زهرا زنگنه | شهرآرانیوز؛ چه ستمدیده و چه ستمگر، هر دو به حرم امن حضرت رضا (ع) پناه میآوردند؛ یکی برای احقاق حق و دیگری در طلب عفو و بخشش. قرنهاست که این حریم قدسی، مأمن و ملجأ درماندگانی بوده که جز خداوند پناه و فریادرسی نداشتهاند.
در گذر زمان، این آستان مقدس بارها محل تحصن و بستنشینی مردم بوده است؛ گاه فردی تنها برای دادخواهی به آن پناه میآورده و گاه جمعی با مطالباتی فراتر از مشکلات شخصی، بهصورت جمعی بست مینشستند. در برخی دورهها نیز گروههای مختلف مردمی، در اعتراض به عملکرد حاکمان و ضابطان بستنشین این حرم مطهر میشدند؛ بستنشینیهایی که بسیاری از آنها در تاریخ ماندگار شدهاند.
در گذشته، «بستنشینی» یا «تحصن» به معنای پناه بردن به اماکن مذهبی بوده است؛ مکانهایی که به دلیل حرمت و قداستشان هم نزد حکومتها و هم در میان مردم جایگاهی پذیرفته داشتند. ستمدیدگان برای احقاق حق و حتی مجرمان برای طلب عفو و حفظ جان، به مساجد، صحن حرمهای مطهر ائمه (ع)، بقاع امامزادگان و گاه خانه بزرگان دین و چهرههای سیاسی پناه میبردند.
با این حال، انگیزههای بستنشینی تنها به مطالبات فردی محدود نمیشده و هر زمان پای منافع عمومی و مصالح کشور به میان میآمده، علما هم در کنار مردم بهصورت جمعی دست به تحصن میزدند. این بستنشینی به ویژه در دوره قاجار، برای احقاق مطالبات مردم رنگ بیشتری میگیرد و پایداری چهرههای مذهبی و سیاسی در همراهی معترضان، سبب پیوستن گروههای مردمی به تحصنها میشود.
ما درباره بست نشینی در کتابهای تاریخ بسیار خواندهایم. معروفترین این بستنشینیها در دوره مشروطه بوده است؛ تحصنی ۲۱ روزه که به رهبری مشروطهخواهان و علما بود و از ۲۷ تیر سال ۱۲۸۵ خوشیدی در سفارتخانه انگلیس در تهران و باغ قلهک شروع شد. ضابطان و عمال حکومت هم هرچه کردند نتوانستند این بستنشینی بسیار مهم و تاریخی را بشکنند و نتیجه آن صدور فرمان مشروطیت توسط مظفرالدین شاه بود.
بعدها ما این بستنشینی را میتوانیم در واقعه گوهرشاد و توپبندی حرم مطهر تا تحصن مردم در بحبوحه انقلاب اسلامی هم ببینیم. با این همه، این اعتراض مسالمتآمیز و رسم قدیمی که از عهد صفویان در ایران رواج داشته، به مرور زمان و به سبب سوءاستفادههای متخلفان و برخی مردم، کارکرد اصیل خود را از دست داد و به تدریج منسوخ شد.
پناه جستن یا متحصن شدن در حرم مطهر امامرضا (ع) مانند همه اماکن مذهبی، برای ایمن ماندن از تعرض یا دادخواهی از گذشتهها تا همین عصر مرسوم بوده است؛ چه برای در امان ماندن از تعرض و چه برای دادخواهی. بسیاری از مردم، وقتی از طرف حکومت یا شخص دیگری مورد ظلمی قرار میگرفتند، برای احقاق حق در بارگاه حضرترضا (ع) بستنشین میشدند.
بعضی هم که مرتکب خطا یا جرمی شده بودند، به امید عفو و بخشش یا فرار از دست مجریان قانون در این درگاه پناهنده میشدند تا شاید به حرمت این حرم از سر تقصیرشان بگذرند؛ اما گاهی مسئله متحصنین در حرم فراتر از مشکلات فردی بود و به منافع کشور و ملت گره میخورد.
در مجموعه آستان قدس رضوی، در گذشته «بست» به محدوده مدخلهای ورودی حرم مطهر گفته میشده است؛ همان مسیرهایی که زائران برای تشرف به حرم از آن عبور میکردند. در آن زمان علاوه بر بستهای بالاخیابان و پایین خیابان، حرم ورودی دیگری هم از طریق بازار سراسری و قدیمی داشت که بعد از آخرین چهارسوی «بازار زنجیر» قرار میگرفت. مرز میان بازار و حرم، زنجیری بود که از سقف آویخته و دو سر آن به ستونهای بازار قفل میشد. از آن زنجیر به سمت صحن عتیق، محدوده «بست» بهشمار میآمد و ورود غیرمسلمانان به آن ممنوع شده بود.

اما جالب است بدانید از نخستین بستنشینی در حرم مطهربیش از ۳۰۰ سال است که میگذرد. البته این موضوع براساس اسناد است و چنانچه قبل از این هم بستنشینی از سوی شخص یا اشخاصی اتفاق افتاده، سندی وجود ندارد. در سال ۱۱۱۰قمری، وقتی تحصنکنندگان، حرم امام رئوف (ع) را برای بستنشینی برمیگزینند، فرمانی مبنی بر حفظ حرمت تحصنکنندگان و حرم مطهر صادر میشود؛ فرمانی که نشان میدهد قداست این مکان چنان بوده که همگان، حتی گناهکاران، به آن پناه میآوردند و حرمتشان نگاه داشته میشده است.
