چشمانمان که از زل زدن به صفحه تلویزیون خسته میشد، ناخواسته به سوی سکوهای آزادی میدوید؛ همان سکوهایی که در دلشان، فریادهای پیروزی هزاران تماشاگر والیبال همچون موجی بیپایان به آسمان میرسید. یادمان میآید که چگونه در آن روزهای طلایی، تیم ملی والیبال ایران با چهره معجزهگر ولاسکو در لیگ جهانی میدرخشید. اینجا در سالن ۱۲ هزار نفری آزادی، هر امتیاز مثل گامی بود به سوی قلههای افتخار و هر صدای تشویق تماشاگران همچون تیری به سوی تاریخ میرفت. آن زمان، آزادی نه تنها سالن مسابقات بود، بلکه تندیس غرور و شجاعت ملت ایران، در دل هر سکو و در هر ضربهی توپ، تجلی مییافت.
این تمام داستان آزادی نبود. کمی دورتر تصاویر کیفیت ۴k نداشتند و آزادی رنگ فوتسال داشت. سطح بازیها، شبیه جدالی از جنس ظرافت و قدرت بود؛ پاسها دقیق مثل خطکش، کنترلها نرم مثل لمس باد. توپ روی کفپوش میدوید و از میان پاها راهی باریک برای عبور پیدا میکرد. آن زمان فقط دویدن نبود، شطرنجی نفسگیر جریان داشت؛ جدالهایی که سکوهای آسیایی را یکی یکی فتح میکردند.
اما امروز، پنجشنبهای که روزی در اینجا به صدای سوت داور و تشویقهای پرشور تماشاگران آغاز میشد، چیز دیگری میدیدیم. امروز، جای شور و هیجان، چیزی بیشتر از سکوت و دودی مرگبار باقی نمانده است. همان سالن که روزی نماد قدرت و پیروزی بود، اکنون به خرابهای از تاریخ تبدیل شده است.
آوار جنگ، به سکوهای آزادی هجوم آورده است. به همان سالن ۱۲ هزار نفری که روزگاری در آن قلبها میتپید و سرود پیروزی شنیده میشد، حالا چیزی جز ویرانی و صدای شکسته شدن دیوارها باقی نمانده است. خوابگاه فدراسیون دوچرخهسواری، استخر مجموعه آزادی، و حتی سالنهای ورزش همه در یک لحظه نابود شدند. شیشهها شکستند و صدای شلیک موشکها جای صدای فریادهای پیروزی را گرفت.
آمریکا و اسرائیل، همانهایی که بارها در سخنرانیهای خود از «هدفگیری مراکز نظامی» گفته بودند، امروز حتی به قلب ورزش ایران هم رحم نکردند. هنگامی که موشکها به سالنهای ورزشی میخورد، دیگر مرزی برای جنگ باقی نمیماند. دیگر صدای توپ و فریادهای شادمانه تماشاگران به گوش نمیرسد، بلکه فقط صدای خرد شدن دیوارها، آوار و انفجار در فضا میپیچد.
ورزش همیشه جدا از سیاست بود. جایی که رقابت و انصاف با هم آمیخته میشد و هدف آن چیزی جز ساختن، نه نابودی، نبود. اما امروز، بر سکوهایی که زمانی نمایانگر شجاعت و پیروزی بودند، چیزی جز بیرحمی و ویرانی به چشم نمیآید. آزادی دیگر فقط یک سالن ورزشی نیست؛ اینجا نماد هزاران پیروزی، هزاران فریاد پیروزی است که اکنون در دل خاک و دود گم شدهاند.
این ویرانی تنها مربوط به چند دیوار و شیشه شکسته نیست. این حمله ضربهای عمیق به روح یک ملت است. این شکست تاریخ است؛ تاریخ ورزش ایران که در دل همین سکوها، در هر ضربه توپ، در هر حرکت، در هر فریاد شجاعانهای به وجود آمده بود. حالا، تنها خاک و دود از آن باقی مانده است.
دربارهاش میگویند «جنگ فقط مرزهای خاصی دارد»، اما اینجا در دل ورزش، مرزی نمیبینیم. وقتی جنگ به سکوهای افتخار میزند، دیگر هیچ چیزی از آن ادعاهای پوچ و بیپایه باقی نمیماند. هیچ چیزی نمیتواند توجیهی برای این نابودی باشد. وقتی سکوهای ورزش به خاک تبدیل میشوند، تمام خاطرات به ابرهایی از دود بدل میشوند و حتی دیوارها دیگر نمیتوانند از حقیقت پنهان شوند.
آزادی حالا فقط یک خرابه است. صدای فریادهای پیروزی سکوتی مطلق است؛ و این سکوت، نه از آرامش، بلکه از وحشت است. وحشتی که در دل هر دیوار و هر سکو میتپید. آنچه امروز بر سر این سکوها آمده، دیگر نمیشود تنها ویرانی نامید. این سقوط تاریخ است؛ سقوط روحی که روزگاری در همین سالن و در همین زمین، برای پیروزیها میجنگید. حالا امید تنها واژهایست که غمهایمان را میکاهد و نوری که از میان سقف چندپاره آزادی به روی تل خاک میتابد، ریشههای درخت افتخار را تنومندتر میکند.
{$sepehr_key_194339}