روز اول را روزه گرفتیم و بعد از افطار همسرم بیرون از خانه کار داشت. بچه بعد از افطار خوابید و حوالی ساعت ۸ بود که خوابم برد. ساعت ۱۰ شب با ویبره تلفنم از خواب پریدم. سعیده گفت: حاضرشو بریم حرم. وضو گرفتم و همان طور که لباس میپوشیدم دخترکم را از خواب بیدار کردم و راهی حرم شدیم، همسرم هم به جمع ما اضافه شد. نشستیم توی ایوان مقصوره و روضه شنیدیم و بچه هایمان بازی کردند.
تمام طول مسیر به این رزق روز اول ماه رمضان فکر میکردم و در آن بین یادم آمد شاید هفده هجده سال پیش بود ظهرها برای نماز با دوستم محبوبه میرفتیم مسجد و نماز را به جماعت میخواندیم که به یک باره دیدیم خادمان حرم مطهر رضوی یاا... کنان وارد بخش زنانه مسجد شدند و ژتونهای افطار را توزیع کردند. نفری یک ژتون میدادند و من اصلا خوشحال نبودم، چون اجازه نداشتم تنهایی به این ضیافت بروم، یا باید ژتون را میدادم یکی از اعضای خانوادهام برود یا... راه دیگری نبود.
همان طور که به محبوبه گفتم کاش یک ژتون دیگر میداشتم که با مادرم میرفتیم حرم. طاهره خانم از خانمهای مسجد که هم سن وسال مادرم بود و من را اصلا نمیشناخت ژتونش را گذاشت کف دستم و گفت: دیروز مسجد دیگری بودم و ژتون گرفتم این مال تو باشد. صدایم آن قدر بلند نبود که نظرش به این سرعت جلب شود ولی انگار حواسش جمع ما بود. آن سالها مثل الان نرم افزار رضوان نبود که غذای حضرتی در دسترس عموم جامعه باشد، اما طاهره خانم آن لحظه از خودش عبور کرد و حسرت یک دختر نوجوان را شنید.
{$sepehr_key_192244}
فردایش مادر محبوبه آمد و محبوبه را سپرد به مادرم و سه نفری راهی حرم شدیم. این خاطره خیلی در خاطرم زنده است حتی به خاطر دارم آن روز برای اولین بار دستگاههای من کارت را روی اتوبوسها کار گذاشته بودند و مردم اتفاق جدیدی از شهروندی را تجربه میکردند. رسیدیم به صحن هدایت سابق و نماز را به جماعت خواندیم و بعد هم رفتیم سمت سفرههای افطار. خیلی حس عجیبی بود سال قبلش از تلویزیون این سفرهها را دیده بودم ولی حالا آن تصویر را زندگی میکردم.
شاید الان مردم دسترسی راحتی داشته باشند ولی آن موقعها حال و هوایش تکرار نشدنی بود. در پناه امام هشتم (ع) افطار کردیم و مادرم میگفت: طاهره خانم خیلی لطف کرده. رفتی مسجد حتما از طرف من هم تشکر کن. ولی من قبل از طاهره خانم از امام رضا (ع) تشکر کردم که نگذاشت حسرت آن تصویری که از تلویزیون دیدم بر دلم بماند و ما را به این سفره بهشتی دعوت کرد.