ما، اهلی اندوه شب‌های قدریم

آدم روزه دار، سینه کش رمضان را بالا می‌آید برای همین سه شبی که کش می‌آید و پهن می‌شود روی سر تمام آدم‌هایی که بغض سنگینی در گلو دارند و مثل یک بدهی سنگین با خودشان این طرف و آن طرف می‌کشانند. آدم روزه دار، شب بیست و یکم که می‌شود، لقمه‌های افطار را نقلی برمی دارد که زودتر جمع کند برود آنجایی که تمام سال چشم انتظار آمدنش بود. یک کنجِ تاریک کوچکی توی یک حسینیه، مسجد، حرم، امام زاده.... ما، اهلی اندوه شب‌های قدریم. اهلی گریه‌های پنهانکی توی کوچه‌های کوفه‌ایم.

اهلی حیدر حیدر گفتن ها، سمت ایوان نجف. ما پیراهن سیاه شب بیست و یکم را از توی همان گنجه‌ای برمی داریم که اول محرم باز می‌کنیم. حالا دل به دلدار رسیده. امسال، اشک بیشتر از هرسال و بغض سنگین‌تر از همیشه است. خوب نیست شمایل آدم دشمن شادکن باشد، اما هرچه این یک هفته را دندان سرجگر گذاشتیم و دیدیم و آستین به دهان گرفتیم و گفتیم حالا گریه باشد برای بعد، کافی است.

امشب چراغ‌ها را که خاموش کردند، می‌شود یکی یکی برای تک به تک صندلی‌های خالی مدرسه شجره طیبه زار زد. برای آن منبر خالی توی حسینیه امام خمینی (ره). برای لحظه متلاشی شدن ناوچه دنا. برای شیشه‌های فروریخته بیمارستان گاندی. برای خودمان. برای تنهایی و مقاومت دسته جمعی خودمان و برای مردی که از قطره‌های خون ریخته بر محرابش، راه غبارآلود این روز‌های آخرالزمانی، روشن شد.

{$sepehr_key_195868}

شب بیست و سوم را زیر سایبان امن قرآن، وقتی گریه‌ها به اوج هق هق حسنین و خواهر صبورشان رسید، وقتی روضه ناگهان سُر خورد و به گودی قتلگاه ریخت، وقتی روضه خوان به دم المظلوم قسم خورد، همه آن‌هایی که یک امشبی در مظلومیت علی (ع) بی تاب‌اند، یک حاجت مشترک بیشتر ندارند، تمنای بازگشت مردی که مثل امشبی دارد پا به پای شیعیان جهان می‌گرید و شانه به شانه تمام ما، شاهد خون‌های به ناحق ریخته شده در جای جای این دنیاست. ما دیگر هر چه در چنته داشتیم رو کردیم.

هرچه بلد بوده‌ایم، کردیم. هر حکم جهادی را روی چشم هایمان گذاشته‌ایم. حتی به وقت زاری، لب گزیدیم و مشت گره کردیم. بیش از این بلد نیستیم. زورمان نمی‌رسد. داریم با ته مانده‌های روح و جانمان می‌ایستیم. یک نفر باید بیاید که زورش از تمام بغض‌های نشکسته ما بیشتر است.