حجاب مجاورت، محدود به زمان و دوره ما نیست. بیشک در زمان حیات خواجه نصیرالدین توسی هم اگر از مردم آن عصر و زمان سؤال میکردید که علامه توسی چهجور آدمی است، شاید در بهترین حالت میگفتند آدم باسوادی است. مگر نه این است که سعدی دورانی برای معیشت خود مجبور به کارگری بوده و به کمال لسان خود میگوید «ما را به کار گِل گماردند»؟ مگر نه اینکه حکیم توس از دایره مهر حاکم زمان خود طرد شده بود؟ این بلایی است که معاصرت بر سر ما میآورد و حجابی است که مجاورت، بر قوه شناخت و تحلیل ما میاندازد.
سالها از نزدیک با رهبر شهید انقلاب آشنایی داشتم. او همان جاویدهویتی بود که سیاستمداران دنیا با او مشورت میکردند و او را نخبه حاذق سیاسی در عصر حاضر میدانستند، چهرههای نظامی در طرحریزی مبانی علمی و عملی دورههای فرماندهی و ستاد، دیدگاهش را صائب میدانستند، در دنیای کارگردانان و هنرپیشگان حرف تازه برای گفتن داشت و قلهنشینان پزشکی، هستهای، نانو و ژنتیک، معاشرت با او را ارجح بر مطالعه میشمردند. چرا محبتش در دل همگان بود؟ چرا حجاب مجاورت و معاصرت، اینبار هم کار را به جایی رساند که به جای «امام خامنهای»، «شهید خامنهای» سوژه مباحثات و مطالعاتمان باشد؟
با همه این تفاسیر، زمان حسرت گذشته و وقت عزاداری به سر آمده است. خامنهای زنده است؛ همانطور که بیدرنگ پس از شهادتش، وعده صادق ۴ اجرا، شورای رهبری تشکیل و امور کشور بیمعطلی مدیریت شد. خامنهای همان هویت امتسازی بود که توانست گام نخست انقلاب را به سرانجام برساند و در گام دوم، به شکلی جامعهسازی کند که ملت حتی بدون ولیفقیه، آیندهاش را به دست خودش از کف خیابانها بسازد. همان دست هدایت الهی که پس از رحلت امام (ره) در کار بود، اکنون نیز عهدهدار امور مملکت امام زمان (عج) است؛ حتی اگر حجاب مجاورت ما را از درک مقام ولیفقیه محروم کند و بهانه تردید باشد.
{$sepehr_key_194994}