در رونوشت موجود از این فرمان به بیگلربیگیان، امرا، حکام و وزرا چنین دستور داده شده است:
«مظلومانی را که در آستانه مقدسه متحصن میشوند، محترم شمارند و آنها را از تحصن بیرون نیاورند و احترام روضه مقدسه را واجب شمرند.»، اما این حمایت چندان شامل حال مجرمین نمیشده و در این فرمان تأکید شده است که: «اگر جماعت دزد و قاتل در آن روضه خلد آشیان متحصن گردند، لازم است که میرزا داوود، متولی آستان قدس، قطع ماکول و مشروب ایشان نماید که خود توقف نکرده بیرون روند.»
طبق تصمیم متولیان و آمران دورههای مختلف، در زمان پناه آوردن دزدان و قاتلان و سایر مجرمان به روضه منوره، هیچ برخورد و بیاحترامیای به آنها نمیشده است. اما شرایط تغذیه آنها به گونهایمدیریت میشده که خودشان مجبور به ترک مکان شوند. یعنی احترام داشتند، اما از آب و غذا خبری نبوده است.
در دورههای بعد هم این رویه ادامه پیدا میکند و اسنادی همچون «طومار علیشاهی» گواه این استمرار است. در این سند به ایشک آقاسیباشی چنین فرمان داده شده است: «نگذارید احدی معترض کسانی شود که در بست متحصن شده و حضرت رضا (ع) را شفیع خود قرار دادهاند». این فرمان نشان میدهد که حرمت متحصنان، تا زمانی که در محدوده بست بودند، حفظ میشده است.
با این حال، در همان سند حساب قاتلان را از دیگر متحصنان جدا میکنند: «ولی چنانچه احدی مرتکب قتل شده باشد، به دستور قدیم در صحن مقدس او را محبوس و هر روزه به قدر پنج استار نان و پنج استار آب به او داده، ابواب زندگی را بر او مسدود کنند تا خود راضی شده، از بست مبارک بیرون آمده، وی را به حاکم و عمال سپارند.» به اینترتیب، ضمن رعایت حرمت حرم، راهی هم برای تحویل قاتلان به دستگاه حاکم پیشبینی شده بود.
در ماجرای مشهور «فتنه سالار» نیز این رویه به نوع دیگری تکرار میشود. حسن خان سالار، نوه دختری فتحعلیشاه قاجار و داماد ظلالسلطان بود که در خراسان سر به شورش برداشت، اما از حسامالسلطنه شکست خورد. با تنگتر شدن حلقه محاصره و بروز قحطی و گرانی در شهر، او که دست تعدی به آستان قدس گشود، اما چون روستاییان فرصت را برای یورش به او مغتنم شمردند، به حرم پناه برد و در آنجا بست نشست.
با این حال، از آنجا که شورش او ویرانیهای بسیاری در خراسان بر جای گذاشته بود، علمای منطقه با بستنشینیاش مخالفت کردند و حسنخان سالار به ناچار خود را به نماینده امیرکبیر تسلیم کرد و به مجازات رسید.
همچنین بنا بر آنچه از نوشتههای یاکوب ادوارد پولاک در عهد قاجار به جا مانده، در فاصله سالهای ۱۲۶۸ تا ۱۲۷۷ قمری، تقریبا سراسر شهر مشهد برای مرتکبان دزدی، اختلاس و حتی قتل، حکم «بست» داشته است؛ موضوعی که نشاندهنده اهمیت این سنت در آن دوره است.
{$sepehr_key_192241}
بعد از مرور تاریخ تحصنها در حرم رضوی، با نمونهای قابلتوجه در دوره پهلوی هم روبهرو میشویم. سربازانی که به دلیل سختی خدمت یا نارضایتی از حضور در ارتش حکومت، به حرم امامرضا (ع) پناه میآوردند و بست مینشستند. این افراد معمولا از حمایت برخی مقامات آستان قدس، بهویژه روحانیان، برخوردار بودند. گاهی هم کارکنان آستان قدس به آنها کمک کرده، برای دستگیریشان اقدام جدی نمیکردند؛ یا اینکه میکوشیدند بدون توسل به خشونت، این گروه از متحصنین را به خروج از بست راضی کنند.
از آنجا که نیروهای نظامی اجازه ورود به بست و دستگیری متخلفان را نداشتند، با ارائه مشخصات ظاهری مانند رنگ مو، چشم و ... از مسئولان حرم درخواست میکردند آنها را از تحصن خارج کنند و به «ارکان حرب شرق» تحویل دهند. سرانجام تداوم این تحصنها باعث شد «محمدولی اسدی» در دستوری به دربانباشی کل تأکید کند که از نظامیانی که در بست متحصن میشوند پذیرایی نشود و آنان را بدون اهمال به دارالتولیه معرفی کنند.
البته بستنشینی در این دوره محدود به نظامیان نبوده است؛ به جز نظامیان برخی مرتکبان به قتل یا جرمهای دیگر نیز در حرم متحصن میشدند که پس از تقاضای کمیساریای بازار راضی به تسلیم و تحویل مأموران نظامی میشدند.
مشهورترین بستنشینی در حرم رضوی، اما اجتماع جمعی از مردم در مسجد گوهرشاد به رهبری «شیخ محمدتقی بهلول» بود که از آن به عنوان «رخداد خونین» یاد شده است. در این تحصن مردم و علما به موضوع اجباری شدن بر سرنهادن کلاه شاپو توسط حکومت مرکزی معترض شدند و بیم آن داشتند که این تغییرات به کشف حجاب منجر شود. این بستنشینی چند روزی طول کشید و نهایتا با دخالت نظامیان به کشتار مردم انجامید؛ واقعهای که در تاریخ معاصر ایران با عنوان واقعه مسجد گوهرشاد ثبت شده است.