دعای شب‌های قدرم، سلامتی رهبر بود

بچه که بودیم مادرم شب‌های قدر را یک کوکوسبزی‌ای، چیزی درست می‌کرد و با اتوبوس بعد از نماز مغرب و افطار راهی حرم می‌شدیم. حوصله‌ای داشت ها! تازه هوا هم سرد بود و توی برف و باران اینکه خودت را به زحمت بیندازی واقعا همت می‌خواست. نصفه شب‌ها توی حرم تلاش می‌کردیم خوابمان نبرد، با این حال گاهی من و خواهرم می‌خوابیدیم و برای سحری بیدارمان می‌کردند.

نمی‌دانم چه شد و چطور شد که یکهو به خودم آمدم و دیدم دیگر شب‌های قدر را نمی‌خوابم و احیا می‌گیرم. شاید از همان سالی که معلممان خانم علوی از اهمیت شب قدر برایمان گفت. بزرگ‌تر که شدم حتی همراه مادرم نمی‌رفتم حرم و راهی مسجد محل می‌شدم. مادرم هم با اینکه سخت گیر بود، اما شب قدر را دیگر مثل بقیه اوقات سخت نمی‌گرفت.

خوب به خاطر دارم سال‌هایی که تازه آقای رئیسی خدابیامرز تولیت حرم را به دست گرفت چقدر با سخنرانی هایش در حرم ارتباط می‌گرفتم و شب قدری را که او سخنران بود حتما می‌رفتم حرم. از همان سال‌های نوجوانی از دعا‌های مهمم سلامتی رهبر عزیزمان بود و بعد هم برای فرج دعا می‌کردم.

{$sepehr_key_195867}

کربلا را در تقدیرم می‌خواستم و دلم می‌خواست شاعر شوم، خبر شهادت آقا را که شنیدم با خودم فکر کردم این چه تقدیری بود که خدا برایمان رقم زد، پناه برخدا. مگر پای مراسم شب قدر سال گذشته در بیت مکرمشان از خداوند چه خواستند و چطور خواستند که این طور مقتدرانه به آرزویشان رسیدند؟ بعد با خودم فکر کردم اکثر ما شب قدر از خدا می‌خواهیم که مرگ ما را در شهادت قرار بدهد، اما شاید راهش را بلد نیستیم و حتما سال گذشته شب قدری را رهبر عزیزمان طلب شهادت کرده‌اند.

شاید شهادتشان را از حضرت صدیقه (س) خواسته‌اند. نمی‌دانم کاش یاد می‌گرفتیم چطور از خدا بخواهیم مثلا امسال که شرایط جنگی است چه چیز‌هایی بخواهیم؟ امسال دیگر چه چیزی جز ظهور می‌تواند تقدیر جمعی همه ما باشد؟ چه چیزی جز ظهور بخواهیم که ضرر نکرده باشیم؟