ای که در آن، امر قدسی به امر روزمره وارد می‌شود و زندگی عادی را دگرگون می‌کند.

این ماه، رسم به زیستن است؛ آیینی برای بازتنظیم نسبت انسان با خود، با خدا و با جامعه. روزه درظاهر امساک از خوردن و آشامیدن است، اما در لایه‌های عمیق تر، تمرین بازسازی «اخلاق انسانی» است. انسان روزه دار، با تعلیق خواست‌های طبیعی، اراده خویش را بازآفرینی می‌کند. این همان «مشق عبادت و عبودیت» است که به «مهارت زیستن» می‌انجامد. 

عبادت در اینجا صرفا کنشی فردی نیست، نوعی تربیت فرهنگی است. رمضان مدرسه‌ای است که در آن خویشتن داری، صبر، همدلی و مسئولیت اجتماعی آموزش داده می‌شود. قرآن در این ماه، از قفسه به متن زندگی می‌آید. تلاوت اگر به فهم نینجامد، در سطح صوت می‌ماند، اما اگر به سرمشق گیری برسد، به سبک زندگی تبدیل می‌شود. توسعه معرفتی در رمضان یعنی عبور از قرائت به قرابت؛ از خواندن آیات به زیستن با آیات. 

جامعه‌ای که قرآن را فقط می‌خواند، جامعه‌ای آیینی است، اما جامعه‌ای که قرآن را‌ می‌فهمد و در روابط خود جاری می‌کند، جامعه‌ای هدایتی است. عدالت، کرامت انسانی، مواسات و مسئولیت، مفاهیمی‌اند که اگر در ساختار اجتماعی نهادینه شوند، رمضان به «سرمایه فرهنگی» بدل می‌شود. سفره‌های افطاری، در نگاه سطحی، آیینی تغذیه‌ای‌اند، اما در لایه‌های فرهنگی، بازنمایی «هم بستگی اجتماعی» هستند. خرمایی که میان جمع تقسیم می‌شود، فقط قند خون را بالا نمی‌برد، سرمایه اجتماعی را نیز تقویت می‌کند. 

فرهنگ ایرانی در رمضان شکوه خود را در مهمان نوازی، در گشودن درها، در دعوت بی تکلف همسایه و رهگذر نشان می‌دهد. این سفره‌ها اگر با حضور نیازمندان معنا یابد، به نماد عدالت فرهنگی بدل می‌شود. افطار آیین تقسیم است؛ تقسیم نان و تقسیم محبت. رمضان شبکه خویشاوندی را نیز بازتعریف می‌کند. صله رحم در این ماه فقط یک توصیه اخلاقی نیست، بازسازی پیوند‌های اجتماعی است. 

جامعه‌ای که پیوند‌های خویشاوندی اش ترمیم شود، در برابر آسیب‌های فرهنگی مقاوم‌تر است؛ و در کنار این پیوند‌های افقی، پیوندی عمودی نیز شکل می‌گیرد: خویشاوندسازی با خدا. سحر‌های خلوت، اشک‌های بی ریا و مناجات‌های نیمه شب، نوعی «هویت قدسی» در انسان ایجاد می‌کند. گویی فرد نسب تازه‌ای می‌یابد؛ نسبی که او را از خاک به افق می‌برد. رمضان تراز انقلاب اسلامی، رمضانی است که معنویت را به مسئولیت اجتماعی پیوند بزند. انقلابی که داعیه عدالت دارد، باید در این ماه، عدالت را در رفتار اقتصادی، در مناسبات اداری، در توجه به محرومان عینیت بخشد. 

{$sepehr_key_192198}

اگر رمضان به مراسم محدود شود، از تراز خود فاصله می‌گیرد، اما اگر به تقویت هم بستگی ملی، به افزایش امید اجتماعی، به گسترش فرهنگ انفاق بینجامد، آن گاه در مدار آرمان‌های بلند حرکت می‌کند. جامعه تراز، جامعه‌ای است که رمضان را به «فرصت بازسازی فرهنگی» بدل کند. در چنین جامعه‌ای، بازار باانصاف‌تر می‌شود، زبان‌ها مهربان تر، رسانه‌ها مسئولانه تر. 

رمضان می‌تواند به میدان تولید روایت اصیل بدل شود؛ روایتی که در برابر روایت‌های مصرف گرایانه و فردمحور، بر جمع گرایی اخلاقی و کرامت انسانی تأکید کند. فرهنگ ایرانی، قرن‌ها با رمضان زیسته است. از شعر و هنر تا آیین‌های محلی، از نوا‌های سحرگاهی تا سفره‌های ساده افطار، همه نشان می‌دهد که این ماه، بخشی از هویت تاریخی ماست. شکوه این فرهنگ، زمانی آشکارتر می‌شود که رمضان را نه فقط به عنوان مناسک، که به عنوان «سبک زندگی» بفهمیم. 

رمضان می‌آید تا ما را به بازنگری دعوت کند: از مشق عبادت به مهارت اخلاق، از تلاوت به تحول، از سفره افطار به سفره عدالت، از تعامل با خویشان به خویشاوندی با خدا. اگر این متن را درست بخوانیم، پس از پایان ماه نیز رمضانی خواهیم ماند؛ و جامعه‌ای که رمضانی بماند، جامعه‌ای است که هر روزش تمرین انسان ترشدن است؛ تمرینی برای ساختن فردایی روشن‌تر در افق ایمان و فرهنگ.