بازسازی صحنه قتل پس از ۲۶ روز | دعوای بچگانه ۲ جوان به جنایت ختم شد

به گزارش شهرآرانیوز؛ بررسی بسیاری از پرونده‌های جنایی و نزاع‌های مرگ باری که از ابتدای امسال در مشهد و حومه رخ داده نشان می‌دهد که مهارت نداشتن جوانان در کنترل خشم، بار‌ها سبب شده فقط به خاطر اختلافات واهی و پوچی مانند متلک پرانی، نگاه چپ، شوخی‌های سخیف و... دست شهروندی به خون دیگری آلوده شود.

 نمونه بارز این جنایت‌های تکان دهنده، یازدهم بهمن ماه، سبب مرگ جوانی دهه هشتادی در روستای «امرغان سفلی» در جاده ابلق مشهد شد. نکته درخور توجه درخصوص این جنایت، آشنایی «ابوالفضل» متهم و «حجت» مقتول این پرونده بود. دو جوانی که تا دو هفته پیش از وقوع جنایت، دوست بودند و حتی نسبت فامیلی دوری نیز داشتند. با این حال، یک شوخی نابجا منجر به قهر آن‌ها شد.

این قهر ادامه پیدا کرد تا اینکه پس از دو هفته، فقط به خاطر اینکه متهم با واژه محلی «دُله» (آدم به درد نخور)، مقتول را خطاب قرار داده بود و مقتول نیز او را با همین واژه صدا زده بود، این دو جوان همراه تعدادی از دوستان و اقوام خود با چاقو، قمه و شمشیر به جان یکدیگر افتاده بودند. نزاعی که در آن حجت با ضربات متعدد چاقو مجروح شد و یک روز پس از درگیری، یازدهم بهمن ماه جان باخت. در ادامه متهم با معرفی خود به پلیس، به جرمش اعتراف کرد. پس از این جنایت، تحقیقات پلیس زیرنظر قاضی صادق صفری، بازپرس ویژه قتل عمد، آغاز شد. 

تحقیقاتی که صبح دیروز سبب انتقال تحت الحفظ متهم به محل جنایت به منظور بازسازی صحنه قتل شد. اگرچه پس از حضور متهم در روستا، تعداد محدودی از ساکنان و نزدیکان مقتول قصد حمله به سمت او را داشتند که با تدابیر امنیتی پلیس و برقراری نظم توسط مأموران، متهم در حضور شاهدان چگونگی ارتکاب جنایتش را بازگو کرد.

قاضی صفری پس از بیان خلاصه‌ای از جزئیات پرونده با اشاره به مستندات موجود و اظهارات شاهدان، از متهم خواست تا حقیقت را بازگو کند. متهم مدعی شد که هرچند با مقتول دوست بوده، اما از دو هفته قبل با او قهر بوده است.   ابوالفضل که پیش از این جنایت در یک کارگاه مبل سازی مشغول به کار بوده است، در روایت جزئیات بروز اختلافش با مقتول، ادعا کرد: من با مرحوم دوست بودم و هم نسبت فامیلی داشتم. تا دو هفته قبل از حادثه نیز رابطه ما خوب بود تا اینکه در آرایشگاه روستا به خاطر یک شوخی فیزیکی، کاپشن حجت پاره شد. همین مسئله کدورت شدیدی بین ما ایجاد کرد.

قهر و دعوا در آرایشگاه

متهم با اشاره به شروع درگیری نهایی افزود: دو هفته پس از این ماجرا، روز جمعه پس از مصرف مشروبات الکلی، به همراه دوستم به پاتوق جوانان در حاشیه روستای خودمان رفتیم. برای ورود به اینجا ما از روی دیوار بتنی پایین پریدیم. وقتی از این دیوار پایین پریدم دیدم مقتول و تعدادی دیگر از جوانان روستا آنجا حضور دارند. یکی از حاضران، من را به نوشیدن مشروب دعوت کرد، اما در پاسخ گفتم من با «دُله ها» مشروب نمی‌خورم. بعد هم آنجا را ترک کردم و به همراه دو نفر از دوستانم یک ساندویچ خوردیم و بعد از آن به آرایشگاه رفتیم.

متهم با اشاره به آرایشگاهی که در آن با مقتول قهر کرده بود، مدعی شد: ما در آرایشگاه نشسته بودیم که مرحوم و دوستانش آمدند. حجت به صاحب آرایشگاه گفت دُله‌ها را بیرون کن، می‌خواهیم اصلاح کنم. از روی صندلی بلند شدم و از او پرسیدم: «با من بودی؟». گفت: «آره». بعد همه در آنجا چاقو‌های خود را بیرون کشیدند.

نزدیک بود که ما با هم درگیر بشویم، اما دیگران ما را جدا کردند. بیرون از آرایشگاه با پسرخاله هایم (احد و غلامرضا) تماس گرفتم و گفتم دعوایم شده، به اینجا بیایید. می‌دانستم طرف مقابل به همان پاتوق قبلی بازگشته است، به همین دلیل با همراهانم راهی آنجا شدم. وقتی رسیدیم، آن‌ها دور آتش نشسته بودند. به محض اینکه از روی دیوار پایین پریدم، حسین و مقتول بلافاصله با قمه‌های بلند خود به سمت من حمله کردند. اول حسین ضرباتی با قمه به گردن و دستم زد. 

او من را مجروح کرد که در همین هنگام، غلامرضا با چوب ضربه‌ای به سر او زد. حسین عقب عقب رفت و بعد نقش بر زمین شد. من که دیدم او روی زمین افتاده با مرحوم درگیر شدم. او با قمه بزرگی که داشت اول به دستم ضربه زد تا چاقو از دستم بیفتد و ضربه دیگری هم به صورتم زد، اما بعدش من او را گرفتم و با چاقو ضرباتی به سر، شانه و کمرش زدم.

متهم اضافه کرد: من درمجموع پنج تا شش ضربه به او زدم. بعد از آن در حالی که کاپشن مقتول در دستم مانده بود، او فرار کرد. ما نیز از آنجا رفتیم. با وجود جراحت و مصرف الکل، من با موتورسیکلت به خانه خاله‌ام رفتم و شب را آنجا ماندم تا اینکه صبح روز بعد، خبر فوتش را شنیدم.

{$sepehr_key_192355}

متهم به ما حمله کرد

پس از اظهارات ابوالفضل، نوبت به شاهدان رسید. حسین، یکی از شاهدان که همراه مقتول در روز نزاع دچار جراحت شده بود مدعی شد: ما کنار آتش بودیم که ابوالفضل و رفقایش رسیدند. او چاقو به دست داشت و حمله کرد. من ضربه چاقوی او را دفع کردم و با قمه به گردن و دستش زدم، غلامرضا پسرخاله اش با چوب به سرم کوبید و بیهوش شدم. فقط یادم می‌آید که فرار کردم و در حیاط یکی از اهالی پناه گرفتم.

شاهدان دیگر این پرونده نیز اظهارات مشابهی را مطرح کردند. با جمع بندی اظهارات شاهدان و متهم، بازپرس ویژه قتل پایان صحنه بازسازی را اعلام کرد تا ادامه تحقیقات و روند قضایی در این پرنده پیش از محاکمه متهم در دادگاه انجام شود.